روز مباهله، اسقف اعظم نجران با دیدن هیبت پیامبر و هیأت همراهش به هراس افتاده و گفت: چهره‌هایی که من می‌بینم، اگر دست به دعا بلند کنند و از درگاه الهی بخواهند که بزرگ‌ترین کوه‌ها را از جای برکند، فوراً کنده می‌شود. با این اوضاع هرگز صحیح نیست ما با این افراد، مباهله کنیم. زیرا بعید نیست که همه ما نابود شویم.

نمایندگان نجران خوب فهمیده‌ بودند، بنابر این به اتفاق آرا، انصراف خود را از مباهله اعلام کرده و تن به قرارداد پیامبر می‌دهند تا به ازای مبلغی که هر ساله به‌عنوان «جزیه» پرداخت می‌کنند، پیامبر و حکومت اسلامی از جان و مال آنها دفاع کند.
پس از امضای قرارداد، پیامبر پرده از حقیقتی عجیب برداشته، می‌فرمود: به آن خدایی که جانم در دست اوست، هلاکت، تا بالای سرِ اهل نجران آویزان شده بود و اگر مباهله می‌کردند، به صورت میمون و خوک مسخ می‌شدند و بیابان در زیر پایشان شعله‌ور می‌گشت. و در آخر خدای تعالی نجران و اهلش را منقرض می‌کرد. حتی مرغانِ بالای درخت‌هایشان را می‌سوزاند و اما بقیه نصارای دنیا، یک سال طول نمی‌کشید که همه هلاک می‌شدند و در روی زمین حتی یک نصرانی باقی نمی‌مانْد.
فَمَنْ حَاجَّکَ‌ فِیهِ مِن بَعْدِ مَاجَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أبْنَاءَنـَا وَأبْنَآءَکُمْ وَنِسَاءَنـَا وَنِسَاءَکُمْ وَأنفُسَنَا وَأنفُسَکُمْ ثُمَّ نـَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللهِ عَلَی الْکَذبِینَ
پس هرکه در این[باره] پس از دانشی که تو را [حاصل] آمده، با تو محاجّه کند، بگو: بیایید پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فراخوانیم؛‌ سپس مباهله کنیم، و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.
نور تو را نمی‌دیدند و حقیقت را درک نمی‌کردند که تو را به مبارزه می‌طلبیدند.
باورشان نبود که زمین ارزش خود را مدیون شما است و عرشیان، خاک پایتان را سرمه چشم می‌کنند.
نمی‌دانستند که دیره در مقابل گلدسته‌های عرش نمی‌توانند قد علم کنند و بر خود ببالند!
نمی‌پنداشتند که غرور پوشالی آنها در مباهله توان مقابله شانه‌های عزت و سرافرازی آل عب را ندارد و فرو خواهد ریخت!
یقین نداشتند که آفرینش با شما حرکت می‌کند و هستی به دنبالتان می‌آید تا به گام‌هایتان برسد.
نمی‌دانستند که صدای دل نشین قدوم شما،‌ عطر خوش کاینات را در گستره‌ی افلاک می‌افشاند...
نمی‌دانستند...
و تو می‌آیی ساده و بی پیرایه با جانت، نفست و با تمام زندگی‌ات.
می‌آیی تا حقانیت خویش را اثبات کنی و حقانیت دینت را!
می‌آیی با نگاهی که هیچ کهکشان نمی‌تواند در برابر آن تاب بیاورد و تسلیم آن می‌شود.
و آنان که با تو بودند؛ چهار دلیل محکم برای فرو نشستن توفان جهل و سیاهی: ...
إنّمَا یُرِیدُاللهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیر؛ خدا فقط می‌خواهد آلودگی را از شما خاندان [پیامبر] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.
تو باید می‌آمدی با چشمان معصوم حسین علیه‌السلام و نگاه پر معنای فاطمه علیهاالسلام، با آرامش علی علیه‌السلام و سکوت صبور حسن علیه‌السلام تا عطر یقینتان در همه جا بپیچد و پرده های تردید از دیدگان بی‌خبر نجرانیان کنار رود.
آنان باید ایمان راسخ در چشمانتان را می‌دیدند تا بدانند هیچ هیمنه‌ای پاسخ این همه جلال را نخواهد داد و هیچ کوهی، هرچه عظیم، هیبت گام‌های مهربان، اما محکم شما پنج گنج را تاب نخواهد آورد!
باید می‌آمدی استوار با آرامشی آسمانی، سرشار از عطر رضوان تا عاقب دریابد که یارای مواجهه با معجزات علوی علی علیه‌السلام را ندارد و ابوحارثه ناتوان از مباهله و مقابله با تو که سرور کایناتی و اشرف مخلوقات.
باید می‌آمدی با استدلالی زلال؛ همچو آب و برهانی عطوف همچو نسیم تا نجرانیان دریابند نفرین شما باران بی وقفه‌ای است که دنیا را همچو توفان نوح، غرق خواهد کرد، تا زبان ادّعایشان بسته شود و دست‌های عهد بسته‌شان، شکسته.
دریابند که اگر مخلوقات عالم با تو هم ندا گردند، و دست‌های ملائک در دستان دعای علی علیه‌السلام گره بخورند،
اگر قطره اشکی از چشمان فاطمه علیهاالسلام بر بیابان تشنه نفرین بچکد و عمامه سبز حسن علیه‌السلام برای اجابت باز شود و آه حسین علیه‌السلام از نهادش برآید؛
به یقین، دنیا تاب نخواهد آورد نفرینتان را و گریزی نیست جز تسلیم در برابر اسلام.
و باید حقانیت این جمع الهی را پذیرفت و شکست شانه‌های خاک گرفته را قبول کرد؛ چرا که خود می‌دانستند اگر تو با اهلت می‌آمدی؛ یعنی بر حق بودی و به طریق حق.

/30462

کد خبر 256772

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 5 =