۰ نفر
۱۱ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۲:۳۲

دوستی گفت: عجیب است که پس از سالها حرص خوردن و حرف زدن و چیز نوشتن برای موضوع حجاب این روزها هیچ خبری از تو نیست!

گفتم : معروف است كه مغازه داري يك كوزه سفالين ارزشمند داشت و هميشه با نگراني براي مراقبت از اين كوزه به شاگردش سفارش مي كرد و به هر بهانه اي حساسيت و وسواس خود را در باره آن يادگار كهنه خانوادگي و يادگار قديم خاندان يادآور مي شد، چنان كه شاگرد فهميده بود اين كوزه چه قدر اهميت دارد و به قول معروف به جان صاحب مغازه بسته است!

تا اين كه روزي از قضاي روزگار هنگامي كه شاگرد مشغول تميز كردن مغازه بود تصادفا دستش به اين كوزه خورد و كوده هم افتاد و قطعه قطعه شد! شاگرد كه نزديك بود از ترس سكته كند يقين داشت كه روزگارش سياه است و اگر صاحب كارش او را نكشد حتما زير كتك كبودش خواهد كرد با عجله مشغول جمع كردن خرده هاي شكسته كوزه شد كه همين موقع صاحب مغازه رسيد و اين صحنه را ديد، اما در كمال تعجب هيچ واكنشي نشان نداد و بي آنكه سخني بگويد به كار خود مشغول شد!

شاگرد از سويي تعجب كرده بود و از سوي ديگر به خاطر سكوت صاحب مغازه بيشتر مي ترسيد و با خود مي گفت لابد نقشه اي وحشتناك براي تنبيه من كشيده است! دو سه روز كه گذشت جان شاگرد بر لب آمد و طاقتش تمام شد و به صاحب مغازه گفت: با آن حساسيت و حرص و وسواس شما در باره آن كوزه گمان مي كردم وقتي دستم خورد و كوزه افتاد و شكست، شما من را خواهيد كشت! پس چرا حالا كه كوزه شكسته سكوت كرده ايد و به روي خود نمي آوريد؟

صاحب مغازه نگاهي عميق كرد و گفت: راستش اين كوزه خيلي براي من مهم بود و ارزش داشت، به همين خاطر نگران بودم و دائم سفارش مي كردم تا نيافتد و نشكند و آسيب نبيند! همه حرص و وسواس من براي مراقبت از كوزه بود و حفظ شدنش و نيافتادنش و نشكستنش! حالا كه كار از كار گذشته و افتاده و شكسته ديگر حرص و ناراحتي من چه فايده اي دارد؟ من همه زورم را مي زدم كه اين نيافتد، حالا كه افتاده حرف زدنم و ناراحتي ام چه سودي خواهد داشت؟
حالا حكايت ماست! تمام نگراني و تأكيدي كه در طول اين سالها در مورد حجاب داشتم از آن رو بود كه از هشت، نه سال پيش اين روزها را -و متأسفانه بدتر از اين روزها را - مي ديدم و براي همين با وسواس و حرص مي كوشيدم تا به سهم خودم راهي پيدا كنم كه چنين نشود!

حالا كه متأسفانه به دليل ندانم كاري ها و اشتباه ها و بي توجهي ها و ناداني ها امروز چنين شده است، ديگر تكرار آن حرف ها چه فايده اي دارد؟ و غصه خوردن و ناله كردن اكنون چه سودي خواهد داشت؟

کد خبر 751026

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 0 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 4
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بی نام A1 ۱۵:۳۶ - ۱۳۹۶/۱۱/۱۱
    3 0
    هیچ چیز اجباری نباید باشد. برداشتن اجبار حجاب اشتباه بود گذاشتن اجباری حجاب هم اشتباهه. هرکسی باید حق انتخاب داشته باشه.
  • علی A1 ۱۵:۵۷ - ۱۳۹۶/۱۱/۱۱
    3 0
    هر بادکنکیو باد کنی بالاخره میترکه ،هر اجباری بالاخره دافعه ایجاد میکنه.اینو باید میفهمیدید...................
  • مهدی A1 ۱۶:۰۴ - ۱۳۹۶/۱۱/۱۱
    1 0
    آقای زائری؛ به فکر طرحی نو باش.
  • بی نام A1 ۱۶:۲۴ - ۱۳۹۶/۱۱/۱۱
    3 0
    با ایت وضعیتی که اتفاق افتاده و داره میوفته اصل دین در خطر افتاده و برای کسی مهم نیست ولی حجاب که از فرعیات هست برای همه مهم شده.؟همانطور که در تعلیمات دینی خوانده ایم که هدف از خلقت انسانها توسط خدا رسیدن به قرب الهی هست و همه پیامبران و امامان و کتابهای اسمانی وسیله ای هستند برای رسیدن به قرب الهی ولی در کشور ما هدف گم شده و وسیله ها شده هدف