امیرمهدی نادری: در ۲۶ دسامبر ۱۸۹۳ [۵ دی۱۲۷۲] در روستای شائوشان استان هونان، کودکی به دنیا آمد که قرار بود نهتنها سرنوشت چین، بلکه تصویر جهانیان از انقلاب را برای همیشه دگرگون کند. مائو تسهتونگ در ۹ سپتامبر ۱۹۷۶ [۱۸ شهریور، ۱۳۵۵] در پکن درگذشت؛ اما پیش از آن، چین را از یک امپراتوری فروپاشیده به جمهوری خلق چین تبدیل کرده بود و همزمان آزمونهایی اجتماعی و اقتصادی برجای گذاشت که هنوز هم در ترازوی تاریخ سنگینی میکند. او نظریهپرداز مارکسیست، سرباز و سیاستمداری بود که از ۱۹۳۵ تا پایان عمر در رأس حزب کمونیست چین ایستاد و از ۱۹۴۹ تا ۱۹۵۹ ریاست جمهوری خلق چین را برعهده داشت. نگاه کلی به دوره تأسیس حزب در ۱۹۲۱ تا مرگ او، مائو را معمار اصلی «چین نو» نشان میدهد؛ هرچند در سالهای نخست چهرهای درجهدو بود و حتی پس از دهه ۱۹۴۰ تصمیمات حیاتی همیشه تنها به دست او گرفته نمیشد. کارنامه او هرگز بدون بحث نبوده است.
از شائوشان تا پکن؛ جوانی در جستوجوی چین نو
مائو فرزند کشاورزی بود که با ثروتمند شدن به معاملهگر غلات تبدیل شده بود. او در محیطی پرورش یافت که آموزش را صرفاً ابزاری برای ثبت اسناد و حسابداری میدانستند. از هشتسالگی تعلیم کلاسیک کنفوسیوسی دید و در سیزدهسالگی کار تماموقت در مزرعه خانوادگی را آغاز کرد. علیه اقتدار پدر شورید، ازجمله در برابر ازدواجی اجباری که هرگز آن را نپذیرفت، و سرانجام خانواده را ترک کرد تا در مدرسهای پیشرفتهتر در چانگشا تحصیل کند. آنجا با اندیشههای اصلاحطلبان غربگرا مانند لیانگ چیچائو و سون یاتسن آشنا شد.
هنگامی که انقلاب ۱۹۱۱ علیه سلسله چینگ در ووچانگ آغاز شد، مائو شش ماه را به عنوان سرباز در ارتش انقلابی گذراند. قهرمانان کودکیاش نهتنها امپراتوران جنگجوی چین، بلکه ناپلئون و جورج واشنگتن بودند. این تجربه نظامی کوتاه، جملهای را که بعدها به یکی از مشهورترین گفتههایش تبدیل شد در ذهنش کاشت: «تمام قدرت از لوله تفنگ بیرون میآید.»
پس از پایان خدمت نظامی، مدتی سرگردان بود؛ دانشکده پلیس، حقوق و تجارت را امتحان کرد، در دبیرستانی تاریخ خواند و ماهها را در کتابخانه استانی به مطالعه آثار لیبرال غربی گذراند. این آزمونوخطا بازتاب بلاتکلیفی نسلی بود که پس از لغو نظام امتحانات سنتی و ورود علوم غربی، نمیدانست با چه آموزشی آینده چین را بسازد. او در ۱۹۱۸ از دانشسرای استانی چانگشا فارغالتحصیل شد و انجمنهای دانشجویی ازجمله «انجمن مطالعه مردم جدید» را تأسیس کرد که بسیاری از اعضایش بعدها کمونیست شدند.
نیمسالی که در کتابخانه دانشگاه پکن به عنوان دستیار کار کرد، مسیر زندگیاش را تغییر داد. با لی داژائو و چن دوکسیو، دو چهره اصلی حزب کمونیست آینده، آشنا شد و دقیقاً در آستانه جنبش چهارم مه ۱۹۱۹ در پکن بود. در مقالهای در ژوئیه ۱۹۱۹ نوشت:
«جهان از آنِ ماست، ملت از آنِ ماست، جامعه از آنِ ماست. اگر ما سخن نگوییم، چه کسی سخن خواهد گفت؟ اگر ما اقدام نکنیم، چه کسی اقدام خواهد کرد؟»
تا ژانویه ۱۹۲۱ مارکسیسم را پذیرفت. در سپتامبر ۱۹۲۰ مدیر دبستان شد، اتحادیه جوانان سوسیالیست را سازمان داد و با یانگ کایهوی ازدواج کرد. در ژوئیه ۱۹۲۱ در نخستین کنگره حزب کمونیست چین شرکت کرد. نسل او تا دهه ۱۹۷۰ در پکن و تایپه قدرت را در دست داشت.
دهقانان؛ کشف نیروی خفته
دو سال پس از تأسیس حزب، وقتی کمونیستها با حزب ملیگرای کومینتانگ اتحاد کردند، مائو یکی از نخستین کسانی بود که به کومینتانگ پیوست. اما در زمستان ۱۹۲۵–۱۹۲۴ برای استراحت به شائوشان بازگشت و در آنجا اتفاقی افتاد که ذهن او را برای همیشه تغییر داد. با مشاهده تظاهرات دهقانان پس از کشتار چینیها توسط پلیس خارجی در شانگهای، ناگهان پتانسیل انقلابی طبقه دهقان را کشف کرد. او که نگاه سنتی روشنفکران را به روستاییان به عنوان افرادی «نادان و کثیف» پذیرفته بود، حالا به دنیای روستایی دوران جوانیاش به عنوان سرچشمه احیای چین بازگشت و کوشید اعتراضات خودجوش را به شبکهای از انجمنهای دهقانی هدایت کند.
تحت تعقیب فرماندار نظامی هونان به گوانگژو گریخت اما تمرکزش بر روستاها ماند. سرپرست اداره تبلیغات کومینتانگ و مدیر مؤسسه آموزش جنبش دهقانی شد. در ژانویه و فوریه ۱۹۲۷ پس از بررسی جنبش دهقانی هونان به این نتیجه رسید که چند صد میلیون دهقان: «مانند یک گردباد یا طوفان بهپا خواهند خاست — نیرویی چنان فوقالعاده سریع و شدید که هیچ قدرتی، هرچقدر هم بزرگ، قادر به سرکوب آن نخواهد بود.»
این پیشبینی به معنای فوری درست نبود. چیانگ کایشک در ۱۲ آوریل ۱۹۲۷ [۲۲ فروردین ۱۳۰۶] کارگران شانگهای را که شهر را به او تحویل داده بودند قتلعام کرد؛ بین ۵ تا ۱۰ هزار نفر در شانگهای و هزاران نفر در شهرهای دیگر کشته شدند. استراتژی شوروی برای پیشبرد انقلاب در اتحاد با ملیگراها شکست خورد و حزب کمونیست در شهرها تقریباً نابود شد. اما در معنای گستردهتر، پیشگویی مائو درست از آب درآمد. او در اکتبر ۱۹۲۷ بازماندگان «شورش برداشت پاییز» را به کوههای جینگگانگ رهبری کرد و نوعی جنگ انقلابی روستایی را بنیان گذاشت که در آن ارتش سرخ نقش مرکزی داشت و شهرها را از طریق روستاها محاصره میکرد.
از جینگگانگ تا یانآن؛ مسیری ۲۲ ساله
مسیر مائو به قدرت را میتوان در چهار مرحله روایت کرد: نخست، سه سال اول که او و ژو د تاکتیکهای جنگ چریکی را در مناطق پایگاهی روستاها توسعه دادند. این فعالیتها ابتدا از سوی کمیته مرکزی در شانگهای و کمینترن در مسکو موقتی تلقی میشد؛ اما در تابستان ۱۹۳۰ وقتی دستور اشغال شهرهای بزرگ صادر شد، مائو از اجرای آن سرپیچی کرد. همسرش یانگ کایهوی اعدام شد و او با هه زیژن ازدواج کرد.
مرحله دوم، دوره «شوروی جیانگشی» بود. در نوامبر ۱۹۳۱ مائو ریاستجمهوری شوروی چین را برعهده گرفت. ارتش سرخ تا ۲۰۰ هزار نفر رشد کرد و چهار کمپین نخست «محاصره و نابودی» چیانگ را شکست داد، اما نتوانست در برابر یگانهای زبده او مقاومت کند. در اکتبر ۱۹۳۴ راهپیمایی بزرگ آغاز شد؛ مسیری حدود ۹٬۶۰۰ کیلومتری. از ۶۹ هزار سرباز تنها حدود ۷ تا ۸ هزار نفر در ۱۹۳۵ به استان شانشی رسیدند. در کنفرانس زونی در ژانویه ۱۹۳۵ مائو به رهبری بالفعل حزب دست یافت. در همین دوره، مقامات کمونیست در شوروی جیانگشی-فوجیان حدود ۷۰۰ هزار غیرنظامی را کشتند.
مرحله سوم، دوره یانآن بود. با اشغال چین توسط ژاپن در ۱۹۳۷، کمونیستها و ملیگراها موقتاً متحد شدند. کمونیستها نیروهای خود را به یگانهای کوچک تقسیم کردند و به پشت خطوط دشمن فرستادند. تا تسلیم ژاپن کنترل سیاسی بر جمعیتی تا ۹۰ میلیون نفر اعمال کردند و نیروهایشان به حدود یک میلیون نفر رسید. سیاستهای ارضی به اندازه احساسات ملیگرایانه در جلب حمایت دهقانان نقش داشت. مائو در این سالها آثار مهمی چون «درباره عمل»، «درباره تناقض»، «مسائل استراتژیک جنگ انقلابی چین» و «درباره جنگ طولانیمدت» نوشت و مفهوم «چینیسازی مارکسیسم» را مطرح کرد. جنبش اصلاح سبک کار ۱۹۴۳–۱۹۴۲ جزماندیشی خارجی را هدف گرفت و به تصفیه خشن انجامید؛ حدود ۱۰ هزار نفر در این جنبش جان باختند. در مارس ۱۹۴۳ مائو به برتری رسمی بر حزب رسید.
روابط مائو با مسکو پیچیده بود. او بعدها درباره استالین گفت: «در سال ۱۹۴۵ استالین میخواست مانع از انقلاب در چین شود و میگفت که ما نباید جنگ داخلی داشته باشیم و باید با چیانگ کایشک همکاری کنیم، وگرنه ملت چین نابود خواهد شد. اما ما به حرف او عمل نکردیم. انقلاب پیروز شد. پس از پیروزی، او به چین مشکوک شد که یوگسلاوی دیگری است و من تیتوی دوم خواهم شد.»
جنگ داخلی پس از ۱۹۴۵ از سر گرفته شد و یکی از خونینترین مناقشات داخلی صد سال گذشته بود. تلفات غیرنظامیان بین ۱٫۸ تا ۳٫۵ میلیون نفر برآورد شده است. محاصره چانگچون در ۱۹۴۸ به مرگ ۱۲۰ تا ۱۶۰ هزار نفر از گرسنگی انجامید. تا ۱۹۴۹ ملیگراها حمایت عمومی و اراده جنگیدن را از دست داده بودند. چیانگ به تایوان گریخت و مائو در اول اکتبر ۱۹۴۹ [۹ مهر ۱۳۲۸] تأسیس جمهوری خلق چین را اعلام کرد و گفت: «ما به پا خاستهایم.»
جنبش اصلاح سبک کار
در سالهای ۱۹۴۲ تا ۱۹۴۳، مائو «جنبش اصلاح سبک کار» را به راه انداخت. هدف رسمی این جنبش آموزش نظریه مارکسیستی، تقویت سازمان حزبی و مقابله با جزماندیشی بود. مائو بهویژه با آنچه «جزماندیشی خارجی» مینامید، یعنی تقلید بیچونوچرا از شوروی و اطاعت از دستورهای مسکو، مخالفت میکرد.
اما این جنبش به تصفیه سیاسی و شکنجه نیز انجامید. اعضای حزب به اعترافگیری، بازجوییهای طولانی و فشارهای شدید وادار شدند و کسانی که به اندازه کافی به مائو وفادار تلقی نمیشدند، کنار گذاشته شدند. درباره شمار قربانیان اختلاف نظر وجود دارد و رقم حدود ده هزار کشته در برخی منابع ذکر شده است، اما همه پژوهشگران این رقم را تأیید نمیکنند.
در مارس ۱۹۴۳، مائو به برتری رسمی بر حزب دست یافت و رئیس دبیرخانه و دفتر سیاسی شد. از این زمان، جایگاه او به عنوان رهبر اصلی حزب تثبیت شد.
جمهوری خلق چین؛ زمین، صنعت و کمپینهای پاکسازی
با پایان جنگ جهانی دوم، اتحاد میان کمونیستها و ملیگراها از هم گسست و جنگ داخلی دوباره آغاز شد. جنگ میان سالهای ۱۹۴۶ تا ۱۹۴۹ به نبردی گسترده تبدیل شد، اگرچه ریشههای آن به سال ۱۹۲۷ بازمیگشت.
در این جنگ، هر دو طرف مرتکب اعدام، سرکوب، مصادره اموال و خشونت علیه غیرنظامیان شدند. برآورد تلفات جنگ داخلی متفاوت است و ارقام حدود ۱٫۸ تا ۳٫۵ میلیون کشته غیرنظامی در برخی منابع ذکر شده، اما این برآوردها به تعریف قربانیان و محدوده زمانی مورد بررسی بستگی دارند.
در مناطق تحت کنترل کمونیستها، اصلاحات ارضی با شدت بیشتری اجرا شد. زمین مالکان و دهقانان ثروتمند مصادره و میان دهقانان فقیر تقسیم شد. در بسیاری از روستاها، طبقات اجتماعی مردم به «مالک»، «دهقان ثروتمند»، «دهقان متوسط»، «دهقان فقیر» و «بیزمین» تقسیم شدند. مالکان و افراد وابسته به کومینتانگ در جلسات عمومی محاکمه میشدند و شمار زیادی از آنان اعدام شدند.
کومینتانگ نیز در مناطق تحت کنترل خود دست به سرکوب هواداران کمونیست زد. کشتار شانگهای در سال ۱۹۲۷، اعدامهای ضدکمونیستی در شهرهای مختلف، سرکوبهای تایوان در حادثه ۲۲۸ سال ۱۹۴۷ و سیاست زمین سوخته در برخی مناطق، بخشی از تاریخ خشونتبار جبهه ملیگرا بود.
یکی از خونینترین رویدادهای جنگ داخلی، محاصره چانگچون در سال ۱۹۴۸ بود. نیروهای کمونیست شهر را محاصره کردند و راههای ورود مواد غذایی را بستند. درنتیجه، دهها هزار غیرنظامی بر اثر گرسنگی جان باختند. برآوردها درباره قربانیان این محاصره از حدود ۱۲۰ هزار تا ۱۶۰ هزار نفر متفاوت است.
در سالهای پایانی جنگ، ارتش کمونیست از نظر سازماندهی، روحیه و حمایت روستاییان برتری یافت. نیروهای ملیگرا از فساد، تورم، شکستهای نظامی و کاهش حمایت عمومی آسیب دیده بودند. چیانگ کایشک و نیروهایش سرانجام به تایوان عقبنشینی کردند.
در اول اکتبر ۱۹۴۹ [۹ مهر ۱۳۲۸]، مائو در میدان تیانآنمن تأسیس جمهوری خلق چین را اعلام کرد و گفت:
«ملت چین از این پس برپا خاسته است.»
این جمله برای چینیهایی که دههها تحقیر، اشغال، جنگ داخلی و تجزیه سیاسی را تجربه کرده بودند، معنایی عمیق داشت. پیروزی کمونیستها پایان خشونت سیاسی نبود؛ با این حال آغاز یک پروژه گسترده برای بازسازی کامل جامعه چین بود.
مائو و رهبران حزب کمونیست پس از ۱۹۴۹ با کشوری فقیر، جنگزده و از نظر نهادی ضعیف روبهرو بودند. هدف آنان ایجاد دولت مرکزی نیرومند، نابودی پایگاه اجتماعی کومینتانگ، اصلاح مناسبات زمینداری، توسعه صنعتی و تبدیل جامعه چین به نظامی سوسیالیستی بود.
اصلاحات ارضی
اصلاحات ارضی، مالکان و دهقانان ثروتمند را هدف قرار داد. زمین آنان مصادره و میان دهقانان فقیر تقسیم شد. این سیاست در بسیاری از روستاها محبوبیت واقعی ایجاد کرد، زیرا بخش بزرگی از دهقانان برای نخستین بار به زمین دست یافتند. با این حال، اجرای اصلاحات با خشونت و اعدام همراه بود.
برآوردهای مربوط به قربانیان اصلاحات ارضی متفاوت است. برخی منابع از حدود یک میلیون کشته سخن میگویند، اما رقم دقیق به مناطق و دوره مورد بررسی بستگی دارد. اصلاحات ارضی برای مدتی کوتاه مالکیت دهقانان را گسترش داد، اما این مالکیت مستقل بهسرعت با تعاونیسازی و اشتراکیسازی دهه ۱۹۵۰ جایگزین شد.
سرکوب ضدانقلابها
«کمپین سرکوب ضدانقلابها» با هدف نابودی شبکههای کومینتانگ، مقامات سابق، بازرگانان و دیگر دشمنان مفروض انقلاب اجرا شد. بسیاری دستگیر، به اردوگاههای کار اجباری فرستاده یا اعدام شدند. درباره شمار قربانیان اختلاف نظر وجود دارد و ارقام صدها هزار تا بیش از این ذکر شده است.
در کمپینهای «سه ضد» در سال ۱۹۵۱ و «پنج ضد» در سال ۱۹۵۲، مقامات، مدیران، بازرگانان و صاحبان کسبوکار هدف قرار گرفتند. جلسات عمومی اعترافگیری و تحقیر، فشار روانی و جسمی زیادی بر متهمان وارد میکرد. در برخی شهرها، خودکشی افرادی که زیر فشار بازجویی و اتهام قرار گرفته بودند، افزایش یافت.
مبارزه با تریاک
یکی از موفقیتهای نخستین حکومت مائو، مبارزه با کشت و مصرف تریاک بود. حکومت مزارع خشخاش را از میان برد، شبکههای قاچاق را سرکوب کرد و میلیونها معتاد را به درمان اجباری فرستاد. این سیاست، اگرچه با روشهای اقتدارگرایانه اجرا شد، در کاهش گسترده مصرف تریاک و پایان دادن به یکی از بحرانهای مزمن اجتماعی چین مؤثر بود.
اتحاد با شوروی و برنامه پنجساله
مائو در دسامبر ۱۹۴۹ به مسکو رفت و پس از مذاکرات دشوار با استالین، پیمان کمک متقابل میان چین و شوروی شکل گرفت. چین برای ساخت دولت و اقتصاد مدرن به کمک خارجی نیاز داشت و شوروی تنها الگوی موجود برای صنعتیسازی سریع بود.
نخستین برنامه پنجساله در سال ۱۹۵۳ آغاز شد و بر صنایع سنگین تمرکز داشت. با کمک فنی و مالی شوروی، صنایع فولاد، زغالسنگ، برق، ماشینآلات و حملونقل گسترش یافتند. کارخانههای بزرگی ساخته شدند و ظرفیت صنعتی کشور افزایش پیدا کرد.
این صنعتیسازی هزینههای سنگینی نیز داشت. منابع از کشاورزی به صنعت منتقل شد و دولت برای تأمین سرمایه و خرید تجهیزات، کنترل خود بر تولید و توزیع غلات را گسترش داد. با وجود این، توسعه صنعتی دهه ۱۹۵۰ بعدها پایهای برای رشد اقتصادی چین در دوره پس از مائو فراهم کرد.
از «صد گل» تا ضد راستگرایی
در سال ۱۹۵۶، مائو سیاست «بگذارید صد گل بشکفد و صد مکتب فکری با هم رقابت کنند» را اعلام کرد. هدف رسمی این سیاست، تشویق روشنفکران، دانشمندان و شهروندان به طرح انتقاد و ارائه پیشنهاد برای بهبود حکومت سوسیالیستی بود.
این سیاست در ابتدا با استقبال محتاطانه روبهرو شد، اما در سال ۱۹۵۷ انتقادها شدت گرفت. برخی روشنفکران عملکرد حزب، فساد اداری، محدودیت آزادی بیان و انحصار سیاسی را زیر سؤال بردند. مائو که به نظر میرسید از گستردگی انتقادها شگفتزده شده بود، مسیر خود را تغییر داد.
«جنبش ضد راستگرایان» آغاز شد و بسیاری از منتقدان به عنوان راستگرا یا دشمن سوسیالیسم معرفی شدند. برآوردها درباره شمار افراد سرکوبشده متفاوت است و رقم حدود ۵۰۰ هزار نفر در برخی منابع ذکر شده است. بسیاری به اردوگاههای کار فرستاده شدند، از مشاغل خود برکنار شدند یا برای سالها از فعالیت اجتماعی محروم ماندند.
این تجربه اعتماد روشنفکران به حکومت را تضعیف کرد و فضای ترس را در حزب و جامعه افزایش داد. همچنین باعث شد متخصصان و مسئولان محلی در سالهای بعد از انتقال اخبار ناخوشایند به رهبران ارشد خودداری کنند؛ عاملی که در فاجعه «جهش بزرگ به جلو» نقشی اساسی داشت.
جهش بزرگ به جلو؛ فاجعه در مقیاس تاریخ
در ۱۹۵۸ مائو طرحی را آغاز کرد که قرار بود چین را تقریباً یکشبه صنعتی کند و ظرفیت صنعتی بریتانیا را هدف بگیرد: «جهش بزرگ به جلو». شعار «با دو پا راه رفتن» مطرح شد. کشاورزان در کمونهای مردمی سازماندهی شدند؛ مالکیت خصوصی لغو شد و ابزارآلات و دامها به مالکیت جمعی درآمد. مردم عادی برای رسیدن به اهداف غیرواقعبینانه، دیگ و قابلمه و دستگیرههای در را در کورههای ذوب فلز حیاط خلوت ذوب میکردند. محصول عمدتاً چدن بیکیفیت بود.
روشهای غیرعلمی کشاورزی برگرفته از اندیشههای تروفیم لیسنکو — ازجمله «کاشت متراکم» و «شخم عمیق» — به کاهش شدید تولید غلات انجامید. «کمپین چهار آفت» گنجشکها را از بین برد و تعادل زیستمحیطی را برهم زد. بدترین عامل، دروغ و ترس در سلسلهمراتب حزبی بود. مسئولان محلی آمارهای رکوردشکنی گزارش میکردند و دولت در حالی که دهقانان از گرسنگی میمردند به صادرات غلات ادامه میداد. غذا ابتدا رایگان توزیع میشد تا آذوقه تمام شد. حدود ۶ تا ۸ درصد مرگها ناشی از شکنجه در جلسات انتقاد و تحقیر بود.
قحطی بزرگ
ترکیب سیاستهای غیرواقعبینانه، آمارسازی، مصادره گسترده غلات، بینظمی اداری، انتقال نیروی کار از کشاورزی و سرکوب منتقدان به کاهش شدید تولید و توزیع غذا انجامید. دولت در برخی سالها، حتی در شرایط کمبود داخلی، به صادرات غلات ادامه داد؛ زیرا مقامات محلی و مرکزی هنوز به آمارهای غیرواقعی استناد میکردند.
عوامل طبیعی نیز در برخی مناطق نقش داشتند. خشکسالی سال ۱۹۵۹، سیلابهای مرتبط با رود زرد و آفات کشاورزی به بحران افزودند. با این حال، بیشتر پژوهشگران بر این نکته تأکید میکنند که عوامل طبیعی بهتنهایی نمیتوانند ابعاد فاجعه را توضیح دهند. علت اصلی، سیاستهای اقتصادی و کشاورزی، نظام سهمیهبندی و ناتوانی مردم در بیان واقعیت بود.
تلفات قحطی بزرگ در منابع مختلف از حدود ۱۵ میلیون تا بیش از ۴۰ میلیون نفر برآورد شده است. رقم ۴۵ میلیون نیز در برخی آثار مطرح شده، اما شمار دقیق قربانیان همچنان مورد بحث است. اختلاف بر سر رقم نباید واقعیت اصلی را پنهان کند: «جهش بزرگ به جلو» یکی از مرگبارترین فاجعههای سیاسی و اقتصادی قرن بیستم بود.
در کنار مرگ ناشی از گرسنگی و بیماری، خشونت نیز نقش داشت. دهقانانی که سهمیهها را تحویل نمیدادند یا به آمارهای رسمی اعتراض میکردند، در جلسات انتقاد و مبارزه مورد ضربوشتم و شکنجه قرار میگرفتند. برخی پژوهشها تخمین زدهاند که درصد قابل توجهی از مرگها در مناطق خاص، مستقیماً یا غیرمستقیم با خشونت سیاسی مرتبط بوده است؛ با این حال، تعمیم یک رقم واحد به کل کشور قابل دفاع نیست.
گزارشهای محلی از خوردن پوست درخت، خاک، زغالسنگ و در مواردی آدمخواری وجود دارد. این گزارشها در همه مناطق یکسان نیستند و اسناد رسمی درباره آنها محدود است، اما شدت گرسنگی و فروپاشی اجتماعی را نشان میدهند.
در سال ۱۹۶۱، عقبنشینی از بسیاری از سیاستهای جهش بزرگ آغاز شد. صادرات غلات کاهش یافت و واردات از کشورهایی مانند استرالیا و کانادا انجام گرفت. کمونها تا مدتی باقی ماندند، اما مالکیت و مدیریت در سطح واحدهای کوچکتر تا حدودی احیا شد.
کنفرانس لوشان و مسئولیت مائو
در نشست لوشان در ژوئیه و اوت ۱۹۵۹، پنگ دهخوای، وزیر دفاع، به طور خصوصی از افراطکاریهای جهش بزرگ انتقاد کرد. او به پیامدهای اقتصادی و انسانی سیاستها اشاره داشت. مائو این انتقاد را حمله به خط سیاسی خود تلقی کرد و پنگ از مقامش برکنار شد.
برکناری پنگ پیام مهمی برای حزب داشت: انتقاد از سیاستهای مائو میتوانست به اتهام سیاسی و حذف از قدرت تبدیل شود. پس از آن، بسیاری از مسئولان از بیان اخبار ناخوشایند خودداری کردند. مائو پس از لوشان، انتقاد را عملاً معادل خیانت قرار داد و این فرهنگ ترس را تعمیق کرد.
در کنفرانس هفت هزار کادر در ژانویه ۱۹۶۲، رهبران حزب درباره بحران بحث کردند. لیو شائوچی و دنگ شیائوپینگ بر اصلاحات اقتصادی و بازگرداندن مشوقهای مادی تأکید داشتند. مائو ناچار شد تا حدی از مدیریت روزمره اقتصاد عقبنشینی کند، اما مسئولیت اصلی بحران را به طور کامل نپذیرفت و از «اشتباهات اجرایی» و گرایشهای راستگرایانه سخن گفت و پیشنهادهای کمک خارجی، از جمله از سوی آمریکا و ژاپن، رد شد.
در همین دوره، روابط چین و شوروی رو به وخامت گذاشت. اختلافها فقط شخصی نبودند؛ تفاوت در برداشت از انقلاب، رقابت بر سر رهبری جنبش کمونیستی جهانی، اختلاف بر سر سیاست خارجی و واکنش شوروی به جهش بزرگ نیز نقش داشتند.
خروشچف ادعاهای مائو درباره کمونها و جهش اقتصادی چین را جاهطلبانه و غیرواقعبینانه میدانست. اتحاد شوروی در سال ۱۹۶۰ بسیاری از متخصصان خود را از چین خارج کرد و کمکهای فنی را کاهش داد. چین این اقدام را توهینی ملی و ضربهای اقتصادی تلقی کرد.
تا سال ۱۹۶۳، شکاف چین و شوروی علنی و تقریباً جبرانناپذیر شده بود. مائو اکنون بیش از گذشته بر خوداتکایی، بسیج تودهای و استقلال از مسکو تأکید میکرد.
انقلاب فرهنگی؛ پاکسازی یا انتقام؟
شکست جهش بزرگ موقتاً قدرت مائو را تضعیف کرد. او در ۱۹۶۲ شعار «هرگز مبارزه طبقاتی را فراموش نکنید» سر داد و سرانجام در مه ۱۹۶۶ «انقلاب بزرگ فرهنگی پرولتری» را به راه انداخت؛ جنبشی با هدف پاکسازی «بورژوازی» و نابودی «چهار عنصر قدیمی»: فرهنگ قدیمی، افکار قدیمی، آداب و رسوم قدیمی و عادات قدیمی. مائو گفت: «انقلاب، مهمانی شام، یا نوشتن یک مقاله، یا کشیدن یک نقاشی نیست...»
با این حال، انقلاب فرهنگی را نمیتوان فقط یک جنبش ایدئولوژیک دانست. این جنبش همزمان تلاشی عامدانه برای بازگرداندن قدرت سیاسی مائو و حذف رهبرانی بود که پس از شکست جهش بزرگ نقش بیشتری در اداره کشور یافته بودند؛ بهویژه لیو شائوچی و دنگ شیائوپینگ. مائو همچنین میخواست از ظهور نخبگان جدیدی جلوگیری کند که به نظر او از مردم فاصله گرفته و به «رهروان سرمایهداری» تبدیل شده بودند.
گارد سرخ با شعار «شورش توجیهپذیر است» به جان روشنفکران، معلمان، مقامات حزبی و بناهای فرهنگی افتاد. تنها در پکن در ماههای اوت و سپتامبر ۱۹۶۶ حدود ۱٬۷۷۲ نفر به قتل رسیدند. لیو شائوچی، رئیسجمهور وقت، به دلیل محرومیت از مراقبت پزشکی درگذشت. معبد آسمان، مقبرههای مینگ و مجسمههای بودا آسیب دیدند و کتابها و آثار عتیقه سوزانده شدند.
انقلاب فرهنگی فقط روشنفکران و مقامات را هدف قرار نداد. مردم عادی نیز به دلیل پیشینه خانوادگی، وابستگی به طبقات «مشکوک»، روابط خارجی یا اتهامات سیاسی مورد آزار قرار گرفتند. بسیاری شکنجه شدند، به روستاها تبعید شدند یا به خودکشی سوق داده شدند.
مائو درباره کسانی که دست به خودکشی میزنند، سخنانی بهشدت بیرحمانه بیان کرد و گفت نباید برای نجات آنان تلاش کرد. چنین اظهاراتی نشان میدهد که خشونت سیاسی در اندیشه او نه انحرافی تصادفی، بلکه بخشی از منطق پاکسازی انقلابی شده بود.
برآورد تلفات از ۴۰۰ هزار تا سه میلیون نفر متغیر است. در فوریه ۱۹۶۷ مائو به رهبران کمون شانگهای گفت تقاضا برای لغو رهبران «آنارشیسم افراطی» است و «همیشه رهبرانی وجود خواهند داشت». در ۱۹۶۸ ارتش را برای مهار گارد سرخ وارد عمل کرد. مرگ لین بیائو در ۱۹۷۱ نقش ارتش را کاهش داد. انقلاب فرهنگی تا مرگ مائو ادامه یافت و حزب کمونیست در ۱۹۸۱ آن را «شدیدترین عقبگرد و سنگینترین خسارات» برای چین از ۱۹۴۹ به بعد خواند.

مرگ و میراث؛ ترازوی باریک
سلامتی مائو به دلیل مصرف مفرط سیگار رو به وخامت گذاشت. در ۱۹۷۲ ریچارد نیکسون با او دیدار کرد. در ۱۹۷۴ بیماری تحلیلبرنده توان سخن گفتن را از او گرفت. پس از چند سکته قلبی در ۹ سپتامبر ۱۹۷۶ [۱۸ شهریور، ۱۳۵۵] درگذشت. پیکر او مومیایی شد؛ یک میلیون نفر از کنارش عبور کردند و میلیونها نفر در میدان تیانآنمن سه دقیقه سکوت کردند. دهه پایانی زندگیاش با بیانیههایی به نفع دموکراسی تودهای کمون پاریس آغاز شد و با ستایش شی هوانگدی، نخستین امپراتور مستبد چین، پایان یافت.
حکم رسمی چین در ژوئن ۱۹۸۱ این بود که رهبری مائو تا تابستان ۱۹۵۷ اساساً درست بود، اما از آن پس آمیختهای از درست و نادرست و در موارد متعدد اشتباه. دنگ شیائوپینگ بعدها گفت مائو «۷۰ درصد درست و ۳۰ درصد اشتباه» بوده است. پس از مرگ مائو، دنگ اصلاحات و درهای باز را آغاز کرد که بیش از ۸۰۰ میلیون نفر را از فقر نجات داد، اما مرز اصلاحات در سرکوب تیانآنمن ۱۹۸۹ مشخص شد: هیچ تهدیدی علیه حاکمیت حزب تحمل نخواهد شد.
اهمیت تاریخی او فقط به پیروزی در جنگ داخلی یا تأسیس یک حکومت کمونیستی محدود نمیشود. مائو در فاصله سالهای ۱۹۲۱ تا ۱۹۷۶، در شکل دادن به دولت، ارتش، اقتصاد، فرهنگ سیاسی و تصور چینیها از جایگاه کشورشان در جهان نقشی تعیینکننده داشت.
کمتر کسی سهم عمده مائو در طراحی الگوی مبارزه بر پایه جنگ چریکی روستایی، پیروزی در جنگ داخلی، تقسیم زمین بین دهقانان و احیای استقلال و حاکمیت ملی چین را انکار میکند. او در سپتامبر ۱۹۴۹ گفت ملت چین دیگر مورد توهین قرار نخواهد گرفت و صنعتیسازی دوران او پایهای برای رشد بعدی گذاشت. اما فجایع جهش بزرگ به جلو و انقلاب فرهنگی را نمیتوان نادیده گرفت.
چگونه میتوان خوشاقبالی دهقانان در دستیابی به زمین را در برابر میلیونها اعدام و مرگ وزن کرد؟ چگونه میتوان دستاوردهای اقتصادی واقعی پس از ۱۹۴۹ را در برابر قحطی ناشی از جهش بزرگ یا آشفتگی خونین انقلاب فرهنگی متوازن ساخت؟ هیچ معیار واحد و پذیرفتهشدهای برای ارزیابی مائو وجود ندارد. او معمار اصلی چین نو بود و هم عامل ویرانیهای بزرگ؛ رهبری که گفت «ما به پا خاستهایم» و همانکس که به نسلها آموخت «تمام قدرت از لوله تفنگ بیرون میآید». این تناقض، میراث او را به یکی از بحثبرانگیزترین پرسشهای تاریخ معاصر تبدیل کرده است؛ پرسشی که هنوز هم، نیم قرن پس از مرگ او، پاسخ قاطعی نیافته است.
منابع:
۲۵۹۵۷




نظر شما