کتاب میکوشد توضیح دهد که نسل زد چگونه به یکی از نیروهای تحولات اجتماعی تبدیل شده است. برای این منظور، به تغییر ساختار خانواده، افزایش فردیت، دموکراتیکتر شدن روابط خانوادگی و مجموعهای از تحولات فرهنگی و اجتماعی اشاره میکند و شواهد آماری دراختیار خواننده میگذارد. این تحلیلها در مجموع قانعکنندهاند، اما اکنون باید نسبت میان نسل زد و نسل میانسال را نیز دوباره بررسی کرد. چند سال پیش تصور میکردیم نسل جوان از نسلهای پیشین جلوتر حرکت میکند و نسل میانسال هنوز به آن نقطه نرسیده است. امروز به نظر میرسد بخشی از نسل میانسال خود را به آن موقعیت رسانده و در برخی عرصهها ابتکار عمل را در دست گرفته است.
گروه اندیشه: عباس کاظمی، جامعهشناس، با بررسی کتاب «زیستن با فلسفه دلقکها» در صفحه اندیشه روزنامه اعتماد، به تحلیل شتاب حیرتآور تحولات، بحران امتداد زمانی و وضعیت پیچیدهٔ نسل زد در ایران میپردازد. او با دستمایه قرار دادن مفهوم «کوچک شدن اکنون» از هارتموت روزا، توضیح میدهد که چگونه در ایران، سرعت رخدادهای سیاسی، اقتصادی و تجربیاتی چون قطع ارتباط دیجیتالی و جنگ، فرصت تأمل و تثبیت امر حاضر را از بین برده است. در این بستری که «امیدهای کاذبِ گذشتهفروشی» و نوستالژیگرایی جای آرمانشهر را گرفته، نسل جدید و میانسال در بحران مشترک معنا و انسداد تصور آینده قرار دارند. کاظمی ضمن تحسین نگاه همدلانهٔ کتاب سیدآبادی، هشدار میدهد که نباید «نسل زد» را به مفهومی یکدست، تقلیلیافته و خالی از سویههای طبقاتی و پیچیدگیهای روششناختی تبدیل کرد. در نهایت، او با مطرح کردن مفهوم «امید رادیکال» (امید در عین ناامیدی) از جاناتان لیر، نسل زد را نه حامل پاسخهای آماده، بلکه آخرین سنگر برای مقاومت در برابر فروپاشی معنا و بازسازی امکان حرکت میداند.
****
در این شبها و روزهایی که به راستی ما را به سر میبرند، حتی آمدن و نشستن و شنیدن نیز کار سادهای نیست، چه رسد به سخن گفتن. دستکم از جنگ اول، مسالهای برای من آغاز شد که میتوان آن را «دشواری سخن گفتن» نامید. بعد به جنگ دوم رسیدیم و غم از دست دادن هموطنانمان در جنگ به خصوص مدرسه میناب. زمان زیادی طول کشید تا بتوانم تکهپارههایی از خودم را در گوشهوکنار پیدا کنم و برخی از آنها را وصله و پینه کنم؛ هرچند روشن است که این پیوند و پینه دیگر مانند گذشته نیست. برای من، به عنوان جامعهشناسی که همواره کوشیده است در کنار تحولات بایستد، آنها را مشاهده کند و همراهشان حرکت کند، سرعت رخدادهای این روزها حیرتآور است. شتاب تحولات آنقدر زیاد شده که ذهن و اندیشه ما دیگر به آن نمیرسد. خود این سرعت اکنون به یکی از مسائل اصلی جامعه ایران تبدیل شده است.

همیشه گفتهاند نسل زد، نسل سرعت است؛ نسلی که با فناوریهای سریع و تحولات پرشتاب رشد کرده است. نسل ما، نسل اینترنت دایلآپ بود. گاهی مدت زیادی طول میکشید تا اتصال برقرار شود و آن صدای آشنای مودم را بشنویم. پرینترهای سوزنی داشتیم که چاپ یک مقاله با آنها ساعتها زمان میبرد. ما فرزندان آن جهان بودیم. اینگونه عقب ماندن عجیب نیست اما امروز به نظر میرسد حتی نسل زد نیز از سرعت تحولات ایران شگفتزده شده است. نسلی که قرار بود نماد سرعت باشد، خود از شتاب دگرگونیها جا مانده است. وقتی تغییرات با چنین سرعتی رخ میدهند، فرصت تأمل و حتی تحمل وضع موجود از میان میرود. جامعهشناس انتقادی آلمانی، هارتموت روزا، از مفهومی با عنوان «آب رفتن امر حاضر» یا «کوچک شدن اکنون» سخن گفته است. وقتی سرعت تحولات بالا میرود، اکنون خود به گذشته تبدیل میشود و فرصت قوام نمییابد. همهچیز خیلی زود قدیمی میشود.
ریتم زندگی روزمره در همه جهان به تعبیر روزا، شتاب گرفته است و در ایران به دلیل شرایط سیاسی و اقتصادی این شتاب مضاعفتر خود را نشان میدهد. کمتر کسی تصور میکرد جنبش ۱۴۰۱ تا این اندازه سریع به گذشته تبدیل شود تا جایی که برخی استدلالها و روایتهای آن امروز برای عدهای تکراری یا حتی ارتجاعی به نظر برسد. حرفهایی که آن روزها الهامبخش بودند، امروز برای برخی رنگ کهنگی گرفتهاند. وقتی امر حاضر مجال تثبیت پیدا نمیکند، تصور آینده نیز دشوار میشود. مواد اولیه تخیل آینده را باید از اکنون گرفت و اکنون مدام در حال فرو ریختن است، به همین دلیل، قدرت تخیل جمعی نیز تضعیف میشود. این مساله برای نسل زد اهمیت بیشتری دارد؛ نسلی که بیش از نسلهای دیگر با بحران آینده روبهرو است. یکی از نکات درست کتاب «زیستن با فلسفه دلقکها» این است که نسل زد ایران را نمیتوان بهآسانی با نسل زد کشورهای دیگر مقایسه کرد. در بسیاری از کشورها، سرعت تحولات بیشتر به فناوری و تغییرات سبک زندگی مربوط است، اما در ایران با نوع دیگری از شتاب تاریخی روبهرو هستیم؛ اعتراضات گسترده، دو جنگ در فاصلهای کوتاه .
برای نسلی که با اینترنت متولد شده و حتی چند دقیقه دوری از آن را دشوار میداند، دهها روز قطع ارتباط دیجیتال فقط یک محدودیت فنی نیست؛ تجربهای وجودی است. ما که نسل تلفن ثابت، نامه و ارتباطاتی کندتر بودیم، شاید بتوانیم زندگی بدون اینترنت را تصور کنیم، اما این تجربه برای نسل جدید معنای دیگری دارد. با همه این فشارها، نسل زد همچنان بیش از نسل ما امید دارد. پرسش این است که این امید از کجا میآید و ناامیدی نسل ما چه تاثیری بر نسلهای بعدی میگذارد؟ پژوهشهای مبتنی بر دادههای پیمایشی دهه ۱۳۹۰ از افول امید در جامعه ایران خبر میدادند. به نظر من، دهه ۱۳۹۰ دوره فرسایش امید اجتماعی بود و جنبش ۱۴۰۱ را میتوان آخرین تلاش بزرگ برای بازسازی امید جمعی دانست؛ تلاشی که بسیاری از ما در آن نشانههایی از امکان تغییر و گشایش میدیدیم. مفهومی که میتواند به فهم این وضعیت کمک کند، «امید رادیکال» است؛ مفهومی که جاناتان لیر در کتابی با همین نام مطرح کرده است. من آن را «امید در عین ناامیدی» مینامم. امید رادیکال تلاشی برای حفظ معنا در زمانی است که دیگر نمیتوان آینده را بهروشنی تصور کرد.
در مقاطعی مانند دوم خرداد، جنبش سبز یا حتی دوران برجام، هنوز میشد چشماندازی از آینده ترسیم کرد. امروز شرایط چنان سیال و متلاطم است که کمتر کسی میتواند تصویر منسجمی از آینده ارایه کند. مساله اصلی اکنون حفظ معنا در زندگی روزمره و جلوگیری از فروپاشی معنایی است که زندگی را قابل زیستن میکند. نسل زد در چنین بستری شکل گرفته است؛ در میانه بحران معنا، بحران آینده و بحران امید. از این منظر، تجربه نسل میانسال و نسل جوان ایران بیش از آنچه تصور میکنیم به یکدیگر شبیه است.
حتی میتوان گفت شباهت نسل ما با نسل زد ایران، بیش از شباهت نسل زد ایران با نسل زد کشوری مانند سوئد است؛ زیرا هر دو نسل در ایران، در معرض تجربههای داغ، فشرده قرار گرفتهاند. زندگی روزمره در چنین شرایطی شکننده میشود. لحظههای آسیبدیده پشت سر هم انباشته میشوند و فرصتی برای بازسازی اجتماعی باقی نمیگذارند. تخیل آینده دشوار میشود و امید به فردا رنگ میبازد. در این وضعیت، جامعه ممکن است خود را به جریانهایی بسپارد که با وعدههای ساده و امیدهای کاذب، خلأ معنا را پر میکنند. در کنار خوشبینیای که به نسل زد دارم، نسبت به وضعیت عمومی جامعه بدبینم. نسل میانسال ایران که دهههای ۶۰، ۷۰ و ۸۰ را پشت سر گذاشته، آسیبهای فراوانی دیده است. این نسل سالها تلاش کرده، مبارزه کرده، امید بسته و بارها ناکام شده است. طبیعی است که خسته باشد. مساله از جایی آغاز میشود که این خستگی و ناامیدی به نسلهای بعدی منتقل میشود.
البته فقط با انتقال ناامیدی روبهرو نیستیم. گاهی نوعی امیدفروشی نیز رخ میدهد؛ نه امید به آینده، بلکه امید به گذشته. بخشی از نسلهای پیشین بهجای ترسیم افقی برای فردا، تصویری آرمانی از گذشته به نسل جدید عرضه میکنند. در این معنا، با نوعی آیندهفروشی از طریق گذشتهفروشی روبهرو هستیم. جامعه ایران امروز بارها از خود میپرسد در سال ۱۳۵۷ چه اتفاقی افتاد و چرا چنین مسیری طی شد. اما بهجای بازخوانی انتقادی آن تجربه تاریخی، گاهی به این نتیجه میرسد دیگر راهی برای تغییر باقی نمانده است. از دل این احساس ناامیدی، نوعی ایدئولوژی از نوستالژی شکل میگیرد. میان نوستالژی و یوتوپیا تفاوت مهمی وجود دارد. نسلهایی که انقلاب کردند، با رویای ساختن آینده حرکت میکردند. نیروی محرک آنان یوتوپیا بود، نه نوستالژی. اما اکنون بخش مهمی از تخیل سیاسی جامعه به گذشته معطوف شده است. آنچه به نسل جوان عرضه میشود، بیشتر حسرت گذشته است تا تصویری از آینده.
نسل زد در جامعهای زندگی میکند که تصویر روشنی از آینده ندارد و مدام گذشته را برای او روایت میکنند. این نسل، اضطراب و جنگ را تجربه میکند و همزمان باید با محدودیتهایی کنار بیاید که برای نسلهای پیشین کمتر قابل تصور بوده است.
در این میان، تحولات اجتماعی و سیاسی سالهای اخیر نوعی آشفتگی معنایی نیز پدید آوردهاند. بسیاری از مفاهیم و داوریهای پیشین جابهجا شدهاند. مردم را نمیتوان بهخاطر این آشفتگی سرزنش کرد. بخشی از آن حاصل خلأهای فکری و فرهنگی است. روشنفکران و نخبگان فرهنگی تا حدی میدان را خالی کردهاند و نقشهایی که زمانی دراختیار آنان بود، به چهرههای رسانهای و بلاگرها واگذار شده است. درنتیجه، منطق شکلگیری افکار عمومی نیز تغییر کرده است. کتاب «زیستن با فلسفه دلقکها» در چنین زمینهای نوشته شده است. یکی از جذابیتهای اصلی آن، نگاه مثبت و همدلانهاش به نسل زد است. این نگاه برای من آشناست.
در سالهای منتهی به ۱۴۰۱ و بهویژه هنگام آن رخدادها، بسیاری از ما نسل زد را حامل امکانی تازه برای تحول اجتماعی میدیدیم؛ نسلی که از الگوهای پیشین سیاستورزی فاصله گرفته، زبان متفاوتی دارد، در چارچوبهای سنتی نمیگنجد و به شیوههای تازهای از کنشگری اجتماعی روی آورده است. با گذشت زمان، اکنون باید وجوه دیگر این پدیده را نیز دید. نخستین ملاحظه من درباره کتاب به خود مفهوم «نسل زد» مربوط است. در هر دورهای از تاریخ معاصر ایران، مفهومی به کانون توجه تبدیل میشود و بسیاری از پدیدههای اجتماعی با آن توضیح داده میشوند. زمانی «سبک زندگی» چنین جایگاهی داشت، دورهای دیگر «سرمایه اجتماعی» و در سالهای اخیر «نسل زد» به یکی از این مفاهیم فراگیر تبدیل شده است.
مفهوم نسل زد همانقدر که به فهم واقعیت کمک میکند، ممکن است ما را از دیدن پیچیدگیهای آن نیز دور کند. دشوار است جمعیت گسترده و متنوع جوانان متولد نیمه دوم دهه ۱۳۷۰ و دهه ۱۳۸۰ را زیر عنوانی واحد قرار دهیم و ویژگیهایی مشترک برای همه آنان تعریف کنیم.
آقای سیدآبادی نیز در بخشهایی از کتاب به این مساله توجه دارد، اما همه ما ممکن است ناخواسته در دام کلیتبخشی بیفتیم. اگر نسل زد را نسلی بدانیم که از قالببندی میگریزد، باید مراقب باشیم خود مفهوم «نسل زد» به قالب تازهای برای محدود کردن تنوع آن تبدیل نشود. هر مفهوم اجتماعی، همزمان که چیزی را روشن میکند، چیزهایی را نیز پنهان میسازد. وقتی از نسل زد سخن میگوییم، میلیونها نفر را با تجربههای متفاوت، موقعیتهای طبقاتی گوناگون، سبکهای زندگی متکثر و افقهای فکری متفاوت ذیل یک عنوان قرار میدهیم. ممکن است در این فرآیند، بخشی از تفاوتها و پیچیدگیهای درونی آنان نادیده بماند. ملاحظه دوم به شیوه روایت و روش پژوهش کتاب مربوط است. پیشینه ادبی و روزنامهنگارانه سیدآبادی در سراسر اثر حضور دارد. کتاب با روایت و داستان آغاز میشود و خواننده از همان صفحات نخست با متن همراه میشود. نویسنده تجربهها و مشاهدات خود را به شکلی روایت کرده است که امکان ارتباط مخاطب با آنها را فراهم میکند.
همین آغاز روایی، انتظاری نیز در خواننده پدید میآورد. نویسنده توضیح میدهد که با شمار زیادی از جوانان گفتوگو کرده است. در پژوهش کیفی، هدف اصلی مصاحبه شنیدن صدای افراد است. اگر صرفا به فراوانیها و درصدها نیاز داشتیم، پیمایش و پرسشنامه کافی بود.
استفاده کتاب از دادههای پیمایشی و آمارهای ملی به غنای آن کمک کرده است، اما انتظار داشتم در کنار این دادهها، صدای جوانان نیز بیشتر شنیده شود؛ با نقلوقولهای طولانیتر، روایتهای شخصیتر و حضور پررنگتر تجربه زیسته آنان. در بخشهایی از کتاب، مصاحبهها بیشتر به صورت دستهبندیها و جدولهای تحلیلی ظاهر میشوند و وجه داستانی و روایتمحور آغاز کتاب کمرنگ میشود. اگر صدای جوانان با جزییات بیشتری وارد متن میشد، پیوند میان دادههای آماری و تجربه زیسته کاملتر بود.
این مساله از آن جهت اهمیت دارد که کتاب میخواهد صدای نسل جوان را بشنود و بهدرستی نقد میکند که بسیاری از پژوهشهای پیشین، جوانان را تنها از منظر آسیبها و مشکلات دیدهاند. شنیدن صداها مستلزم پذیرش تنوع است. هرچه صدای افراد مستقیمتر در متن حضور داشته باشد، امکان مشاهده این تنوع نیز بیشتر میشود و احتمال گرفتار شدن در کلیشهای تازه کاهش مییابد. برخی یافتههای کتاب تأملبرانگیزند. برای مثال، در بخشی که به شناخت چهرههای سیاسی اختصاص دارد، درصد قابلتوجهی از پاسخگویان گفتهاند هیچیک از چهرههای سیاسی موجود را نمیشناسند یا چهره سیاسی محبوبی ندارند. اهمیت این یافته فقط در شناختن یا نشناختن افراد خاص نیست. مساله اصلی این است که اساسا محبوبیتی وجود ندارد. این یافته از فاصله نسل جدید با الگوهای رایج سیاستورزی خبر میدهد. با نسلی روبهرو هستیم که فقط نسبت به نیروهای سیاسی موجود فاصله ندارد؛ شکلهای متعارف سیاستورزی نیز برایش اعتمادبرانگیز یا جذاب نیست.
کتاب میکوشد توضیح دهد که نسل زد چگونه به یکی از نیروهای تحولات اجتماعی تبدیل شده است. برای این منظور، به تغییر ساختار خانواده، افزایش فردیت، دموکراتیکتر شدن روابط خانوادگی و مجموعهای از تحولات فرهنگی و اجتماعی اشاره میکند و شواهد آماری دراختیار خواننده میگذارد. این تحلیلها در مجموع قانعکنندهاند، اما اکنون باید نسبت میان نسل زد و نسل میانسال را نیز دوباره بررسی کرد. چند سال پیش تصور میکردیم نسل جوان از نسلهای پیشین جلوتر حرکت میکند و نسل میانسال هنوز به آن نقطه نرسیده است. امروز به نظر میرسد بخشی از نسل میانسال خود را به آن موقعیت رسانده و در برخی عرصهها ابتکار عمل را در دست گرفته است.
اگر چند سال پیش نسل زد موتور اصلی تحول به نظر میرسید، اکنون نیروهای دیگری نیز در شکل دادن به افقهای سیاسی و اجتماعی نقش دارند. تحلیل نقش نسلها باید پیچیدهتر و چندلایهتر دیده شود. در بحث همزیستی نسل جوان با خانواده نیز نمیتوان اقتصاد سیاسی را نادیده گرفت. سلطه شکل دیگری پیدا کرده است. از مفهومی مانند «یویویی شدن» برای توضیح وضعیت جوانان بزرگسالی استفاده میشود که همچنان به خانواده وابستهاند. اما نمیتوان ماندن آنان در خانه پدری و مادری را فقط یک انتخاب فرهنگی یا نشانه تغییر الگوی استقلال دانست. برای بسیاری از آنان اساسا امکان تهیه خانه و آغاز زندگی مستقل وجود ندارد. حمایت خانواده واقعیت دارد، اما این وابستگی را باید در کنار موانع اقتصادی دید.
اگر اقتصاد سیاسی این وضعیت را نادیده بگیریم، تحلیل ما ناقص خواهد ماند. «زیستن با فلسفه دلقکها» هنوز تا اندازهای در افق خوشبینی سال ۱۴۰۱ ایستاده است؛ در فضایی که بسیاری از ما تصور میکردیم جنبشی بزرگ، دموکراتیک و تحولآفرین در حال شکلگیری است. آن زمان از انسجام ملی، شکلهای تازه کنشگری، فقدان رهبری متمرکز و ویژگیهای نوظهور نسل جدید سخن میگفتیم و بخش مهمی از این توصیفها واقعی بود. رخدادهای بعدی جامعه را وارد مرحله دیگری کرد. اگر در سال ۱۴۰۱ هنوز میشد درباره آینده سخن گفت و افقی هرچند مبهم ترسیم کرد، امروز فرسایش امید، گسترش نااطمینانی و دشواری تصور آینده بیشتر از گذشته خود را نشان میدهد.
با این حال، ارزش کتاب در همین است که بخشی از آن لحظه تاریخی و شیوه اندیشیدن ما در آن زمان را ثبت کرده است. یکی دیگر از ابعاد این تحول را میتوان در فضاهای عمومی دید. دیوارها، میدانها، خیابانها و نمادهای شهری فقط عناصر کالبدی شهر نیستند؛ میدان رقابت نیروهای اجتماعیاند. در سالهای گذشته، برخی فضاها از دست رفته و برخی دوباره تصرف شدهاند. جامعه و قدرت درگیر نبردی نمادین بر سر تصاحب فضای عمومیاند؛ نبردی بر سر معنا، روایت و حق حضور. نسل جدید در این فرآیند نقش دارد. تغییر الگوهای حضور در خیابان، مناسبات روزمره، هنجارهای اجتماعی و شیوه استفاده از فضاهای شهری بخشی از همین دگرگونی است.
این تغییرات را نمیتوان فقط با زبان سیاست رسمی توضیح داد. ما در دورهای زندگی میکنیم که بحران معنا، آینده و امید به یکدیگر پیوند خوردهاند. در چنین شرایطی، خوشبینی ساده و بدبینی مطلق، هیچکدام راهی برای فهم وضعیت پیش روی ما نمیگذارند. آنچه باقی میماند شاید همان «امید رادیکال» باشد: تلاشی برای حفظ معنا، در زمانی که آینده بهآسانی تصورپذیر نیست. نسل زد برای من از این جهت اهمیت دارد؛ نه به این دلیل که همه پاسخها را دراختیار دارد، بلکه چون هنوز میتوان نشانههایی از مقاومت در برابر فروپاشی معنا را در آن دید. «زیستن با فلسفه دلقکها» نیز، با وجود نقدهایی که میتوان به آن وارد کرد، کوشیده است جوانان را فقط به عنوان مساله نبیند و آنان را کنشگرانی در تغییرات جامعه ایران به شمار آورد.
این کتاب از یکسو پژوهشی درباره نسل زد است و ازسوی دیگر، سندی از نحوه اندیشیدن ما در دورهای که اکنونِ آن با سرعت به گذشته تبدیل شد، بیآنکه هنوز بتوانیم تصویر روشنی از آینده بسازیم.
۲۱۶۲۱۶
نظر شما