دکتر علی بیگدلی می‌گوید:تشدید تروریسم پاسخ به رفتار اشتباه غرب در خاورمیانه و سایر نقاط جهان بود.

زهرا خدایی

حملات تروریستی یازده سپتامبر از ابعاد مختلفی قابل  بررسی است. امسال که مصادف با نهمین سالگرد وقوع این حملات است آمریکا با شرایط تازه ای دست و پنجه نرم می کند که بیشتر متاثر از تصمیمات غلطی است که در دولت بوش و به بهانه پاسخ به این حملات اتخاذ شذ. اکنون آمریکا بیش از آنکه از ناحیه تروریسم در خطر باشد از مشکلات اقتصادی رنج می برد و بیش از آنکه از حوادث یازده سپتامبر درس گرفته باشد متاثر از جو اسلام ستیزی و اسلام هراسی است که مصداق آن را می توان در اقدام یک کشیش افراطی مبنی بر برگزاری برنامه قرآن سوزی به تماشا نشست. خبر درگفتگو با دکتر علی بیگدلی وضعیت کنونی آمریکا بعد از گذشت 9 سال از یازده سپتامبر را بررسی کرده است.

9 سال پس از یازده سپتامبر با پدیده قرآن سوزی مواجهیم که مصداق بارزی از جریان اسلام ستیزی در آمریکاست. این در حالی است که قرار بود یک مسجد در محل ویرانه های یازده سپتامبر احداث شود. ارزیابی شما از این وضعیت چیست؟
باید به این نکته اشاره کنم که از ابتدا هدف از تأسیس مسجد در محل برجهای دوقلو به راه انداختن آشتی‌کنان میان مسلمانان و مسیحیان بود تا نقطه‌های کدورتی که میان این دو طیف بعد از حادثه 11 سپتامبر وجود داشت،از میان برود. اما در مورد جریان قرآن‌سوزی باید بگویم که کشیش مورد نظر و بانی این اقدام ،جونز متعلق به یک کلیسای پروتستانی صهیونیستی است و این کلیسای بسیار افراطی نه تنها ضد اسلام بلکه ضد هر نوع تفکری است که با اندیشه‌ها و نقشه‌های آنها مخالفت می‌کند. رگه‌هایی از این تفکرات در دستگاه حاکمیت آمریکا وجود دارد. تفکرات نئومحافظه‌کاری دوره بوش ارتباط تنگاتنگی با تفکرات و اندیشه‌های این کلیسا داشت.این کلیسا شاخه‌ای از کلیسای متدودیستهاست که در قرن هجدهم بوسیله یکی از استادان دانشگاه کمبریج بنیانگذاری شد و نوع تفکر و بینش مذهبی آنها بازگشت به مسیحیت اولیه است. اما در حال حاضر اعضای این کلیسا ترکیبی از مسیحیت و صهیونیسم را به وجود آورده‌اند و بر این اعتقادند که سرزمین موعودی که خدا به آنها وعده داده آمریکاست.لذا آمریکا برای اعضای این کلیسا بسیار مهم و مقدس است.بر همین اساس بود که این اقدام آنها انعکاس بین‌المللی پیدا کرد.از سویی چون جامعه آمریکا جامعه باز و آزادی است لذا دولت هم نتوانست مانع این اقدام بشود،اما در نهایت این کار بنا به دلایلی متوقف شد. در مجموع چنین تفکرات ضداسلامی در لایه‌های مذهبی آمریکا(میان پروتستانهای صهیونیستی)همیشه وجود داشته است.این طیف اصولا  اسلام را به عنوان یک دین آسمانی قبول ندارند،لذا نگرش خصمانه‌ای  نسبت به اسلام دارند و موضوعی نیست که با پایان یافتن جریان قرآن‌سوزی به پایان برسد.

این جریانهای افراطی مذهبی در آمریکا نمی توانند به خودی خود تهدیدی برای این کشور باشند؟
قطعا این جریان ها به رشد تروریسم و افراطی گری کمک می کنند. این تفکرات صهیونیستی - مسیحی از زمان ریگان وارد حوزه حکومتی آمریکا شد و ریگان اولین رییس‌جمهوری بود که از این طرز تفکر مذهبی تبعیت می‌کرد. بر همین اساس همین شاخه مسیحیت صهیونیستی که جونز نیز یکی از اعضای آنست به قدرتی فزاینده و پرنفوذی در آمریکا تبدیل شدند. خطرهایی از این دست با توجه به اینکه آمریکا یک جامعه مذهبی است، همیشه در جامعه آمریکا وجود داشته است.هر چند ممکن است که توسط حکومتها سرپوش گذاشته شود، اما این تهدیدات همیشه وجود داشته است.

تأثیرات و تحولات روابط بین‌الملل پس از حادثه 11 سپتامبر از چه دیدگاهی قابل ارزیابی است؟
صرفنظر از اینکه عامل این حادثه درونی بوده یا بیرونی، زمان بروز این حادثه مهم بود چرا که جامعه آمریکا تحت فشار اهرمهای مختلفی قرار داشت: از یک طرف نومحافظه‌کارانی که گرایش مذهبی مسیحی-صهیونیستی داشتند، از طرف دیگر جناحهایی از درون همین نومحافظه‌کاران دارای تمایلات ناسیونالیستی و افراطی و تهاجمی بودند و در نهایت اعضای حزب جمهوریخواه که عموما نگاه به بیرون داشتند. یعنی برای حل بحرانهای داخلی نگاهشان معطوف به بیرون از مرزهای آمریکا بود. این سه ضلع حاکم بر جامعه آمریکا، یعنی نئوکانها(نومحافظه‌کاران)با گرایشهای مسیحی صهیونیستی،ناسیونالیستها و جمهوریخواهان با تمایلات تسلط‌ جویانه،بهانه و دستاویز ارزشمندی یافتند تا با بهانه کردن حوادث 11 سپتامبر بتوانند به اهداف بلندمدت خود دست یابند.

آیا این حوادث نظم جدیدی را در عرصه بین‌الملل به وجود آورد؟
هر نقطه تغییری در نظام بین‌الملل سبب تغییر در کل سیستم بین‌الملل می‌شود.مثلا اگر جنگ جهانی اول را نقطه عطفی در تاریخ بین‌الملل در نظر بگیریم، بعد از جنگ ،نظام جهانی دچار تغییرات بنیادی شد. حال اگر حادثه 11 سپتامبر را نقطه عطفی در تاریخ بین‌الملل در نظر بگیریم،پس از بروز این حادثه دنیا با مسائل پیچیده و دگرگون‌شده‌ای روبرو شد. بر همین اساس،تفکر نومحافظه‌کاری با این اعتقاد که "هر که از ما نیست بر علیه ماست" درصدد ایجاد تغییر در نظام بین‌الملل برآمد.آمریکایی‌ها تصمیم گرفتند که خود به تنهایی به دنبال تغییر نظام بین‌الملل بروند به گونه‌ای که حتی وزیر امور خارجه بوش اعلام کرد که اروپا پیر شده و دیگر کارایی ندارد و حتی معاون بوش نیز اعلام کرد که اگر روسیه و چین مانع پیشرفت آمریکا بشوند،آمریکا آنها را تنبیه می‌کند.بنابراین آمریکایی‌ها با همان نگرش نئوکانی تصمیم گرفتند دنیا را براساس اراده خودشان و با همان گرایشهای افراطی دینی(صهیونیستی مسیحی)دنیا را تغییر بدهند. حمله گروههای تروریستی به برجهای دوقلو بهانه خوبی به دست آمریکا و جریانات افراطی حاکم بر این کشور داد تا به دو کشور افغانستان و عراق حمله و بهانه‌ای برای نفوذ و دخالت در کشورهای دیگر بین‌المللی پیدا کنند.

آیا باید پررنگ شدن تهدیدی جدید به نام تروریسم را در حادثه 11 سپتامبر جستجو کرد و یا تا پیش از آن هم جهان اینچنین درگیر گروههای رادیکال و یا تروریستی بوده ؟
جهان پیش از 11 سپتامبر هم شاهد فعالیت گروههای تروریستی بوده است.تنها تفاوت آن شاید سازمان‌یافتگی آنها باشد.بعد از 11 سپتامبر تروریسم در دو بعد تغییر شکل می‌دهد : یعنی هم سازمان‌یافته می‌شوند و دیگر آنکه به صورت یک پدیده بین‌المللی درمی‌آید.

سیاستی که آمریکا برای مهار و مبارزه با تروریسم بعد از 11 سپتامبر در نظر گرفت، تا چه میزان نئوکانها و در مجموع دولت آمریکا را به اهداف موردنظر رساند؟
قبل از پاسخ به این سوال باید به این پرسش‌ها پاسخ داد: تروریسم مورد نظر زاییده چه شرایطی بوده؟ آیا این تروریسم پاسخ به شرایطی نبود که خود آمریکا آن را به وجود آورده بود؟ و یا اینکه به طور طبیعی به وجود آمد؟ و یا اینکه در نتیجه عدم تعادل نظام اقتصادی و سیاسی به وجود آمد؟ در نگاهی کلی باید گفت آمریکا شرایط و زمینه‌های ایجاد و رشد تروریسم در منطقه خاورمیانه به خصوص منطقه پاکستان و افغانستان و کشورهای فقیر را  فراهم کرده‌ است. تروریسم و افراطی گری زاییده اقدامات اشتباه غرب در خاورمیانه و سایر نقاط جهان بوده است.

آمریکا روزی طالبان را به وجود آورد تا روسیه را از افغانستان بیرون کنند، ولی هم‌اکنون همین نیروها بلای جان آمریکا شده و مطالبات دیگری دارند.همانطور که پرویز مشرف در یکی از سخنرانی‌هایش اعلام کرد که تروریسم مثل سیبی است که اگر امروز آن را از درخت بچینید، فردا سیب دیگری جایش را می‌گیرد.تا زمانی که بسترهای رشد تروریسم مورد ملاحظه قرار نگیرد، تروریسم از نسلی به نسل دیگر انتقال پیدا می‌کند.

لذا رویه آمریکا برای مبارزه با تروریسم هیچ‌وقت به نتیجه نخواهد رسید.امکان حذف تروریسم مطلقا وجود نخواهد داشت مگر اینکه به ریشه‌های بروز این جریان توجه کنیم که به اعتقاد من ریشه‌های اصلی آن فقر و تفاوتهای طبقاتی در دنیاست.مثلا آنچه که امروز در پاکستان شاهد آنیم زمینه مساعدی برای گرایش مردم به سمت طالبان و افزایش جمعیت تروریستها را فراهم می‌آورد.

شما راهکارهای موثر برای مقابله با این جریان را در چه می‌بینید؟
دنیا روزی پذیرفته بود که عده‌ای پولدار و عده‌ای فقیر باشند،ولی این تئوری دیگر پاسخگوی نیازهای امروز نیست. همین تروریستهای عضو القاعده،آدمهای کوچه و بازار نیستند،افرادی که جذب شبکه‌های تروریستی می‌شوند، حداقل تحصیلات آنها لیسانس است.شخص بن‌لادن هم فرد تحصیل‌کرده‌ای است. تصور نکنیم کسانی که وارد شبکه‌های تروریستی می‌شوند،افراد لاابالی هستند که تفنگ به دست گرفته و حملات انتحاری انجام می‌دهند.

هیچکس نمی‌تواند به تنهایی پدیده تروریسم را در هر شکلش محکوم کند.چون تا زمانی که ریشه‌های تروریسم پیدا نشود، هر نوع مبارزه‌ برای ریشه‌کنی آن به نتیجه نرسیده و به محکوم کردن آن محدود می‌شود یعنی ما تروریسم آمریکا را محکوم می‌کنیم، آمریکا تروریسم ما را محکوم می‌کند،ما تروریسم عراق را محکوم می‌کنیم و الی آخر.

تروریسم به عنوان یک پدیده نوظهور و سازمان‌یافته شکلی جهانی پیدا کرده که حتی در پاره‌ای از مواقع دولتها نیز از آن حمایت می‌کنند، بنابراین هیچکس به تنهایی نمی‌تواند آن را محکوم کند. اگر به تروریسم اینگونه نگاه کنیم که تروریست بی سر و پا نیست، بلکه فرد آگاهی است که مطالبات جدید دارد، شاید بخشی از واقعیات را پذیرفته باشیم.تروریست دیگر نمی‌تواند این قانون را بپذیرد که عده‌ای پولدارند و عده‌ای فقیر. او در تلاش است تا پاسخی برای تعادل اقتصادی در دنیا به وجود بیاورد.او زمانی که  نمی‌تواند با شیوه‌های متعارف به اهداف خود دست یابد،به شیوه‌های خشن متوسل می‌شود. لذا دنیا باید برای مبارزه با این پدیده باید در وهله اول به دنبال ایجاد تعادل اقتصادی برود.بنابراین مبارزه با تروریسم با تفنگ در دست گرفتن و مبارزه با ریشه‌های خارجی آن از بین نمی‌رود.همه کشورهای دنیا به طور مستقیم و یا غیرمستقیم به نوعی درگیر جریان  تروریسم هستند و در آن دخالت دارند.

آمریکا تا چه میزان در همراه کردن کشورها برای مبارزه با این پدیده موفق بوده؟ بخشی از این همراهی به دلیل ترس از پدیده تروریسم بوده،اما آیا کارکرد موثری داشته است؟
کشورهایی که منافع مشترک با آمریکا دارند، از سیاستهای آمریکا تبعیت می‌کنند.اکثر کشورهای اروپا و برخی از کشورهای خاورمیانه، آمریکا را در این راه همراهی کرده‌اند.مثلا برخی از کشورهای منطقه همسو با آمریکا نگران ایران اتمی هستند که شاید روزی منجر به تروریسم شود. یعنی آمریکا توانسته این نگرانی را در میان آنها به وجود بیاورد که ایران اتمی روزی به تروریسم اتمی تبدیل می‌شود.آمریکا در این راستا توانسته بسیاری از کشورها را با خود همراه کند.آمریکا موفق شده پرونده هسته‌ای ایران را به یک پدیده بین‌‌المللی تبدیل کنند. اما این بدان معنا نیست که جواب همه دنیا در دست آمریکایی‌هاست و آنها به هر آنچه که می‌خواستند دست یافته‌اند.

آمریکا توانسته بسیاری از دولتها و کشورهای منطقه را به سمت خود جلب کند ولی در جلب و جذب مردم منطقه خیلی موفق نبوده.مثلا مذاکرات صلح میان اسراییل و فلسطین تنها یک نمایش دولتی است که در سطح حکومتها صورت گرفت در حالی که درد مردم هنوز درمان نشده و مردم اعتقادی به آن ندارند.

آینده را چطور پیش‌بینی می‌کنید؟
من چندان به شیوه‌های قدرتهای حاکم بین‌المللی خوشبین نیستم.در چهارچوب شیوه‌های غیرمتعارف قدرتها بسیاری از نظریه‌های روابط بین‌الملل طی دو دهه اخیر دیگر پاسخگوی مناسبات بین‌المللی نیست، یعنی مناسبات قدرت کاملا به هم ریخته است.شاید قدرتها به دنبال آنند تا نظریه‌های جدیدی را بر روابط بین‌الملل ناظر کنند.ولی جامعه بین‌الملل امروز دچار نوعی به هم‌ریختگی است که هر روز باعث سر درگمی بیشتر قدرتهای بزرگ می‌شود.

شاید بتوان فضای کنونی را با فضای بعد از جنگ جهانی دوم مقایسه کرد، زمانی که جامعه جهانی نمی‌دانست چه راهکاری را برای حل بحران در پیش گیرد.با این تفاوت که در آن زمان حوزه‌های قدرت محدود بود. اما امروز حوزه‌های قدرت بسیار گسترده و جهانی شده یعنی آنقدر قدرتهای جدید به وجود آمده‌اند که قدرتهای بزرگ سنتی دیگر نمی‌توانند نفوذ کامل را داشته باشند.مثلا بعد از جنگ جهانی اول انگلستان هنوز قدرت داشت و دنیا را اداره می‌کرد و بعد از جنگ جهانی دوم آمریکایی‌ها آمدند،ولی الان حوزه‌های قدرت آنقدر وسیع شده و رقبای سیاسی آنقدر متعدد شده‌اند که امکان اعمال کنترل از سوی قدرتهای سنتی دیگر وجود ندارد.

 

کد خبر 91534

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 6 =