به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا - خاندان قاجار برخلاف سایر سلسلههای ایرانی در هنگام سقوط سلطنتشان عملکردی منفعلانه داشتند و کوششهای شاه و ولیعهد برای مقابله با رضاخان با همراهی افراد سرشناس خاندان قاجار همراه نشد. سیر قدرتگیری رضاخان و حرکتش برای به دست آوردن سلطنت تدریجی بود، ولی خاندان قاجار در برابر سیر تحولات سیاسی این دوره واکنشی غیرمنسجم و متفاوت داشتند و درنهایت سلسله قاجاریه برخلاف سایر حکومتها و سلسلهها در برابر تغییر سلطنت بهآسانی تسلیم شد و قاجارها در روزهای پایانی حکمرانی این سلسله از حمایت احمدشاه و ولیعهد دست کشیدند.
کتاب «سقوط خاندان قاجار» تالیف محمد محمودهاشمی و قباد منصوربخت از سوی نشر شرکت سهامی انتشار به بازار کتاب آمد. در این خصوص با محمد محمودهاشمی به گفتوگو نشستیم که در ادامه میخوانید:
به عنوان نخستین پرسش بفرمایید چرا قاجارها به این نام خوانده شدهاند و وجه تسمیه قاجار چیست؟
درباره معنای کلمه قاجار اتفاقنظری وجود ندارد. این لغتی ترکی - مغولی است که به ایلی کوچنشین در قفقاز و از قزلباشان داده شده که در خدمت صفویان بودند و قبل از آن به قراقویونلوها خدمت کردند.
برخی نام قاجار را برگرفته از سرداری از اجداد این ایل دانستهاند که قاجارنویان نام داشته و معنای آن را «جنگجو» یا «سوارکار» دانستهاند که دقیق نیست و نیاز به واکاوی بیشتر دارد.
شما در کتاب «سقوط خاندان قاجار» به این نکته اشاره کردهاید که سلسله قاجار خاستگاه ایلی داشت و انسجام و وحدت ایلی را شرط لازم برای دوام و پیروزی دانستهاند، در این راستا چرا این خاستگاه نتوانست از سقوط این سلسله جلوگیری کند؟
آقا محمدخان قاجار با در پیش گرفتن سیاستی ویژه توانست رقیبان خانوادگی و طایفهای را به همراهی، انقیاد و اطاعت وادار کند. در زمانی که سلسله قاجاریه تشکیل شد، طوایف مختلف قاجار با خاستگاه ایلی خود در پیوند بودند و تعصبات قبیلهای بر ذهنیت افراد ایل غالب بود، اما در زمان سقوط سلسله قاجاریه حدود ۱۳۰ سال گذشته بود بسیاری از اعضای ایل از خاستگاه خود جدا شده بودند و زندگی شهری و روستایی را در پیش گرفته بودند. در کنار آن ایران دهها سال بود که با دنیای مدرن مواجه شد و تبعات مواجهه با دنیای مدرن باعث تأسیس نهادهایی در حکومت شده بود که حکومت را از خاستگاه ایلی جدا میکرد. نماد بارز آن نیروی نظامی جدید قزاق، ژاندارمری و دیگر ارکان حرب و قشون بود که پس از کودتای ۱۲۹۹ تبدیل به قشون متحدالشکل و با دیسیپلین جدید نظامی به نام ارتش شدند که تحت فرماندهی سردارسپه اداره میشدند و هیچ نسبتی با خاستگاه ایلی قشون درزمان تأسیس سلسله قاجاریه نداشتند. بدیهی است که اعضای خاندان قاجار در چنین شرایطی که خود شهرنشین شده و خصائل ایلیاتی را رها کردهاند یا با این تغییر سلطنت براساس منافع فردی همراهی میکنند و یا برای به خطر نیفتادن جایگاهشان در برابر آن سکوت اختیار خواهند کرد.
نقش آقامحمد خان در ایل قاجار چگونه بود؟
تا قبل از آنکه آقا محمدخان قاجار در عرصه قدرت سیاسی وارد شود، ایل قاجار از اختلاف دو طایفه قدرتمند خود یعنی قویونلو (اشاقه باش) و دولو (یوخاری باش) رنج میبرد. پدربزرگ، پدر و برادر آقامحمدخان قربانی همین اختلافات شدند. آقامحمدخان با تجربهای که از شکستهای قبلی داشت در پی دلجویی از دولوها برآمد و آنها را به مناصب مهم گماشت. پیوند خانوادگی با آنها برقرار کرد و دختر بزرگ این طایفه را به ازدواج برادرزاده و جانشین خود درآورد و فرمان داد که فرزند پسر حاصل از این ازدواج یعنی عباس میرزا ولیعهد پدرش یعنی فتحعلی شاه شود. با این کار دولوها در قدرت شریک میشدند. همچنین پایتخت را به تهران منتقل کرد که یکی از مهمترین انگیزههای وی از این کار نزدیک بودن به مقر اصلی ایل قاجار یعنی استرآباد بود تا کنترل کاملی بر این ایل داشته باشد. در درون خانواده برخورد آقامحمدخان با هرگونه مخالفت و نافرمانی سخت بود. دو تن از برادرانش فراری شدند. یکی از برادرانش را کور کرد و دیگری را کشت. به این ترتیب آقا محمدخان بحران جانشینی را در خانواده حل کرد و زمانی که فتحعلی شاه به سلطنت رسید با حداقل مقاومتها در درون خانواده روبهرو شد و کل ایل قاجار به حمایت از وی پرداختند.
بر طبق کتاب «سقوط خاندان قاجار» قدرتمندترین و ناتوانترین شاه از سلسله قاجار کداماند و چرا؟
مؤسس سلسله قاجاریه یعنی آقامحمدخان قویترین شاه این سلسله است. او پس از ۷۵ سال فترت سیاسی پس از سقوط صفویه توانست بر مدعیان قدرت چیره شود و ایران را به مرزهای تاریخیاش برساند. بزرگترین خسران برای ایران قتل نابهنگام آقامحمدخان در زمانی بود که تلاش خود را معطوف به سامان بخشیدن به قفقاز کرده بود. اما ناتوانترین شاه قاجاری یک تن نیست پس از قتل ناصرالدینشاه ما شاهد زمامداری سه شاه ضعیف بودیم. اما با این تفاوت که اصول قانون اساسی محمدعلی شاه و احمدشاه را در اداره مملکت بیاختیار کرده بود. اما مظفرالدینشاه تمام اختیارات را در دست داشت و ایران در زمان حکمرانی او به نهایت ضعف رسید و در اثر همین ضعف حکمرانی وی بود که جنبش مشروطه برای سامان دادن به اداره مملکت آغاز شد. درنتیجه ضعیفترین شاه قاجار مظفرالدینشاه بود که عملا اداره مملکت را رها کرده بود و به کارهای کودکانه خود مشغول بود.
اصلاحات امیرکبیر چه تاثیری در سلسله قاجار داشت و چرا ناتمام ماند؟
امیرکبیر در زمانی صدراعظم شد که در اثر ضعف شاه و صدراعظم قبلی مملکت در اوج ناآرامی به سر میبرد. پس اولین کار مهم وی برقراری امنیت و سرکوب شورشهای محلی بود و این سیاست امیرکبیر با همکاری و همراهی تمام ارکان حکومت همراه شد. اما بخش دیگر اصلاحات امیرکبیر که مربوط به تأسیس نهادهای مدرن و اصلاح روش حکمرانی بود چون با منافع ارکان قدرت در تعارض بود با مقاومت و مخالفت آنها همراه شد و درنهایت توطئهای مشترک چیدند و شاه را نسبت به امیرکبیر بدبین کردند. آنها امیرکبیر را متهم کردند که در پی به سلطنت رساندن برادر ناصرالدینشاه، عباس میرزا سالار لشکر، است. همین شک کافی بود تا ناصرالدینشاه جوان فرمان عزل و سپس قتل امیرکبیر را صادر کند و با قتل او و به صدارت رسیدن فردی چون میرزا آقاخان نوری، که مخالف هرگونه تغییر در حکمرانی و اداره مملکت بود، اصلاحات امیرکبیر ناکام بماند و به نتیجه دلخواه نرسد.
چرا قاجارها در حل چالشهای ناشی از پیامدهای مواجهه با دنیای مدرن ناتوان بودند؟
قاجارها در ابتدا میخواستند تا با حفظ سلطنت استبدادی اصلاحات لازم را انجام دهند و تبعات مواجهه با دنیای مدرن را مدیریت کنند؛ اما ناکامی عباس میرزا، امیرکبیر، ناصرالدینشاه، سپهسالار و امینالدوله مُهر باطلی بر این پروژههای سیاسی زد. پروژه تأسیس دولت مشروطه و تحدید قدرت شاه قاجار نیز سبب تشتت سیاسی و ضعف حاکمیت سلسله قاجاریه شد. درنهایت، دو نهاد مدرنی که در دوره سلطنت سلسله قاجاریه تأسیس شدند یعنی؛ ارتش و مجلس شورای ملی دست به دست هم دادند و پایان حکمرانی سلسله قاجاریه و تأسیس سلسله پهلوی را رقم زدند.
به طور خلاصه اگر بخواهید روند انحطاط قدرت و فروپاشی انسجام خاندان قاجار را بیان کنید، این روند چگونه رخ داد؟
این سؤالی است که کلیت این کتاب برای پاسخ به چرایی این پرسش نوشته شده است. اما اگر به طور بسیار فشرده بخواهم به این سؤال پاسخ بدهم، ناتوانی سلسله قاجاریه در مواجهه با پیامدهای ناشی از سیطره اقتصادی و سیاسی دولتهای قدرتمند مدرن بر ایران از یک سو و ناتوانی آنها در اداره مملکت حتی براساس اصول حکمرانی سنتی ایرانی از سوی دیگر، روند انحطاط این سلسله را سرعت بخشید. دیگر انسجام ایلی، طایفهای و خاندانی هم نمیتوانست مانع از سقوط محتوم سلسله قاجاریه شود چون تمامی پروژههای ممکن برای حفظ حاکمیت سلسله قاجاریه با شکست مواجه شده بود.
در این زمان که مقارن با پایان جنگ جهانی اول و فروپاشی قدرت سیاسی در ایران بود و انقلاب بلشویکی در روسیه منافع بریتانیا را در جنوب ایران، هند و عراق به خطر انداخته بود، لزوم تأسیس دولتی نظامی که امنیت را برقرار کند و با انجام اصلاحات اداری و اقتصادی ایران را از افتادن به دام کمونیسم رهایی بخشد، ضرورتی اجتنابناپذیر در سیاست داخلی و جهانی به حساب میآمد.
از دل این تحولات کودتای ۱۲۹۹ و به قدرت رسیدن رضاخان درآمد. رضاخان قدم به قدم وزارت جنگ و سپس نخستوزیری را به دست آورد و با تکیه بر نیروی نظامی حامی خود و طرفداران سیاسی که برقراری امنیت را به دست او دیده بودند در پی برقراری جمهوری و برانداختن قاجارها برآمد؛ اما مقاومت نیروهای سنتی، روحانیت و بازار در کنار سیاستمداران آزادیخواه که با حمایت دربار قاجار هم همراه شده بود، این پروژه را ناکام گذاشت.
پیروزی سردارسپه بر خزعل و پایان بخشیدن به خودسری خزعل سبب احیای سیاسی دوباره سردارسپه شد. این بار وی در پی به دست گرفتن سلطنت برآمد و روحانیت سنتی که حساسیت نسبت به این امر نداشتند بیطرفی اختیار کردند. ترور عشقی آزادیخواهان را مرعوب کرد و سران بازار به بهانه قتل یک آمریکایی در سقاخانه شیخ هادی دستگیر و زندانی شدند و عملا ارتباط دربار با مخالفان سیاسی رضاخان محدود شد.
درنتیجه در روز رأیگیری برای انقراض سلسله قاجاریه، غیر از چند نماینده آزادیخواه و مشروطهطلب مجلس؛ یعنی مصدق، تقیزاده، دولتآبادی، بهار و حسین علاء کسی در مخالفت با انقراض سلسله قاجاریه سخنی نگفت.
۲۵۹





نظر شما