مهر نوشت: عضو هیئت علمی دانشگاه تهران گفت: بخش زیادی از مظلوم نمایی سازمان منافقین در داخل کشور توسط رسانه‌هایی انجام شد که مدیرانشان امنیتی‌ترین افراد این مملکت بودند.

اهم سخنان محمدصادق کوشکی را در ادامه بخوانید:

*سازمان مجاهدین پس از اعلام مارکسیست شدن رسمی در سال ۵۴، در سال ۵۵ نیز شاهد چند انشعاب بود؛ اصل سازمان، مارکسیست و به عنوان سازمان مجاهدین مارکسیست -لنینیست با محوریت «تقی شهرام» مشهور شده بود؛ این ها از سال ۵۵ به این نتیجه رسیدند که مبارزه مسلحانه علیه رژیم شاه اشتباه است و باید به جای آن، کار تئوریک انجام بدهیم چراکه از دیدگاه مارکسیستی، زمان انقلاب در ایران فرا نرسیده بود. یک دسته هم گروه «پیکار در راه آزادی طبقه کارگر» را ایجاد کردند. بخش دیگری از سازمان با عنوان مذهبی باقی ماندند که این ها فعالیت هایی داشتند و مدام ضربه می خوردند. شاخه دیگری از سازمان هم با عنوان «میثمی ها» وجود داشتند که گرایش های ملی مذهبی داشتند؛ البته عددی نبودند. بخش دیگر سازمان، آن هایی بودند که از سال ۵۰ در زندان به سر می بردند؛ افراد وقتی وارد سازمان می شدند، شبکه موجود در زندان مجددا این ها را عضوگیری می کرد.

*زمانی که مردم در دی و بهمن ۵۷ مشغول مبارزه با حکومت پهلوی بودند، سازمان مجاهدین مشغول بستن بار خود بودنداین ها(رجوی، خیابانی، اشرف ربیعی و...) در دی ماه سال ۵۷ از زندان آزاد شدند؛ از همان دی ماه شروع به عضوگیری در کشور کردند. حتی اسناد و مدارک ادارات مختلف از جمله ارتش را سرقت می کردند. برخی از این اسناد را به جاهای مختلف از جمله به روس ها فروختند و با برخی دیگر از این اسناد هم باج خواهی کردند.

*سازمان تبلیغ بسیاری می کرد که ما یک گروه اسلامی هستیم که مبارزات زیادی با شاه کرده ایم و شهید داده ایم. البته سازمان، شهید دزدی هم زیاد انجام می داد! مثلا یک گروهی به نام «ابوذر نهاوند» زیر نظر مرحوم آیت الله ربانی شیرازی وجود داشت که کاملا در مسیر ولایت بود؛ بچه های به شدت مخلص عضو این گروه بودند. سازمان تمام شهدای این گروه را به نام خود می زد!

*امام دو مرتبه با صراحت تمام در سال های ۵۰ و ۵۱ درباره سازمان نظر منفی خود را اعلام کردند. امام دو دلیل آوردند؛ اول اینکه روش سازمان مبنی بر مشی مسلحانه را غلط می دانستند. امام می گفتند که مسیر انقلاب، فکری و فرهنگی است؛ ما با اسلحه حکومت را به دست می آوریم اما حق حکومت کردن را به دست نمی آوریم.

* امام در مقطعی پس از پیروزی انقلاب در قالب پیام های عمومی به طور غیرمستقیم به اعضای این سازمان پیام می دهند که شما بیایید جزیی از ملت باشید و خودتان را از مردم جدا نکنید. بعد از خروج مسلحانه سازمان حتی امام اسم می آورد. سازمان در سال ۶۰ پیش از ورود به فاز مسلحانه، نامه ای به امام با این مضمون ارسال کرد که «اماما ما برای تجدید بیعت می خواهیم به طور مسلحانه به نزد شما در جماران بیاییم اما به ما اجازه نمی دهند. سازمان در حقیقت می خواست نشان بدهد که ما به شکل مسلحانه با امام بیعت کرده ایم و حالا دیگر چه کسی جرات دارد سلاح ما را بگیرد!؟ در آن زمان امام جواب می دهند که شما اسلحه خود را تحویل بدهید، من به دیدار شما می آیم.

*سازمان حتی گرایش های ملی را نیز رقیب خود می دانست. سازمان می گفت هم می خواهیم امثال بازرگان را کنار بزنیم و هم روحانیت و شاگردان امام را. آن ها می گفتند انقلاب نه برای خمینی است و نه برای کراواتی ها؛ انقلاب برای ماست!

*سازمان در ماجرای لانه جاسوسی، پرچم مبارزه با امپریالیست که مدعی آن بود را از دست داد؛ این ها همواره در حال پمپاژ این مساله بود که «بهشتی» رابط ارتجاع با آمریکاست. سازمان در ماجرای تسخیر لانه بسیار آچمز شد؛ به همین دلیل شروع به تخریب این حرکت کرد؛ این ها تلاش کردند تا اینگونه وانمود کنند که این حرکت متعلق به خط امامی ها نیست که البته موفق هم نشدند. مدام می گفتند، اسناد بهشتی که در لانه هست را منتشر کنید! حتی افرادی را به داخل لانه نفوذ دادند که اسنادی را سرقت کنند که البته موفق هم شدند. 

* بازرگان حتی مبارزه مسلحانه علیه شاه را هم قبول نداشت چه برسد به جمهوری اسلامی. آقای بازرگان می دانست که سازمان مجاهدین ادامه خط فکری خودش هستند. حتی اشاره می کند که این ها بچه های من هستند. بازرگان به صراحت این را گفت؛ منتهی رجوی آدم قابل تحملی نبود؛ یک بچه سی ساله بود که هیچ کسی را قبول نداشت. خودش را از بازرگان و طالقانی و بقیه بالاتر می دانست؛ به زبان نمی آورد اما در بسیاری مواقع هم به زبان می آورد؛ این مساله از دید بازرگان و یزدی مخفی نبود؛ این ها نمی خواستند به یک بچه قاعده شکن باج بدهند. 

* چون سازمان میان اسلام و مارکسیسم تفاوتی قائل نبود، آیت الله طالقانی، آیت الله مهدوی کنی و محی الدین انواری و ۵، ۶ مجتهد دیگر، رای به ارتداد سازمان دادند.

*سازمان مجاهدین، هزار برابر  بیشتر از داعش به ما آسیب وارد کرده استاز آن طرف می بینیم که سازمان مجاهدین، ۱۰۰ درصد ایرانی هستند و خود را شیعه می دانند و به ندرت نیروی سُنی دارند؛ با امکانات این مملکت و با اسلحه ای که از ارتش و پلیس این مملکت دزدیدند، ۱۲ هزار نفر از مردم ما را کشتند؛ از سال ۶۴ تا ۶۷ در جنگ تحمیلی با ارتش عراق همکاری کردند؛ از سال ۶۷ تا ۸۲ نیز در قالب ارتش آزادی بخش، بازوی حمایتی صدام بودند. مجاهدین همچنین از سال ۵۸ تا همین امروز علیه ملت ایران جاسوسی می کنند؛ عوامل سازمان هنوز هم در قالب تخلیه تلفنی علیه جمهوری اسلامی جاسوسی می کنند. اگر ما این دو گروه(داعش و سازمان مجاهدین) را در یک کفه بگذاریم، کدام یک بیشتر به ما آسیب وارد کرده اند؟

*مجاهدین شروع به مظلوم نمایی کردند و گفتند که جمهوری اسلامی در مرداد ۶۷، ۱۰۰ هزار نفر آدم را کشته است. جمهوری اسلامی هم چیزی نمی گفت و سکوت می کرد؛ مخاطب نسل سوم هم در فضای مجازی و ماهواره می دید و می شنید؛ در نتیجه می گفت حتما درست است. همین شد که برخی چهره ها در ایام انتخابات ۹۶ آمدند و صحبت هایی را درباره منافقین مطرح کردند.

* بخش زیادی از مظلوم نمایی سازمان توسط رسانه هایی انجام شد که مدیرانشان امنیتی ترین افراد این مملکت بودند. مظلوم نمایی منافقین توسط کسانی انجام شد که یک زمان افتخار می کردند، ما در زندان به اعضای سازمان «دستمال قپونی» می زدیم.

*کسانی که بیشترین حکم اعدام یا درخواست اعدام را برای مجاهدین دادند و خود مجاهدین در نشریاتشان از آن ها با عنوان «جلاد» یاد می کردند، بعدها آمدند و ژست گرفتند و نظام را محاکمه کردند که چرا نظام سهم این ها را نداده و چرا روحانیت، انحصارگرایی کرده است؛ اسم این ها هم هست اما خب نمی شود نام برد.  برخی از این ها کسانی بودند که می خواستند دست پیش بگیرند که پس نیفتند. برخی چهره ها که امروز در یک جناح خاص حضور دارند، آن زمان در قالب دادستانی آنقدر نسبت به مجاهدین خشن رفتار می کردند که اگر به یکی از این مجاهدین می گفتند تو را می خواهیم به نزد فلانی ببریم، وحشت می کرد. به هر حال دوم خرداد شده بود و می خواستند ژست دموکراسی بگیرند!

*امنیتی های دهه شصت، سازمان مجاهدین را مظلوم نما کردند ما نسلی داشتیم که بدنه وزارت اطلاعات و نیروهای امنیتی را می ساختند؛ این ها بعدها تبدیل به ایدوئولوگ های دوم خرداد شدند. این ها در روزنامه هاشان ندای «وا مظلومای» مجاهدین خلق را سر می دادند. همان زمان شخصی به نام «حسین باقرزاده» از چهره های شاخص منافقین در نشریاتی مثل «نشاط»، «طوس»، «خرداد» و...شروع به قلم زدن کرد. این آدم کسی بود که رسما علیه حکومت دینی و نظام جمهوری اسلامی و حتی خود دین مطلب می نوشت. در خانواده این آدم، چندین نفر تروریست عضو منافقین حضور داشتند؛ البته افراد دیگری هم در خانواده باقرزاده بودند که بعدها توبه کردند.

2727

کد خبر 680745

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 0 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بی نام A1 ۰۸:۰۸ - ۱۳۹۶/۰۴/۰۶
    10 0
    حالا اینها که گفتی سند داره یا اینکه شما هم داستان سرهم کرده ای؟ ما خیانت منافقین را به چشم دیدیم و از آنها متنفریم اما اینکه ما چندنفر از آنها را کشتیم و برای این کشتار دلیل محکمه پسند داشتیم یا نه را کسی نمی داند. به هر حال ما چون از خدا می ترسیم نمی توانیم به این حرفها بسنده کنیم و بگوییم همه آنهایی که اعدام شدند حق شان بوده. شاید در بین اینها افراد بیگناه بوده باشند و تا حق آنها استیفا نشود خالق آنها دست از سر شما برنخواهد داشت. آفرینش الکی نیست. قوانین محکم دارد.