این مسأله فقط مختص به حرفهی روزنامهنگاری نیست. کلا فرهنگ ما ایرانیها این طور است. اصولا علاقهی ما به تجربه کردن بیشتر است و دوست داریم همیشه با آزمایش و خطا آنقدر جلو برویم تا به یک جایی برسیم. شاید هم در بعضی مواقع، ما شیفتهی گونهای نوشته شویم. این شیفتگی هم به معنی آن نیست که ما آن نوشته را قبول کردهایم و به آن اعتقاد داریم. مثلا خود شما قبل از آن که بخواهید این کتاب را به لحاظ آموزش روزنامهنگاری بخوانید، ممکن است میخوانید که ببینید توکلی چه نوشته. درست نوشته، بد نوشته، ساده نوشته و ...
باید از این نکته هم نگذریم که خبرنگار فقط با خواندن این نوع کتابها خبرنگار نمیشود. در این رشته علاقهمندی، استعداد ذاتی، تجربه و مطالعه همزمان نیاز است. خبرنگار باید برای اهداف کاریاش دغدغه داشته باشد. حالا ببینید دغدغهی چند درصد از ما روزنامهنگاران "آموختن و ارتقاء" است؟
مساله دیگر این که فاصلهی بین مطالعه و عمل در روزنامهنگاری که یک کار ذوقی، هنری و علمی است، زیاد است. لذا لزوما اگر شما مطالعه درباره تکنیکهای تیترنویسی انجام دادید و آن را فهمیدید، به معنای آن نیست که بلافاصله تیترزن حرفهای خواهید شد. ذوق و استعدادی که از آن یاد کردیم، خیلی میتواند کمک کننده و موثر باشد و البته دقت در این مطالعات و استمرار در تمرین، به کار شما سرعت میدهد.
من در دانشگاه درسی را با عنوان ویراستاری و مدیریت اخبار تدریس میکنم. وقتی ما از دانشجویان میخواهیم که سر کلاس پنج تیتر بنویسند، میبینیم که تیتر ششم بهتر از پنجمی است. به این دلیل هم بهتر میشود که وقتی فرد تیترهای اول و دوم را مینویسد، کسی به او اشتباهات و نقاط ضعفش را میگوید و چون در مقام دانشجو نشسته و پذیرفته که از معلم باید بیاموزد، بعد از مدتی میتوان حرکت به جلو را در او دید. اگر این فرآیند را رعایت کردید و بعد هم کتابهایی مانند "مثلث طلایی و..." را خواندید، به شما کمک میکند که در ارتقاء کارتان سرعت بیشتری پیدا کنید.







نظر شما