۰ نفر
۲۷ شهریور ۱۳۹۱ - ۱۶:۴۳

یادداشت عرفان قانعی فرد نویسنده خاطرات جلال طالبانی درباره بازگشت رئیس جمهور عراق به کشورش پس از یک غیبت سه ماهه.

عرفان قانعی فرد*
محمد مجید الشیخ - سفیر عراق در تهران - تلفن می زند، ویزایم حاضر است... پاسپوریم را نگاه می کنم ، مثل همیشه روی ویزا نوشته شده : بتوصیه من السید رئیس الجمهوریه فخامه الرئیس جلال طالبانی، و انگار برایم مجوزی رسمی یا نه برگه ای تاریخی است تا دوباره بعد از مدتها بودن در حصار موسم عسرت در آسمان بی مرز، بال و پر بگشایم و پرواز کنم که تو گویی سفر، جزئی است جدانشدنی از زندگی ام ... مام جلال ( عمو جلال ) برگشته!

امروز قبل از وزیدن باد خزان، پیر سیاست عراق به کردستان بازمی آید؛ تو گویی این مرد نه خستگی می شناسد و نه پیری و حرکت تمام زندگی اوست. در همین روزهای فصل برداشت محصول بود که در سال 1933 در کویه چشم به جهان گشود و سالی دیگر او 80 سال زندگی پرنشیب و فراز را پشت سر نهاده و سال پایانی دوران 8 ساله ریاست جمهوری اش... 8 سالی که زندگی من با او گره خورد، بر چه نصیب و بختی بود نمی دانم اما هرچه بود طالع اش، مسیر زندگی ام را تغییر داد...و بدین سبب به او مدیونم!

مام جلال، امروز بر عصائی تکیه می دهد و شاید وقتی قدم در خاک کردستان عراق می گذارد، همت وافرش او را به ان سو سوق می دهد که راهی را که برای مردمان و ملتش گشوده، دیگرانی ادامه دهند و مسیر همچنان بی رهرو نماند... اما دیگر کسی به سختی می تواند جانشین او شود
در دوران مدرسه اش وقتی خبر حلق آویز شدن قاضی محمد را شنید از مدرسه تا خانه اش را گریان و اشک ریزان دوید و فکر می کرد دوران محنت و سیه رزی مردمان دیارش فرا رسیده است اما نیک می دانست که شاید جمهوری پوشالی مهاباد برای کردها تنها یک سود داشت و ان هم نقطه عطف سیاست معاصر کردستان و خواسته به رسمیت شناخته شدن هویت... علاقه وافر او به دانستن و فهم تاریخ سرزمینش اش و البته تلاش معلمانش او را از دامان کمونیست تا حدی دور کرد اما وقتی رقیب قاضی محمد ، پناه گرفتن در نزد روس ها را برگزیده بود و در یک مطبخی به سلاخی گوشت پرداخته بود تا معیشتش تامین شود، هرگز تصور نمی کرد که دانش آموزی سمج و عاشق در خانه اش را به صدا درمی آورد و ان مام جلال بود!
حلقه به در زد و آنگاه صوفی مخلص مصطفی بارزانی شد و شوروی را کعبه آمالش می دید تا اینکه به شوق بودن و حضور داشتن به حزب گروید و بعدها دانش و همت و شعور شناختی ابراهیم احمد ، او را از جمود فکری و تعصب و خرافات و موهومات رهانید و خواست که حزب مایه نشاط جامعه کردستان شود و کردها هم ممارست سیاسی کنند و بلوغ فکر سیاسی داشته باشند... می خواست با حرکتی نو، کردها هم بگویند ما نیز مردمانیم...ساواک ایران استعداد او را شناخت و درست هم شناخت، که او در ناصیه اش ز هوشمندی می تابد ستاره بلندی ...ساواک حرکت مسلحانه 1961 کردهای عراق را سر و سامان داد و جلال به شوق به این فرصت می نگریست که ایران فراهم کرده بود که حرکت کردها شکل گیرد... به ایران وایرانی عشق داشت ، خودش اجداد پدری اش ایرانی بوده اند و از بوکان در دوران صفوی به عراق رفته اند.... اما دیگر آن بت ساخته و پرداخته او و پدر خانمش، نمی گذاشت که جامعه سنتی و عقب مانده را بفهماند و آن خود رای سوار شده بر گرده مردمان عوام و عامی، خود را خُدای سرزمین می دانست و 1964 فرزندش را برای کشتن مام جلال و ابراهیم احمد روانه کرد...زیرا طالبانی و ابراهیم احمد در سال 1964 علیه خودکامگی و خودرایی و تفکر عشیره ای مصطفی بارزانی اعتراض و انتقاد کردند و بارزانی هم با لشکر کشی نظامی قصد نابودی آنان را داشت...و او دوباره برای حضور به کردستان بازگشت، این بار هم نبرد او با ابلیس شروع شد...ابلیسی که می خواست سال 1966 وی را شبانه ترور کند، چون تصور می رفت که وی استعداد رهبری دارد...و هنوز پائیز 1966 نیامده بود که به همراه ابراهیم احمد به نزد حکومت مرکزی عراق رفتند تا شاید برای مردمان دیارش رهاوردی نو داشته باشد ... یکی هم تاسیس دانشگاه سلیمانیه بود که نسل جوانان کرد، بخوانند و بدانند و بفهمند که سرنوشت آنان چه بوده و چه خواهد شد و چگونه با عقلانیت و فهم درست، سرنوشت خود را رقم بزنند... اما رقیب نامحرم، بر مرکب غرور سوار بود و برنوهای ارتش ایران را کتمان می کرد و خود را تنها سلحشور میدان جنگ می دید و شاید مردمان عامی و عادی و امی نمی دانستند که ساواک ایران این آتش بازی را براه انداخته است... و انقدر بر این دروغ و فریب نواختند و تکرار کردند که حرکت مسلحانه 1961 را قیام ملی گرایی بنامند و به ان فخر بفروشند و هنوز هم ادامه دارد گویا...

مام جلال، شاهنشاهی خود محور و مطلق نگری و فردپرستی را مضر می دانست و از 1970 که رقیب دست در دست صدام حسین نهاد و کردها را به دریافت پول از بعث، به ثمن بخس فروخت؛ او راهی بیروت - دمشق - قاهره شد تا شاید طالع بختش روزگاری دیگر را بیاورد و سال 1975 که دیگر حرکت ساواک پایان یافت، حزب رقیب فروپاشید و او مصطفی بارزانی نخستین فرد بود که به کرج گریخت و خود را سرباز شاه ایران نامید و حرکت کردها را بی فایده دانست و آن فروپاشی را اراده خداوندی نامید و گفت : من دیگر رهبر کردها نیستم و ماموریت من تمام شد!... بارزانی همیشه از سال 1945 که قاضی محمد خواهان مشارکت سیاسی کردهای ایران بود، می خواست که رهبر بلامنازع کرد و کردستان باشد و نمی خواست که حزب یا رهبر دیگری شکل بگیرد

مام جلال در همین روزهای تابستان بود که سال 1976 پرچم مبارزه را در دست گرفت و از دمشق به کردستان عراق بازگشت که عرصه را به صدام و بعث نبازد و گفت که قیام کردها تا رسیدن به اهداف و آرمان هایش ادامه خواهد داشت حتی اگر حکومت عراق و ایران، چنین تصوری داشته باشند

عصر روز چهارشنبه 11/3/90 در پارک آزادی شهر سلیمانیه ، که هزاران نفر از مردم شهرهای مختلف کردستان گرد هم آمدند تا سخنان این پیرکهنه کار سیاست را بشنوند، سپس با دقیقه ای سکوت به یاد شهیدان راه جنبش کردستان در سال 1976آغاز شد که کردها آن را قیام جدید کردستان عراق می نامند
مام جلال با ادای احترام به یاد شهیدان راه آزادی، گفت: خون آنان ، کردستان امروز را در عراق پدید آورده است. امروز روز مبارکی است، روز قیام علیه دشمنان کرد و کردستان که تصور می کردند دیگر قیام کردها را به کلی ریشه کن و خاموش کرده اند و با تاسیس اتحادیه میهنی کردستان عراقريال به تک روی و خودمحوری در حرکت سیاسی کرد پایان داده شد و به همین دلیل در دنیای مدرن این روز تاسیس حزب ما، روزی مبارک است، روز یاد حزبی که از انحطاط گریخت و روز ملی کردها است
و گفت : حزب اتحادیه میهنی کردستان در آزاد سازی کردستان نقش بسزایی داشته است و شانه به شانه نیروهای دمکرات در فروپاشی دیکتاتور سابق عراق مبارزه کرد. این حزب همواره خواهان دیالوگ و گفتگو و حل عقلانی و سیاسی مشکلات بوده است و همواره خواهان آشتی و پاکی و راستگویی و حقیقت بوده است. امروزه در اینجا دور هم جمع شده ایم که روزگاری اینجا قصابخانه رژیم مستند و خودکامه و مطلق نگری بود که خون جوانان آزادیخواه و معتقد به آزادی و دمکراسی را به زمین می ریخت. امروز روزی بود که تصور می شد رها کردن طرح ساواک و شاه بدین معنی است که قیام در کردستان، ریشه کن شده و ابر سیاه ناامیدی و یاس و حرمان بر کردستان سایه افکنده اما تاسیس اتحادیه میهنی کردستان، پاسخی انقلابی بود که از میان مردمان این دیار، شعله کشید و از نو مبارزه آغاز شد که کردها تا احقاق همه حقوق خود دست از قیام برنمی دارند

مام جلال در سال 1965 در تهران تحت نظر ساواک بود و برای دریافت اجازه خروج از کشور مجبور به اعتصاب غذا شد و در سالهای 1967 تا 1970 هم اکثر نیروهای چپ کردستان ، با وی مراوده داشتند و ساواک همواره به جلال طالبانی شک و تردید داشت و حتی در سالهای قبل از انقلاب، برخی از چریک های سازمان انقلابی حزب توده در اردوگاه وی بودند و بدین سبب چهره مقبول شاه و ساواک نبود و با پیروزی انقلاب اسلامی، در اسفند 1357 به دیدار امام خمینی رفت
مام جلال به چند رایی و چند فکری و نقد آزاد باور دارد، انسانی است که هرگر ناامید نمی شود و از مهم ترین دستاوردهای او این بود که به دوران تک حزبی و تک فردی در عرصه سیاست کردستان پایان داد و زمینه حضور چند حزبی فراهم شد و خود خواست حزبی شکل گیرد با این هدفه که حزبی است با تکیه بر مردمان خود و بر فکر استقلال و ازادی و دوستی با آزادیخواهان جهان،
و همیشه معتقد است که برای دمکراسی و آزادی، تلاش کرده و به دمکراسی و به حضور مردمو همکاری با آشتی و برادری باور داشته ، و از قیام خود و تاسیس این حزب و راه خود، پشیمان نیست زیرا نخواست فردی و حزبی ، قدرت را احتکار کنند و حزب ها و افراد دیگر را در حکمرانی کردستان راه ندهند

دستاوردهای تاریخی جلال طالبانی در کردستان غیرقابل انکار است و واقعیت هایی است که برای توسعه و رشد سیاست کردستان بسیار موثر بود. خودش می گوید در دوران جنگ چریکی خود در کوهستان های کردستان شعار ما نان و آزادی بود و امروزه هم در شهر، همان آزادی و دمکراسی است و حزب ما در هر جایی از کردستان که بوده، در انجا آزادی و دمکراسی هم بودهو خواهان تعمیق آزادی و دمکراسی هستیم که در رگ و ریشه کردستان نهادینه شود زیرا مردم کردستان خواهان سیستم تک حزبی نیستند و حکومت ائتلافی می خواهند و در حکومت فعلی هم سوسیالیست ها و مذهبی ها و مسیحی ها هم حضور دارند. ما خواهان تک روی و خود محوری نیستیم

جلال طالبانی را می توان نخستین اصلاح طلب سیاست کردستان نامید زیرا خودش می گوید اکثر شعارهای ما عملی شده و خود ما سرپرچمدار شعار تغییر و اصلاحات بودیم ،در راه مبارزه خود ما شهید دادیم، و از آغاز مبارزه خودمان پشیمان نیستیم بنابراین باید حزب اتحادیه میهنی کردستان را محافظت کنیم و دستاوردهایش را توسعه دهیم و شاید نسل جوان امروز از تاریخ و سابقه ما آگاهی نداشته باشد و باید از تاریخ کردستان، درس آزادی و دمکراسی آموخت! و برای توسعه اش تلاش کنیم و همچنین ترویج فکر سوسیالیست – دمکرات در بین نسل جوان خود و به دانش و توان و انگیزه انها توجه و باور کنیم که کردستان سال به سال رشد کند و توسعه یابد.
مام جلال از 36 سال پیش تا امروز ، مشکلات و موانع و بدبختی و مصیبت های زیادی را پشت سر گذارده اما نکته جالب در شخصیت او این است که دچار غرور نمی شود و هنوز هم می گوید که آرزوهای مردم کرد را باید تحقق بخشیم و نسل جوان آگاه و خلاق، جای پیران سیاست کردستان را بگیرند و این راه را ادامه دهند، زیرا جامعه کردستان مرتبا در حال زایش و تغییر است و به تغییر و اصلاح و نوسازی هم نیاز داریم.
شاید اگر در دوران مام جلال ، بارزانی ها نمی بودند ، یا تجربه های تلخ جنگ برادر کشی نمی بود، بسیاری از آرزوی های طالبانی ، تحقق می یافت .

و چنین انسانی که در پاییز سال 1957 وارد سیاست شد و شاید می خواست کل عالم را تغییر دهد، امروزه پس از شصت سال، همچنان بر عهد و میثاق مانده و لحظه ای آرام و قرار ندارد و شاید مردمان کردستان امروز به وی نیاز دارند که سرنوشت کردستان را برخی خودکامه و سارق و جانی و تاراجگر و بی شرم، به سرنوشتی تاریک و مبهم دچار نکنند.
امروزه شاید کسی چندان قدر حضور و سرود آزادی او را نمی دانند؛ اما بودنش را بعدها تاریخ خواهد نوشت.

پژوهشگر تاریخ معاصر - نویسنده خاطرات جلال طالبانی

4949

کد خبر 243995

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 14 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 5
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 1
  • شفیع شنویی IR ۲۰:۵۲ - ۱۳۹۱/۰۶/۲۷
    10 9
    نمی دانم چرا شک دارم این نوشته از تراوشات قلم قانعی فرد باشد؟؟؟ قانعی فرد و مدح انهم تا بدینجا؟؟؟ مام جلال پیر سیاست در جامعه کردی است درست اما اشتباهاتش چیزی کم از اشتباهات بارزانی و امثالهم ندارد...مثل هر ادم دیگری.. ظاهرا نویسنده حوادث " سرای" سلیمانیه را فراموشکرده است که دموکراسی و ازادی را همراه و همدم اتحادیه میهنی در کردستان عراق می داند!!! اگر چنین بود انشقاق بزرگی بنام " گوران" یا همان تغیر به رهبری نوشیروان مصطفی چرا شکل گرفت و تا مرز به زیر کشیدن قدرت سنتی اتحادیه میهنی در جنوب کردستان عراق پیش رفت... نویسنده جمهوری کردستان را پوشالی می نامد اما در تناقضی آشکار بر تاثیر ان بر رشد ناسیونالیسم کردی سخن می راند این پارادوکس را چگونه تفسیر توان کرد؟؟؟
    • میترا IR ۲۳:۳۶ - ۱۳۹۱/۰۶/۲۷
      10 8
      اولا قانعی فرد در این مطلب مداحی نکرده است طرفداران ذوب در ولایت بارزانی هر وقت کسی علیه انها چیزی بگوید - چنین کفری می شوند کسی نیست نداند که بارزانی با جنابت های خود کردها را به اینده ای تاریک سوق داده و مام جلال عقلانیت و خرمندی خاصی دارد و در بین کردها محبوب اما سارق بزرگ و جانی بزرگ کردها - یعنی بارزانی - عددی نیست
    • هم وطن IR ۰۸:۵۴ - ۱۳۹۱/۰۶/۲۹
      3 3
      میترا خانم باسلام قبول دارین که هیچ کس کامل نیست وکسی نیست که اشتباه نکند تازه اگر اشتباه وخطا در افکار وکردار نباشد سعی وتلاش برای بهتر شدن معنایی ندارد .این دو بزرگوار نیز از این قاعده مستثناء نیستند چنان که میدانید هردوی آنها هواداران زیادی دازند لذا به نظر من هردو رهبر مکمل هم ومسبب پیشرفت جامعه کردی هستند.
    • احمد EU ۱۰:۴۱ - ۱۳۹۱/۰۶/۲۹
      4 2
      من نمی دانم که چرا بیکاران طرفدار بارزانی - سراسیمه و عصبی یا جواب منفی می نویسند و یا از 10 کامپیوتر مختلف لایک و ضد لایک می زنن که چی ؟ بت بارزانی نشکنه ؟! - بی خیال بابا - برین دکتر درمان بشین
  • یونس A1 ۱۵:۱۴ - ۱۳۹۶/۰۷/۱۱
    0 0
    طالبانی سیاست مدار زیرک و متعادل تری است که عاقلانه می اندیشد نه مثل بارزانی ک تراوش عقده است وجود مام جلال برای کردستان حیاتی بود که افسوس رفت او همیشه باعشق به ایران و کرد که یکی هستند زیست