مهدی تمیزی این شعر طنز را در سایت لوح منتشر کرده و شرحی جدیدی بر روابط روباه و زاغ نوشته؛ همانها که سال‌ها قبل داستان کتاب‌ها شدند و بر سر زبان‌ها افتادند.

روبهی در راه سختی می‌گذشت
ناگهان از فرطِ پیری درگذشت

زاغکی هم با پنیرش بر درخت
گفت: لعنت بر دکانِ حال و بخت

بارِ اول، او پنیرم را ربود
خر تر از من گو در این عالم نبود

آخر ای زاغک چرا منتر شدی
با تملق‌های ساده، خر شدی
 

در همین هنگام روباهی دگر
گفت: جانم ای مسما، ای جگر

ای سیه چشم و سیه ابرو، سلام
ای سیه خال و سیه گیسو، سلام

ای لب و منقارِ تو، قند و نبات
بر منِ مسکین، لبالب کن زکات

گونه‌هایت از حیا گل کرده است
دست و پای بنده را شل کرده است

ای به قربان کت و کول و کمر
دیده‌ام هر شب تو را من در قمر

لیک دستم کوته و رویت سراب
هی پر و خالی شود چشمم ز آب

زاغک ساده به خود گفتا چنین:
روبهِ اول نگفتا این چنین

خاک بر گورِ تو زاغِ بی کلاس
جمله‌ای گو تا نگردی آس و پاس

زاغک و آن قیل و قال و قارقار
می‌شود تکرار در این روزگار

 

6060

کد خبر 257870

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 2 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 5
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • مهدی EU ۲۲:۱۸ - ۱۳۹۱/۰۸/۲۴
    15 0
    بسیار زیبا بود روباه و زاغ 91.
  • بدون نام IR ۰۹:۱۰ - ۱۳۹۱/۰۹/۰۱
    8 0
    31 سال است كه من هنوز هم مانده ام آيا روباه پنير هم ميخورد ؟!!
    • مانی A1 ۱۴:۴۱ - ۱۳۹۶/۰۹/۱۲
      0 0
      دقیییییییییییییا
  • واتن A1 ۱۴:۴۰ - ۱۳۹۶/۰۹/۱۲
    0 0
    مرسی
  • مانی A1 ۱۴:۴۰ - ۱۳۹۶/۰۹/۱۲
    2 2
    خیلی بد و بی مزه بود