در نمایشنامه «هیاهوی همهمه همگانی» به جای آن که یک نفر بنشیند و به جای چند نفر فکر کند، چند نفر بدون آن که فکر کنند، گفتگوهای خود را زندگی کرده​اند.

سجاد صاحبان زند: راز موفقیت ویلیام شکسپیر در آن بود که متن هایش را برای قلم و کاغذ نمی‌نوشت و به بازیگرهای بی نوا هم فکر می کرد که چگونه باید این گفتارها را ادا کنند و چگونه باید کلمات بر زبان شان بچرخد. و این همه از آن رو بود که شکسپیر ، خود بازیگر بود و می​دانست که کلام تا بر زبان جاری نشود، مشتی کلمه بی روخ است که تقریبا هیچ ارزشی ندارد.

این مقدمه قرار است تا ما را به نمایش «هیاهوی همهمه همگانی» ، به کارگردانی شادمهر راستین برساند، نویسنده و کارگردانی که متن اش را به طور گروهی نوشته است. او در این متن که می توان آن را نمونه خوبی از یک یک متن چند صدایی دانست، راه شکسپیر را دنبال کرده است، به این ترتیب که این بار خود بازیگران نویسندگان گفتگوهای خود هستند و نویسنده همچون یک رهبر ارکستر، آن ها را رهبری می کند.

«هیاهوی همهمه همگانی» اتفاقی نو برای نمایش ما به حساب می آید، نمایشی که فقر متن و یا متن هایی که با زندگی ملموس رابطه ایی کم رنگ دارند ، آن را کم رمق کرده است. متن های نمایشی در ایران ، اغلب ارتباطی دور با زندگی دارند و همین نکته سبب می شود تا مخاطب نتواند جایی در آن ها داشته باشد.

متن «هیاهوی همهمه همگانی» را باید یک بالبداهه کنترل شده دانست و این نکته دو مزیت را توامان دارد. نخست آن که، در این متن به جای آن که یک نفر بنشیند و به جای چند نفر فکر کند، چند نفر بدون آن که فکر کنند، گفتگوهای خود را زندگی کرده اند و نویسنده آن ها را مکتوب کرده است. تا این جای کار ما با متنی بالبداهه روبروییم، متنی که می​خواهد زندگی و واقعیت را بازسازی کند.

اما اهمیت «هیاهوی همهمه همگانی» در آن است که در کنار به کارگیری متن بالبداهه، در تلاش است تا مکانیسمی را هم بر آن حاکم کند تا از شتابزدگی و اطناب متن بالبداهه بکاهد و در عین جاری شدن زندگی در متن، شلختگی را مهار می​کند و نتیجه، متنی شسته رفته است که حتی می تواند توسط نویسنده ای خوب نوشته شده باشد.

از دیگر سو، این متن بالبداهه کنترل شده، زندگی را منجمد نمی کند و حتی قصد ندارد تا آن را بازسازی کند، که می خواهد خود زندگی را بر صحنه بیاورد، کاری که نمایش همیشه درصد بوده تا آن را انجام دهد، از رآلیسم تا ناتورآلیسم.

در حیطه محتوا، «هیاهوی همهمه همگانی» به روحیه و مسلک کلاسیک نزدیکی بیشتری دارد، آن جا که می​خواهد همه جانبه به ماجرا نگاه کند.

نویسنده کوشیده است تا در کشتی خود، از هرگونه گروه و طرز فکری بگذارد و البته بیشترین توجه او جوان ها بوده اند و مشکلاتی که با آن دست و پنجه نرم می​کنند. نمایش در یک کافی شاپ اتفاق می​افتد، همان مکانی که به قول یکی از شخصیت ها، در همه جای دنیا نام یکسانی دارد.

روی همه میزها زوج های جوان نشسته اند، با مشکلاتی گوناگون. بر یک میز، دختری می خواهد از ایران برود و پسر که وکیلی است نمی تواند و نمی خواهد. بر میزی دیگر، پسر می خواهد به خواستگاری دختر برود و دختر فهرستی را تهیه کرده و می خواهد این اعمال را پسر در روز خواستگاری انجام ندهد.

بر میزی دیگر دو دختر نشسته اند. دختر جوان می خواهد برای تحصیل از شهرش برود و دختر مسن تر که خاله اوست، به شوهر خواهرش بی علاقه نیست. بر میزی دیگر، حرف بر سر تجارت است و دختری که سهم اش از هوش بسیار اندک است و یا خود را به سادگی زده است. و میزی دیگر، دو جوان را به کافی شاپ کشانده که در آشنایی شان از راه «چت کرده» بوده است.

صحبت هایی که میان این شخصیت ها رد و بدل می شود، مبتلا به بسیاری از جوانان امروز است و می توان به سادگی آن ها را در روابط معاصر دید. دیالوگ ها بسیار زنده اند و طنزی را که در آن هاست به هیچ وجه نمی توان آن ها را آگراماندیسمان ( بزرگنمایی ) مسایل دانست. این طنزها خود روابط اجتماعی معاصرند و به هیچ وجه غلو شده نیستند.

آدم های نمایش کمتر حرکت می کنند و حرکت را باید در گفتگو ها دید که از میزی به میز دیگر حرکت می کند و عجیب آن که، این حرفها شباهت زیادی با هم دارد. انگار دو فرد را در موقعیت های گوناگون قرار داده باشند.

«هیاهوی همهمه همگانی» که به شدت « هیاهوی بسیار برای هیچ » را تداعی می کند،  این گونه پازل ها را کنار هم می چیند تا زندگی ساخته شود. و به این ترتیب می توان ادعا کرد که اگر شکسپیر، از کت به دگمه می رسیده، راستین از کت به دگمه رسیده است و اتفاقا مسیرش درست هم بوده است. «هیاهوی همهمه همگانی» نمایشی است از زندگی، برای زندگی.

کد خبر 113995

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 0 =