تباهی تدریجی یک سیاستمدار محبوب/  رابرت موگابه که بود و چه کرد؟

موگابه در طول ۳۷ سال حکومت، کشورش را از رودزیای تحت سلطه اقلیت سفیدپوست به زیمبابوه‌ای مستقل تبدیل کرد، آموزش و بهداشت عمومی را در سال‌های نخست توسعه داد و برای مدتی یکی از بالاترین نرخ‌های باسوادی آفریقا را به نام کشور خود ثبت کرد. اما همین رهبر، در دهه‌های پایانی قدرت، به سرکوب مخالفان، محدود کردن رسانه‌ها، خشونت انتخاباتی، مصادره پرهزینه زمین‌ها و سیاست‌هایی متهم شد که اقتصاد زیمبابوه را به سوی فروپاشی و ابرتورم سوق داد.

امیرمهدی نادری: رابرت گابریل موگابه، نخستین رهبر زیمبابوه مستقل، مردی بود که افکار عمومی جهان را چنان به دو قطب متضاد تقسیم کرد که در تاریخ معاصر کمتر نظیری برای آن می‌توان یافت. به نوشته «جوزف وینتر»، سردبیر بخش آفریقای وب‌سایت خبری بی‌بی‌سی، برای عده‌ای او یک دیکتاتور شرور بود که باید روزهای پایانی عمرش را به جرم جنایت علیه بشریت در زندان سپری می‌کرد؛ اما برای عده‌ای دیگر، او یک قهرمان انقلابی و نماد پان-آفریقایی‌گرایی بود که با ستم نژادی جنگید و در برابر امپریالیسم غربی و استعمار نو ایستادگی کرد.

موگابه با معیارهای خودش، سیاستمداری فوق‌العاده موفق بود. او پس از دهه‌ها حکومت اقلیت سفیدپوست، استقلال را برای کشورش به ارمغان آورد و به مدت ۳۷ سال (۱۹۸۰ تا ۲۰۱۷) در رأس قدرت باقی ماند؛ دورانی طولانی‌تر از عمر سیاسی بزرگ‌ترین دشمنان و رقبایش همچون تونی بلر، جورج دبلیو بوش، جاشوا انکومو، مورگان تسوانگیرای و حتی نلسون ماندلا. با این حال، کارنامه این معلم سابق که با وعده آشتی ملی و توسعه به قدرت رسید، در نهایت با سرکوب‌های خونین، ابرتورم بی‌سابقه و فروپاشی یکی از پویاترین اقتصادهای آفریقا گره خورد.

تولد یک انقلابی منزوی؛ از «بچه‌ننه» تا مارکسیستِ تحصیل‌کرده

رابرت گابریل موگابه در ۲۱ فوریه ۱۹۲۴ [۱ اسفند ۱۳۰۲] در نزدیکی ایستگاه مأموریت یسوعی کوتاما در رودزیای جنوبی چشم به جهان گشود. پدرش، گابریل ماتیبیلی، نجاری مهاجر از نیاسالند بود و مادرش، بونا، زنی مذهبی از قوم شونا. کودکی او با تراژدی‌های خانوادگی عمیقی همراه شد: مرگ برادر بزرگ‌تر رافائل و سپس مرگ برادر محبوبش مایکل در نوجوانی. کمی بعد پدر خانواده را رها کرد و به بولاوایو رفت.

این وقایع رابرت را به بزرگ‌ترین فرزند خانواده‌ای افسرده تبدیل کرد. مادرش دچار افسردگی شد و رابرت وابستگی شدیدی به او پیدا کرد؛ وابستگی‌ای که باعث شد هم‌کلاسی‌هایش او را «بچه‌ننه» بنامند. او کودکی منزوی بود که بیشتر وقت خود را به مطالعه می‌گذراند. پدر جروم اوهی، کشیش مدرسه، نقش پدرخوانده را برایش ایفا کرد و استعدادهایش را پرورش داد. موگابه در سال ۱۹۴۵ با مدرک معلمی از کالج سنت فرانسیس خاویر فارغ‌التحصیل شد و سال‌ها در رودزیا و زامبیا تدریس کرد.

نقطه عطف فکری او در ۱۹۴۹ رقم خورد؛ زمانی که بورسیه تحصیل در دانشگاه فورت هیر آفریقای جنوبی را دریافت کرد. در آن‌جا به کنگره ملی آفریقا پیوست و تحت تأثیر نظریات مارکس و مائو قرار گرفت. در اواخر دهه ۱۹۵۰ برای تدریس به غنا رفت؛ کشوری که تازه به استقلال رسیده بود. او از سیاست‌های پان‌آفریقایی قوام نکرومه الهام گرفت و در همان‌جا با سالی هایفرون آشنا شد و در ۱۹۶۱ با او ازدواج کرد.

زندان، مدارک دانشگاهی و مسیر جنگ چریکی

موگابه در ۱۹۶۰ به رودزیا بازگشت و با واقعیت تلخ حکومت اقلیت سفیدپوست روبه‌رو شد. حدود ۲۷۰ هزار سفیدپوست بر میلیون‌ها آفریقایی حکومت می‌کردند. او ابتدا به حزب دموکراتیک ملی و سپس به اتحادیه خلق آفریقایی زیمبابوه (ZAPU) به رهبری جاشوا انکومو پیوست. اما از رویکرد دیپلماتیک انکومو ناامید شد و در ۱۹۶۳ همراه با اندابانینگی سیتوله، اتحادیه ملی آفریقایی زیمبابوه (ZANU) را بنیان نهاد.

در ۱۹۶۴ رژیم ایان اسمیت او را به اتهام سخنرانی‌های براندازانه دستگیر کرد. موگابه ۱۱ سال در زندان ماند. در این دوران به هم‌بندیانش انگلیسی تدریس کرد و از طریق مکاتبه چندین مدرک دانشگاهی در حقوق، اقتصاد و مدیریت گرفت. تلخ‌ترین حادثه شخصی‌اش نیز در زندان رخ داد: پسر چهارساله‌اش در غنا درگذشت و رژیم اسمیت اجازه نداد او در مراسم خاکسپاری شرکت کند.

در ۱۹۷۴، در حالی که هنوز زندانی بود، رهبری ZANU را به دست گرفت. پس از آزادی به موزامبیک رفت و فرماندهی شاخه نظامی حزب را برعهده گرفت. جنگ چریکی خونینی را علیه حکومت اسمیت رهبری کرد. سرانجام در ۱۹۷۹ مذاکرات لنکستر هاوس به جنگ پایان داد. موگابه در انتخابات فوریه ۱۹۸۰ پیروز شد و نخست‌وزیر زیمبابوه مستقل گردید.

اگر دشمن من بودید، اکنون دوست من هستید. اگر از من متنفر بودید، دیگر نمی‌توانید از عشقی که مرا به شما و شما را به من پیوند می‌دهد، بگریزید

طلوع طلایی و مشت آهنین پنهان

آغاز حکومت موگابه در سال ۱۹۸۰، جهان را شگفت‌زده کرد. این چریک مارکسیست که سال‌ها در زندان سفیدپوستان شکنجه شده بود، در اولین نطق ملی خود پیام آشتی سر داد و گفت: «اگر دشمن من بودید، اکنون دوست من هستید. اگر از من متنفر بودید، دیگر نمی‌توانید از عشقی که مرا به شما و شما را به من پیوند می‌دهد، بگریزید.»

او به حدود ۲۰۰ هزار سفیدپوست باقی‌مانده در کشور، ازجمله ۴۵۰۰ کشاورز تجاری که ستون فقرات اقتصاد بودند، اطمینان خاطر داد. موگابه حتی به ایان اسمیت، زندانبان سابقش، اجازه داد نماینده پارلمان باقی بماند و مزرعه‌اش را حفظ کند.

این معلم سابق، بودجه عظیمی را به گسترش آموزش و بهداشت برای اکثریت سیاه‌پوست اختصاص داد. به گزارش بانک جهانی در سال ۱۹۹۵، زیمبابوه پیشرفت سریعی را تجربه کرد و به بالاترین نرخ باسوادی در کل قاره آفریقا دست یافت. اقتصاد رونق گرفت و زیمبابوه به «سبد نان جنوب آفریقا» شهرت یافت. هایدی هولاند اشاره می‌کند که موگابه در آن سال‌ها چنان به آموزش اهمیت می‌داد که شخصاً به کارگران بی‌سواد کاخ ریاست‌جمهوری تدریس می‌کرد تا در امتحانات قبول شوند. همچنین به گفته «ویلف امبانگا»، دوست صمیمی سابق موگابه، او در دهه ۱۹۸۰ «منشور اخلاقی رهبری» را وضع کرد که وزرا را از داشتن املاک بیش از حد (بیش از ۵۰ جریب زمین) منع می‌کرد.

اما در پس این چهره مترقی، استبدادی خونین در حال شکل‌گیری بود. به گفته «دومیسو دابنگوا»، وزیر کشور اسبق زیمبابوه، حزب زانو حتی در انتخابات ۱۹۸۰ نیز از طریق جلسات شبانه‌روزی شست‌وشوی مغزی (موسوم به Pungwes) روستاییان را مرعوب می‌کرد و به آن‌ها می‌گفت که با «دوربین‌های دوچشمی جادویی» رأی آن‌ها را می‌بیند.

تنها دو سال پس از استقلال، شکاف میان حزب موگابه (متکی بر قوم اکثریت شونا) و حزب زاپو به رهبری جاشوا انکومو (متکی بر قوم اقلیت اندبله) به خشونت کشیده شد. در سال ۱۹۸۲، موگابه انکومو را به توطئه برای کودتا متهم و از کابینه اخراج کرد. متعاقباً، او «تیپ پنجم» ارتش را که توسط کره شمالی آموزش دیده بود، به فرماندهی مارشال «پرنس شیری» به منطقه «ماتابلند» (زادگاه انکومو) اعزام کرد.

در جریان عملیاتی موسوم به «گوکوراهوندی» (واژه‌ای در زبان شونا به معنای باران زودرس بهاری که خس و خاشاک را می‌شوید)، بیش از ۲۰ هزار غیرنظامی اندبله به طرز وحشیانه‌ای قتل‌عام شدند. «کوین وودز»، جاسوس دوجانبه آفریقای جنوبی که در آن زمان گزارش‌های روزانه سرویس امنیت داخلی را شخصاً به موگابه تحویل می‌داد، در زندگی‌نامه خود نوشت: «واضح بود که او می‌خواست دقیقاً بداند تیپ پنجم چه کار می‌کند.» موگابه سال‌ها گزارش‌های عفو بین‌الملل درباره این کشتار را دروغ خواند و تنها در سال ۲۰۰۰ نقش خود را پذیرفت و آن را «لحظه‌ای از جنون» نامید.

سرکوب خونین ماتابلند، انکومو را به زانو درآورد. در سال ۱۹۸۷، انکومو برای توقف کشتار مردمش موافقت کرد که حزب زاپو را در حزب زانو-پی‌اف ادغام کند. در ۳۰ دسامبر همان سال، موگابه با تغییر قانون اساسی، سمت نخست‌وزیری را لغو کرد و به عنوان نخستین «رئیس‌جمهور اجرایی» زیمبابوه، عملاً حکومتی تک‌حزبی و اقتدارگرا را بنا نهاد.

کریکت مردم را متمدن می‌کند و جنتلمن‌های خوبی می‌سازد. من می‌خواهم همه در زیمبابوه کریکت بازی کنند؛ می‌خواهم ملت ما، ملتی از جنتلمن‌ها باشد.

کالبدشکافی یک دولتمرد؛ تناقضات شخصیتی و تغییر بزرگ

شخصیت فردی موگابه به اندازه کارنامه سیاسی‌اش پیچیده بود. به نوشته بی‌بی‌سی، اگرچه مخالفانش گاهی او را یک دیوانه به تصویر می‌کشیدند، اما او فوق‌العاده باهوش و یک محاسبه‌گر سیاسی بی‌رحم بود. «لاومور مادوکو»، از رهبران جامعه مدنی زیمبابوه، درباره او می‌گوید: «او عاشق قدرت است، قدرت در دی‌ان‌ای (ذات) اوست... لحظاتی وجود دارد که او انتخاب می‌کند بی‌رحم باشد، و در مواقعی دیگر انتخاب می‌کند که بزرگوار و بخشنده باشد. او در هر موقعیتی می‌سنجد که چه چیزی برای خودش بهترین است.»

دومیسو دابنگوا نیز این دوگانگی را تأیید می‌کند: «در شرایط عادی، او بسیار جذاب و دلربا بود، اما وقتی عصبانی می‌شد، به موجود دیگری تبدیل می‌گشت – اگر با او درمی‌افتادید، قطعاً می‌توانست بی‌رحم باشد.» با این حال، چهره‌های وفاداری چون «چن چیموتنگونده» که ۳۰ سال در کنار موگابه کار کرد، معتقد بودند رسانه‌های غربی به ناحق از او یک هیولا ساخته‌اند و او هرگز فردی کینه‌توز نبوده است.

سبک زندگی موگابه، الگوی یک جنتلمن انگلیسی و در عین حال یک زاهد ریاضت‌کش بود. او هرگز لب به الکل، قهوه یا سیگار نزد، تا حد زیادی گیاه‌خوار بود و به گفته همسرش، هر روز ساعت ۵ صبح برای انجام ورزش و تمرینات یوگا بیدار می‌شد؛ رژیمی که راز طول عمر او تا ۹۵ سالگی بود. او در جشن تولد ۸۸ سالگی‌اش در سال ۲۰۱۲ به شوخی گفت که «رکورد مسیح را شکسته است»، چراکه رسانه‌ها بارها خبر مرگ او را منتشر کرده‌اند اما او دوباره زنده شده است!

علاقه او به فرهنگ بریتانیایی تا سال‌ها در کت و شلوارهای سه‌تکه و بی‌نقص، پذیرایی با چای در کاخ ریاست‌جمهوری و عشق شدیدش به ورزش کریکت نمایان بود. خود او زمانی گفته بود: «کریکت مردم را متمدن می‌کند و جنتلمن‌های خوبی می‌سازد. من می‌خواهم همه در زیمبابوه کریکت بازی کنند؛ می‌خواهم ملت ما، ملتی از جنتلمن‌ها باشد.»

با این حال، رابطه او با بریتانیا به عنوان قدرت استعماری سابق، رابطه‌ای بر پایه عشق و نفرت بود. براساس توافق‌نامه لنکستر هاوس، دولت محافظه‌کار مارگارت تاچر پذیرفته بود که هزینه خرید داوطلبانه زمین از سفیدپوستان برای بازتوزیع میان سیاه‌پوستان را تأمین کند؛ اما در سال ۱۹۹۷، دولت جدید حزب کارگر به رهبری تونی بلر، به دلیل گزارش‌هایی مبنی بر فساد و رانت‌خواری در واگذاری زمین‌ها به مقامات حزبی، این کمک‌ها را قطع کرد و اعلام نمود که بریتانیا مسئولیت ویژه‌ای در قبال زمین‌های زیمبابوه ندارد. این اقدام، خشم بی‌پایان موگابه را برانگیخت. او در سال ۲۰۱۳ گفت: «خانم تاچر، می‌شد به او اعتماد کرد؛ اما آن‌چه بعداً با حزب کارگر و بلر اتفاق افتاد داستان متفاوتی بود... ما این‌جا به او می‌گوییم بلرِ دروغگو.»

بسیاری از تحلیلگران و نزدیکان موگابه، تغییر بنیادین در رفتار او را به یک تراژدی شخصی در سال ۱۹۹۲ نسبت می‌دهند: مرگ همسر اولش، سالی، بر اثر بیماری کلیوی. سالی که زنی تحصیل‌کرده و مبارز بود، تنها کسی به شمار می‌رفت که تأثیری تعدیل‌کننده بر خشم و غرور موگابه داشت.

در سال ۱۹۹۶، موگابه با منشی خود، «گریس ماروفو» که ۴۱ سال از او کوچک‌تر بود ازدواج کرد؛ رابطه‌ای که حتی در زمان حیات سالی و به شکل پنهانی آغاز شده بود. ویلف امبانگا، سردبیر روزنامه «زیمبابوه‌ای»، در این باره می‌گوید: «او از همان لحظه‌ای که سالی درگذشت و او با یک زن جوانِ پول‌پرست ازدواج کرد، تغییر نمود. او از مردی که تلاش می‌کرد با استدلال‌هایش شما را متقاعد کند، تبدیل شد به کسی که اگر با او مخالفت می‌کردید، اوباشش را می‌فرستاد تا شما را کتک بزنند... امروز به او نگاه کنید، او به طرز افسانه‌ای ثروتمند است. او آن کسی نیست که من می‌شناختم.»

تا سال ۲۰۰۸، اقتصاد زیمبابوه رسماً فروپاشید. نرخ تورم به رقم نجومی و غیرقابل تصور ۲۳۱ میلیون درصد رسید.

نقطه عطف سال ۲۰۰۰؛ تصرف زمین، ابرتورم و فروپاشی

در اواخر دهه ۱۹۹۰، زیمبابوه با بحران‌های متعددی روبه‌رو شد. تصمیم یک‌جانبه موگابه در سال ۱۹۹۸ برای اعزام ارتش به جنگ داخلی جمهوری دموکراتیک کنگو جهت حمایت از «لوران کابیلا» (که بسیاری هدف آن را تصاحب معادن الماس کنگو می‌دانستند)، خزانه کشور را خالی کرد. اعتصابات کارگری به رهبری «کنگره اتحادیه‌های کارگری زیمبابوه» (ZCTU) سراسر کشور را فرا گرفت و در سپتامبر ۱۹۹۹، اولین اپوزیسیون قدرتمند تاریخ این کشور با نام «جنبش تغییر دموکراتیک» (MDC) به رهبری یک فعال سندیکایی به نام «مورگان تسوانگیرای» متولد شد.

در فوریه سال ۲۰۰۰، موگابه نخستین شکست سیاسی تاریخ خود را تجربه کرد. مردم زیمبابوه در یک همه‌پرسی، پیش‌نویس قانون اساسی جدید پیشنهادی دولت را که قدرت رئیس‌جمهور را افزایش می‌داد و اجازه مصادره زمین بدون غرامت را صادر می‌کرد، با رأی «نه» رد کردند.

واکنش موگابه به این شکست، انتقام‌جویانه و ویرانگر بود. او با مشاهده تصاویری از کشاورزان سفیدپوست که به حزب MDC کمک مالی می‌کردند، اپوزیسیون را دست‌نشانده غرب خواند. بلافاصله پس از همه‌پرسی، گروه‌هایی موسوم به «کهنه‌سربازان جنگ» (که بسیاری از آن‌ها جوانان بیکار و اعضای شبه‌نظامی معروف به «بمب‌افکن‌های سبز» بودند و سن‌شان اصلاً به جنگ استقلال نمی‌خورد)، با چراغ سبز موگابه به مزارع سفیدپوستان هجوم بردند.

در حالی که ۱ درصد جمعیت سفیدپوست حدود ۷۰ درصد از زمین‌های حاصلخیز را در اختیار داشتند و اصلاحات ارضی یک ضرورت اخلاقی به نظر می‌رسید، اما شیوه اجرای آن کاملاً سیاسی بود. مزارع با خشونت تصرف شدند، کشاورزان سفیدپوست و کارگران سیاه‌پوست آن‌ها مضروب یا کشته شدند و بخش عمده‌ای از این مزارع درجه یک، نه به دهقانان فقیر، بلکه به رهبران حزب زانو-پی‌اف، فرماندهان امنیتی و بستگان موگابه واگذار شد؛ افرادی که هیچ دانشی در زمینه کشاورزی مدرن نداشتند.

استفان چان، استاد «مدرسه مطالعات شرقی و آفریقایی لندن»، این اقدام را چنین تحلیل می‌کند: «براساس نظام ارزشی آقای موگابه، مالکیت زمین بسیار مهم‌تر از چرخش روان چرخ‌های اقتصاد است.»

نتیجه این سیاست، یک فاجعه تمام‌عیار اقتصادی بود. تولیدات کشاورزی سقوط کرد و کشورهایی مانند آمریکا و اعضای اتحادیه اروپا تحریم‌های شدیدی را علیه رژیم موگابه وضع کردند. موگابه در پاسخ به افزایش محبوبیت اپوزیسیون در شهرها، در سال ۲۰۰۵ دستور اجرای «عملیات مورامباتسوینا» (به معنای: بیرون راندن زباله‌ها) را صادر کرد. در این عملیات، زاغه‌ها و شهرک‌های حلبی‌آباد در حومه شهرها با بولدوزر تخریب شد و صدها هزار شهروند فقیر که پایگاه رأی حزب MDC محسوب می‌شدند، بی‌خانمان گشتند.

تا سال ۲۰۰۸، اقتصاد زیمبابوه رسماً فروپاشید. نرخ تورم به رقم نجومی و غیرقابل تصور ۲۳۱ میلیون درصد رسید؛ پدیده‌ای که ملتی از «میلیاردرهای فقیر» ساخت و دولت را در سال ۲۰۰۹ مجبور کرد پول ملی را کنار گذاشته و به دلار آمریکا روی آورد. بیکاری از مرز ۸۰ درصد گذشت، فروشگاه‌ها از کالاهای اساسی خالی شدند و شیوع بیماری وبا در هراره (به دلیل نبود ارز برای واردات مواد تصفیه آب) جان صدها نفر را گرفت. براساس گزارش سازمان بهداشت جهانی، امید به زندگی در زیمبابوه به ۳۷ سال برای مردان و ۳۴ سال برای زنان سقوط کرد که پایین‌ترین رقم در جهان بود.

با این حال، موگابه در اوج این قحطی و بحران، در سال ۲۰۰۴ در مصاحبه با شبکه «اسکای نیوز» با غرور گفت: «ما گرسنه نیستیم... چرا این غذا را به ما تحمیل می‌کنید؟ ما نمی‌خواهیم خفه شویم. ما به اندازه کافی غذا داریم.»

در مارس ۲۰۰۸، در حالی که تا یک‌چهارم جمعیت کشور (حدود ۴ میلیون نفر) به آفریقای جنوبی و سایر کشورها گریخته بودند، موگابه در دور اول انتخابات ریاست‌جمهوری با کسب ۴۳.۲ درصد آرا در برابر ۴۷.۹ درصد، مغلوب تسوانگیرای شد. اما او حاضر به واگذاری قدرت نبود. او در یک سخنرانی انتخاباتی اعلام کرد که «قلم هرگز نمی‌تواند تفنگ را شکست دهد» و با لحنی تهدیدآمیز گفت: «من مدارک زیادی در خشونت دارم؛ این مشت را می‌بینید؟ می‌تواند صورت‌تان را خرد کند.»

او همچنین جمله‌ای تاریخی بر زبان راند که اوج خودکامگی او را نشان می‌داد: «تنها خداوندی که مرا منصوب کرده، مرا برکنار خواهد کرد – نه حزب MDC و نه بریتانیایی‌ها. فقط خدا مرا برکنار خواهد کرد.»

در هفته‌های منتهی به دور دوم انتخابات، شبه‌نظامیان موگابه حمام خونی به راه انداختند؛ بیش از ۱۵۰ تن از حامیان MDC کشته و هزاران نفر آواره شدند. تسوانگیرای برای حفظ جان هوادارانش از دور دوم انصراف داد و موگابه در یک انتخابات تک‌نفره و نامشروع پیروز شد. در واکنش به این وقایع، دانشگاه‌های ادینبرو و ماساچوست مدارک دکترای افتخاری او را باطل کردند و ملکه الیزابت دوم لقب شوالیه افتخاری را از او سلب کرد.

تحت فشار شدید «جامعه توسعه جنوب آفریقا» (SADC) و میانجیگری تابو امبکی (رئیس‌جمهور وقت آفریقای جنوبی)، موگابه در سپتامبر ۲۰۰۸ به تشکیل «دولت وحدت ملی» تن داد و تسوانگیرای نخست‌وزیر شد. اگرچه حضور MDC در دولت، اقتصاد را تا حدی تثبیت کرد، اما موگابه با حفظ کنترل بر ارتش و نهادهای امنیتی، همواره قدرت واقعی را در دست داشت و در انتخابات سال ۲۰۱۳، با استفاده از زیرکی سیاسی و تخلفات سازمان‌یافته، بار دیگر با کسب ۶۱ درصد آرا، رقیب خود را کنار زد.

پاییز پدرسالار؛ جنگ جناح‌ها، جاه‌طلبی گریس و کودتای ارتش

در سال‌های پایانی حکومت، تصویر موگابه در رسانه‌ها، مردی سالخورده و خسته بود که برخلاف ادعاهایش، دیگر توان اداره کشور را نداشت. او در مراسم پیاده شدن از هواپیما زمین خورد، در افتتاحیه پارلمان متن سخنرانی اشتباهی را تا انتها خواند و در کنفرانس‌های خبری بین‌المللی (ازجمله در ژاپن) در حال چرت زدن شکار دوربین‌ها شد. با این حال، زمانی که در اوایل سال ۲۰۱۶ مجری تلویزیون دولتی درباره بازنشستگی از او سؤال کرد، موگابه با خشم پاسخ داد: «آیا می‌خواهی من تو را به زمین بکوبم تا بفهمی که هنوز آن‌جا هستم؟»

خودداری موگابه از تعیین جانشین، حزب حاکم زانو-پی‌اف را به میدان نبرد دو جناح اصلی تبدیل کرد: جناح «لاکوست» (Lacoste) به رهبری «امرسون منانگاگوا» (معاون رئیس‌جمهور، رئیس سابق اطلاعات و دارای پیوندهای عمیق با ارتش و کهنه‌سربازان) و جناح «G۴۰» (گروهی از سیاستمداران جوان‌تر که حول محور گریس موگابه، همسر رئیس‌جمهور، گرد آمده بودند).

گریس موگابه که از سال ۲۰۱۴ با ریاست بر «اتحادیه زنان حزب» وارد دفتر سیاسی شده بود، با لحنی گستاخانه و تفرقه‌انگیز، حذف رقبای خود را آغاز کرد. او ابتدا در سال ۲۰۱۴ با حملات لفظی شدید، «جویس موجورو» (قهرمان جنگ چریکی و معاون وقت رئیس‌جمهور) را به توطئه علیه موگابه متهم و موجبات اخراج او را فراهم کرد. گریس که سودای ریاست‌جمهوری را در سر می‌پروراند، در تلویزیون ملی ظاهر شد و اعلام کرد که مردم زیمبابوه آن‌قدر موگابه را دوست دارند که حتی اگر او بمیرد، «به جسد او در گور رأی خواهند داد» یا او از روی یک ویلچر ویژه حکومت خواهد کرد.

نقطه انفجار در ۶ نوامبر ۲۰۱۷ [۱۵ آبان ۱۳۹۶]  رخ داد. موگابه تحت تأثیر همسرش، امرسون منانگاگوا را از معاونت ریاست‌جمهوری برکنار کرد تا مسیر برای جانشینی گریس کاملاً هموار شود. منانگاگوا از کشور گریخت، اما این اقدام، عبور از خط قرمز ارتش بود؛ نهادی که حاضر نبود قدرت را به زنی فاقد سابقه در جنگ آزادی‌بخش تحویل دهد.

در ۱۳ نوامبر [۲۲ آبان ۱۳۹۶]، ژنرال «کنستانتینو چیونگا»، فرمانده ارتش، هشدار داد که پاکسازی کهنه‌سربازان را متوقف خواهد کرد. در ساعات اولیه ۱۵ نوامبر ۲۰۱۷ [۲۴ آبان ۱۳۹۶]، تانک‌ها وارد هراره شدند و موگابه در عمارت مجلل خود در حصر خانگی قرار گرفت. سخن‌گوی ارتش در تلویزیون دولتی با ادبیاتی دقیق اعلام کرد که این اقدام «کودتا نیست»، بلکه عملیاتی برای هدف قرار دادن «مجرمانی» است که رئیس‌جمهور را احاطه کرده‌اند.

در روزهای بعد، هزاران شهروند زیمبابوه با حمایت ارتش به خیابان‌ها ریختند و خواستار کناره‌گیری موگابه شدند. کمیته مرکزی زانو-پی‌اف نیز در ۱۹ نوامبر [۲۸ آبان ۱۳۹۶]، موگابه را از رهبری حزب عزل، گریس را اخراج و منانگاگوا را جایگزین او کرد. در ۲۱ نوامبر ۲۰۱۷ [۳۰ آبان ۱۳۹۶]، زمانی که پارلمان فرآیند استیضاح موگابه را به اتهام «اجازه دادن به همسرش برای غصب قدرت» آغاز کرد، استعفانامه کتبی او قرائت شد و حکومت ۳۷ ساله او در میان رقص و پایکوبی دیوانه‌وار مردم در خیابان‌های هراره به پایان رسید.

 اگر او پس از ۱۰ سال ماندن در قدرت مرده بود، برای همیشه قهرمان من باقی می‌ماند؛ اما اکنون به مدارس و بیمارستان‌ها نگاه کنید. او میراث خود را تباه کرد.

میراث تباه‌شده یک نماد پان-آفریقایی

رابرت موگابه دو سال پس از برکناری، در ۶ سپتامبر ۲۰۱۹ [۱۵ شهریور ۱۳۹۸] در سن ۹۵ سالگی در بیمارستان «گلنیگلز» سنگاپور درگذشت؛ در حالی که روزهای پایانی عمرش را در انزوا و تلخی سپری کرده بود و حتی در انتخابات ۲۰۱۸ حاضر نشد از جانشین و یار قدیمی خود، منانگاگوا، حمایت کند.

مرگ او، همانند زندگی‌اش، واکنش‌های متضادی را برانگیخت. رهبران قاره آفریقا که همواره شیفته لفاظی‌های ضدامپریالیستی و انتقادهای تند او از دیوان کیفری بین‌المللی بودند، از او به عنوان یک قهرمان یاد کردند.

امرسون منانگاگوا در پیامی توییتری او را «نماد رهایی‌بخشی و پان-آفریقانیستی که زندگی‌اش را به توانمندسازی مردمش اختصاص داد» خواند. «سیریل رامافوزا»، رئیس‌جمهور آفریقای جنوبی، نیز اعلام کرد: «تحت رهبری رئیس‌جمهور موگابه، مبارزه پایدار و شجاعانه زیمبابوه علیه استعمار، مبارزه ما علیه آپارتاید را الهام بخشید.» همچنین «فلوید شیوامبو»، از رهبران چپ‌گرای آفریقای جنوبی، نوشت: «تو نبردهایت را جنگیدی و از خم شدن در برابر قلدرهای امپریالیستی سر باز زدی!»

اما در خیابان‌های هراره، جایی که مردم زیمبابوه با میراث واقعی اقتصادی او دست‌وپنجه نرم می‌کردند، روایت دیگری جریان داشت. «تاریرُو ماکنِا»، یک دست‌فروش خیابانی، به خبرنگاران گفت: «اشکی نخواهم ریخت، نه برای آن مرد بی‌رحم؛ تمام این مشکلات را او آغاز کرد و حالا  می‌خواهند ما طوری رفتار کنیم که انگار هرگز آن اتفاق‌ها رخ نداده‌اند.» در مقابل، شهروندان دیگری همچون «سیلاس مارونگو» که در حومه هراره برای جبران قطعی برق در حال بریدن درخت برای هیزم بود، با ناامیدی از دولت جدید گفت: «اوضاع حالا بدتر است؛ زندگی آن‌قدرها هم خوب نبود، اما هرگز این‌قدر بد نبود؛ این افرادی که او را از قدرت برداشتند، هیچ سررشته‌ای ندارند.»

موگابه که زمانی نلسون ماندلا را به خاطر سازش با سفیدپوستان مورد انتقاد قرار داده و در سال ۲۰۱۳ گفته بود: «ماندلا در خوبی کردن به جوامع غیرسیاه‌پوست کمی زیاده‌روی کرد... این دیگر بیش از حد قدیس‌مآبی است»، خود نتوانست کشوری آباد برای مردمش به جا بگذارد.

شاید دقیق‌ترین و تراژیک‌ترین جمع‌بندی از کارنامه ۳۷ ساله رابرت موگابه، سخنان دوست صمیمی سابق و منتقد بعدی او، ویلف امبانگا باشد که در ارزیابی نهایی خود گفت: «آن جوانان آفریقای جنوبی که او را ستایش می‌کنند، مجبور نیستند تحت حکومت او زندگی کنند... اگر او پس از ۱۰ سال ماندن در قدرت مرده بود، برای همیشه قهرمان من باقی می‌ماند؛ اما اکنون به مدارس و بیمارستان‌ها نگاه کنید. او میراث خود را تباه کرد. اکنون، مردم او را با بیرون راندن مردم از هراره، کشتار گوکوراهوندی، خشونت‌های انتخاباتی و تمام آن فجایع دیگر به یاد خواهند آورد.»

منابع:

britannica.com

bbc

ebsco.com

sahistory.org.za

pbs.org

۲۵۹۵۷

کد مطلب 2270591

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 6 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین