به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از انتخاب؛ اسدالله علم (۱ مرداد ۱۲۹۸ بیرجند – ۲۵ فروردین ۱۳۵۷ نیویورک)، یکی از مهمترین چهرههای سیاسی دوران محمدرضا شاه، وزیر دربار از ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۶ و نخستوزیر ایران از سال ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۲ بود.
در ادامه روزنوشت ۱۷ آبان ۱۳۵۱ او را میخوانیم:
صبح خیلی زود برخاستم، ساعت ۷ صبح پرواز کردیم. ساعت ۸ به شیراز رسیدیم. ۸/۳۰ وارد باغ ارم شدم. شاهنشاه در باغ گردش میکردند و عازم شاهچراغ بودند. خیلی تعجب کردند که مرا دیدند به این زودی رسیدهام. فرمودند: «البته از نتیجه انتخابات آمریکا آگاهی.» عرض کردم: «بلی نیکسون با اکثریت بی سابقه برد، یعنی به نسبت ۳ بر ۱.» فرمودند: «تلگراف گرمی باید برای او بفرستی. فوری دستور بده تهران حاضر کند.» عرض کردم: «تلگراف را همراه آوردهام.» خیلی از این پیشبینی من خوششان آمد. تلگراف را با دقت ملاحظه فرمودند. چند کلمه اضافه کردند. دستور مخابره آن را با تلفن به تهران دادم....
چون صبح عید فطر بود، به شاهچراغ رفتیم. آنجا اتمسفر خوبی بود. آخوندها خوب حرف زدند. از آنجا به دانشکده کشاورزی در باجگاه رفتیم. شاهنشاه از تأسیسات علمی خیلی پیشرفته دانشگاه پهلوی خوشحال شدند.
از آن جا به سد داریوش رفتیم، که دوازدهمین سد بزرگ ایران است که به دست شاهنشاه افتتاح شد. واقعاً کارهای بزرگ به دست این شاه برای این کشور شده است. به این جهت است که او را می پرستم، یعنی اگر یک قدرت مطلق می باشد، این قدرت مطلق، مطلقاً محو در ترقی و پیشرفت کشور است و اعتلای ایران. حال اگر دموکراسی نداریم، به جهنم که نداریم مگر دموکراسیهای غربی چه میکنند و چه گلی به سر مردم خود زدهاند؟ جز آنکه یک عده معتاد و بلاتکلیف و بیعلاقه و بیتفاوت دارد در کشورهای غربی بار میآید...
ناهار در تختجمشید خوردیم. من سر ناهار باز هم پهلوی شاهنشاه نشسته بودم. عرض کردم: «برنامه مالی پنجساله را که دارید مشخص و معین میفرمایید؛ فکر میکنم برنامه سیاسی چهار ساله آینده هم با انتخاب مجدد نیکسون روشن شد.» شاهنشاه از این [ یادآوری] remark من خوششان آمد. فرمودند: «همینطور است. وضع دنیا هـم فـرق میکند و خواهد کرد.» فرمودند: «به نظر من دنیا به طرف یک تعادل و صلح جهانی پیش خواهد رفت، چون نیکسون هم قوی است و هم وارد به امور دنیا میباشد و هم میداند با جبهه کمونیست میتوان فقط با اسلحه قدرت کنار آمد و او هم این کار را کرده و میکند.
بعد از ناهار آخرین جلسه بحث در برنامه پنجم بود که تقریباً با سردی و خموشی همگی پایان یافت. بعد هم عکس به یادگار گرفتیم....
شب شیراز آمدیم...
۲۵۹





نظر شما