به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، یک گردنبند طلایی که بیش از ۲۳۰۰ سال پیش در یک تدفین اشرافی سکایی قرار داده شده بود، جهانی مینیاتوری را در خود جای داده که ممکن است باستانشناسان دههها آن را بهاشتباه تفسیر کرده باشند. یک پژوهش جدید استدلال میکند که پیکرههای بالدار و عجیبِ آویخته از این گردنبند، برخلاف تفسیرهای پیشین، نه الهههایی با پاهای مارگونه و نه سیرنها، بلکه زنان دورگهای با بدنهایی شبیه زنبور هستند. در مرکز این ترکیب نیز پیکرهای غیرمنتظره دیده میشود: سر کوچک یک زن که کلاه فریژی بر سر دارد؛ جزئیاتی که ممکن است نشان دهد او یک آمازون بوده است.
این گردنبند از مقبره شمالی گورکان اوغوز به دست آمده؛ یکی از مهمترین بناهای تدفینی سکایی متعلق به سده چهارم پیش از میلاد. میخائیل تریستر، پژوهشگر مستقل ساکن بن، در جلد سال ۲۰۲۶ نشریه «Drevnosti Bospora» بار دیگر این اثر را بررسی کرده و ساختار، شمایلنگاری و نمونههای مشابه آن را در سراسر جهان یونانی و حوزه دریای سیاه با یکدیگر مقایسه کرده است. نتیجه این بررسی، این قطعه استثنایی از زیورآلات طلایی را به شاهدی بر شبکهای بسیار پیچیدهتر از تصاویر و نمادهای مذهبی تبدیل میکند.
گردنبندی متعلق به زنی مرتبط با خاندان سلطنتی سکاها
گورکان اوغوز در نزدیکی نیژنی سیروگوزی، در استان خرسون در جنوب اوکراین و در منطقه استپی پیرامون دریای سیاه قرار دارد. در مقبره شمالی این گورکان، پیکر زنی بلندپایه دفن شده بود که پژوهشگران پیشین او را با آنچه «شاهدخت بسفری» نامیده شده، مرتبط دانستهاند. براساس یکی از فرضیهها، این زن با خاندان سلطنتی سکاها ازدواج کرده و احتمالاً همسر یکی از فرمانروایان سکایی مرتبط با آتای، پادشاه سکاها، بوده است. با این حال، این شناسایی همچنان در حد یک فرضیه است و قطعی نیست.
پژوهشگران همچنین درباره تاریخ دقیق این تدفین همچنان اختلاف نظر دارند. مطالعات پیشین تاریخ آن را حدود ۳۳۰ تا ۳۱۰ پیش از میلاد تعیین کرده بودند، اما ارزیابیهای جدیدتر تاریخهایی در حدود ۳۵۰ تا ۳۴۰ پیش از میلاد یا ۳۳۰ تا ۳۲۰ پیش از میلاد را پیشنهاد کردهاند. از این رو، تریستر این گردنبند را در چارچوب سنتهای کمیاب ساخت زیورآلات طلایی، مربوط به حدود اواسط تا سهچهارم پایانی سده چهارم پیش از میلاد، قرار میدهد.
مهارت و ظرافت ساخت این گردنبند با جایگاه اجتماعی زن دفنشده در این مقبره همخوانی دارد. این گردنبند از ۸۴ مهره تشکیل شده که هر یک با لحیم کردن دو نیمه به یکدیگر ساخته شدهاند. گلهای نیلوفر دوسر، بخشهای مختلف گردنبند را از یکدیگر جدا میکنند و هر بخش با گل رزهای پنجپر و پیکرههای آویخته دیگری تزئین شده است. در مرکز گردنبند نیز سر سهبعدی یک زن آویخته شده است.
اما ممکن است کوچکترین پیکرههای این گردنبند، مهمترین پیام آن را در خود داشته باشند.
آویزهای جداکننده و بخشی از ساختار گردنبند را نشان میدهد.
منبع: برگرفته از اثر م. یو. تریستر، Drevnosti Bospora، جلد ۳۱ (۲۰۲۶).
پیکرهها ممکن است زنانی با بدن زنبور باشند
از این مجموعه، ۳۴ آویز کامل و دو آویز شکسته باقی مانده است. در هر یک، پیکرهای زنانه با بالاتنهای برهنه و بالهایی هلالیشکل دیده میشود که رو به بالا خم شدهاند. اما در قسمت پایینتر از کمر، شکل بدن به طور چشمگیری تغییر میکند: بدن باریک شده و به فرمی مخروطی و شیاردار تبدیل میشود.
در تفسیرهای پیشین، این پیکرهها اغلب به عنوان الههای با پاهای مارگونه شناسایی شده بودند. برخی دیگر نیز آنها را با سیرنها مقایسه کرده بودند؛ موجوداتی که در هنر یونان باستان نیز به شکل پیکرههایی زنانه و بالدار ظاهر میشدند. تریستر معتقد است هیچیک از این دو تفسیر با آویزهای اوغوز تطابق چندانی ندارد.
از نظر او، ویژگی تعیینکننده در بخش زیرینِ نیمتنه انسانی قرار دارد. این قسمت به اندامهای مارگونه تقسیم نمیشود و شباهتی هم به پاهایی که در شمایلنگاری سیرنها دیده میشود ندارد. درعوض، تریستر آن را شکم یک حشره و مشخصاً بدن یک زنبور میداند. بنابراین، این آویزها تصویری تلفیقی از آنچه او «زن-زنبور» مینامد، ارائه میکنند.
این تفسیر ماجرا را بسیار فراتر از استپهای سکایی میبرد.
تریستر نزدیکترین نمونههای تصویری این پیکرهها را نه در زیورآلات معاصر سده چهارم پیش از میلاد، بلکه در تزئینات و زیورآلاتی از رودس و ملوس مییابد که به نیمه دوم سده هفتم پیش از میلاد تعلق دارند. در این اشیا نیز پیکرههای ترکیبی زن و زنبور با شباهتهایی قابل توجه دیده میشود و قدمت آنها حدود سه قرن بیشتر از گردنبند اوغوز است. در این پژوهش آمده است که در حال حاضر نمونههای اولیه نزدیکتری شناخته نشدهاند.
این پیکرههای دوره باستانی با «ملیسا» مرتبط دانسته شدهاند؛ حوریای که نامش خود به معنای «زنبور» است. همچنین آنها را با پیکرههای زنانه مذهبی مرتبط با آرتمیزیومِ افسوس مرتبط دانستهاند. نمونههای متأخرتر از بسفور، تئودوسیا، مادیتوس و آسیای صغیر غربی، از نظر زمانی شباهت بیشتری به نمونه اوغوز دارند، اما در یک ویژگی چشمگیر با آن تفاوت دارند: آنها فاقد بالهایی هستند که در پیکرههای اوغوز دیده میشود.
نزدیکترین نمونه از نظر ترکیببندی به گردنبند اوغوز معرفی شده است.
منبع: برگرفته از اثر م. یو. تریستر، Drevnosti Bospora، جلد ۳۱ (۲۰۲۶).
در مرکز گردنبند، یک آمازون احتمالی
آویز مرکزی، معمای شمایلنگارانه دیگری را پیش روی پژوهشگران قرار میدهد. این آویز تنها ۰٫۹ سانتیمتر ارتفاع دارد و از دو نیمه طلاییِ بههمپیوسته تشکیل شده که درمجموع، سر یک زن را با صورتی بیضیشکل، بینی صاف و چشمانی بادامیشکل میسازند. این زن پوششی بسیار پرکار و متمایز بر سر دارد که بخش بالایی آن به سمت جلو خم شده و روی پشت سر تا خورده است. تریستر این پوشش را یک کلاه فریژی میداند.
این جزئیات اهمیت دارد، زیرا هنرمندان یونانی بارها از چنین کلاههایی برای به تصویر کشیدن آمازونها استفاده کردهاند. در آثار پیشین، آویز اوغوز صرفاً به عنوان سر یک زن توصیف شده بود، اما تریستر معتقد است وجود این کلاه، تفسیر آن به عنوان یک آمازون را بسیار محتملتر میکند. نمونههای مشابهی از این نوع پوشش را میتوان بر سر آمازونها در نقاشیهای گلدانهای سرخپیکر، ازجمله ظروفی از منطقه بسفور، و همچنین در آثار فلزی متعلق به سده چهارم پیش از میلاد و دیگر تصاویر مربوط به آمازونماخی (نبرد آمازونها) مشاهده کرد.
با این حال، این آویز حتی در چارچوب همین سنت نیز نمونهای غیرمعمول است. آویزهای گردنبندی به شکل سر زنِ سهبعدی بسیار کمیاباند و بیشتر نمونههای شناختهشده آنها از بسفور و اولبیا به دست آمدهاند. به گفته تریستر، نمونه مشابه نزدیکی برای آویزی که چنین شکل خاصی از سر زن را با یک کلاه فریژی ترکیب کرده باشد، شناخته نشده است.
نتیجه، ترکیبی چشمگیر است: آمازونی احتمالی که در مرکز گردنبندی قرار گرفته و در اطرافش زنانی بالدار با بدنهای زنبورمانند دیده میشوند.
اما پرسش این است که چرا؟
بصری نزدیک میان آنها که در این پژوهش برای بازتفسیر آویزهای گردنبند اوغوز مورد استفاده قرار گرفته است.
منبع: برگرفته از اثر م. یو. تریستر، Drevnosti Bospora، جلد ۳۱ (۲۰۲۶).
آرتِمیس ممکن است پیوند میان آمازون و زنان زنبورمانند باشد
تریستر معتقد است این ارتباط ممکن است به آرتِمیسِ افسوس بازگردد.
آمازونها پیوندهای اسطورهشناختی عمیقی با افسوس و نیایشگاه آرتِمیس در این شهر داشتند و زنبورها نیز جایگاه مهمی در نمادهای مذهبی افسوس داشتند. تصاویر زنبور در فرهنگ بصری این شهر، ازجمله در زیورآلات و سکهها، به طور گسترده دیده میشد. از این رو، تریستر احتمال میدهد که این دو نقش ظاهراً متفاوت در گردنبند اوغوز، درواقع به یک چارچوب مذهبی مشترک تعلق داشته باشند.
این استدلال از آن جهت اهمیت بیشتری پیدا میکند که آیین آرتِمیسِ افسوس محدود به غرب آسیای صغیر نبود. شواهد نشان میدهد که این آیین در سده چهارم پیش از میلاد به بسفورِ کیمری نیز راه یافته بود؛ یعنی دقیقاً همان منطقه گستردهتری که تریستر محل ساخت این گردنبند میداند.
یکی از اشیای کشفشده در گورستان نِمفایون نیز مقایسهای بهویژه قابلتوجه ارائه میکند. یک گوشواره طلایی که آرتِمیس را در حال نشستن بر پشت یک مادهآهو نشان میدهد، در محل گل رز مانندِ خود یک زنبور کوچکِ لحیمشده نیز دارد. از نظر تریستر، این ترکیب به طور غیرمستقیم نشان میدهد که تصویر آرتِمیس و نماد زنبور میتوانستهاند در زیورآلات منطقه بسفور در کنار یکدیگر ظاهر شوند.
این پژوهش ادعا نمیکند که گردنبند اوغوز به طور قطعی ثابت میکند با یک شیء آیینی مربوط به آرتِمیسِ افسوس روبهرو هستیم. بلکه ارتباط با آرتِمیس را محتملترین توضیح برای حضور یک آمازون و زنان زنبورمانند در یک ترکیب دقیق و حسابشده میداند.
که در این پژوهش به عنوان نمونههای متأخرتر و مشابه برای پیکرههای
غیرمعمول گردنبند اوغوز مورد استناد قرار گرفتهاند.
منبع: برگرفته از اثر م. یو. تریستر، Drevnosti Bospora، جلد ۳۱ (۲۰۲۶).
شاهکاری بسفری با تصاویری بسیار کهنتر
تریستر همچنین استدلال میکند که این گردنبند احتمالاً در یکی از کارگاههای ساخت زیورآلات در منطقه بسفور ساخته شده است. نزدیکترین نمونه از نظر ترکیببندی به آن، گردنبندی از گورپشته تدفینی کاراگودئواشخ است که در آن نیز یک گردنبند طلایی پرکار، مهرهها، عناصر تزئینی جداکننده و آویزهای معلق را با آرایشی مشابه در کنار یکدیگر قرار داده است.
با این حال، آنچه گردنبند اوغوز را استثنایی میکند، صرفاً میزان طلای بهکاررفته یا پیچیدگی ساخت آن نیست. به نظر میرسد تصاویر روی آن نقشهایی را حفظ کردهاند که از نظر زمانی و جغرافیایی قرنها از یکدیگر فاصله دارند: زنان زنبورمانندِ دوره باستان که نمونههای مشابهشان در حوزه اژه دیده میشود، پیکرهای مرکزی شبیه آمازون و پیوندهای مذهبی که ممکن است به آرتِمیس در افسوس برسند؛ همه این عناصر در زیوری گرد هم آمدهاند که احتمالاً در جهان بسفور برای زنی مرتبط با بالاترین سطوح جامعه سکایی ساخته شده است.
این گردنبند دهههاست که شناخته شده است؛ اما پژوهش جدید، پرسش اصلی را از «این شیء چیست؟» به «تصاویر روی آن قرار بوده چه پیامی را منتقل کنند؟» تغییر میدهد؛ و پاسخ شاید در ترکیبی فراموششده از آمازونها، زنبورها و آرتِمیس نهفته باشد.
قطعه شانهمانندِ زره در موزه بوستون و یک کاسه نقرهای از گنجینه پاتِرنو در سیسیل.
منبع: برگرفته از اثر م. یو. تریستر، Drevnosti Bospora، جلد ۳۱ (۲۰۲۶).
م. یو. تریستر، «گردنبند طلایی با آویزهایی از مقبره شمالی گورکان اوغوز»، Drevnosti Bospora، جلد ۳۱، ۲۰۲۶، صفحات ۲۸۱ تا ۲۹۷. DOI: ۱۰.۲۵۶۸۱/IARAS.۲۰۲۶.۹۷۸-۵-۹۴۳۷۵-۵۰۱-۹.۲۸۱-۲۹۷.
منبع: arkeonews.net
۲۵۹




نظر شما