باور جدی دارم که راه نجات ما در توسعه اقتصادی کشور، از کانال بخش خصوصی میگذرد. این باور مربوط به حال نیست؛ شاید شما ندانید، در دهه 60 منِ محمدصادق مفتح به طرفداری از بازار محکوم بودم. آن موقع من در وزارت بازرگانی مسوولیت داشتم و اتفاقا اقتصاد دولتی بسیار مد بود. ولی من جزو کسانی بودم که این طرز فکر را غلط می دانستم. همانطور که میدانید، آن زمان اینگونه بود که حرف زدن از بخش خصوصی را ضدارزش میدانستند. در واقع مثل کفر ابلیس بود. از طرف دیگر به عقیده من کسانی که سردمدار دولتی کردن اقتصاد بودند و ساز مخالفت با اتاق بازرگانی را سر می دادند، حالا پرچمدار شدهاند و به دنبال لجام گسیختگی در اقتصاد هستند. البته نه آن درست است و نه این.
یک زمان ما متهم بودیم که ما چشمهای هستیم که آب آن گرم است ولی گرم نبود شرایط محیط سرد بود. الآن متهم هستیم که آب این چشمه سرد است. در اداره کشورها مکاتب مختلفی وجود دارد؛ هم تئوکراسی داریم و هم دموکراسی که هرکدام از اینها شاخه های مختلفی دارند. دموکراسی چگونگی حاکمیت مردم بر مردم است. هر مدیریتی دو رکن اصلی دارد: برنامهریزی و دیگری نظارت بر حسن اجرایی برنامهریزی.در دموکراسی در یک نظام درختی، ما به دنبال کسانی هستیم تا بر ما مدیریت کنند. یعنی برنامهریزی کنند و نظارت بر حسن اجرای برنامهریزی داشته باشند. در یک نظام درختی، پارلمان تاریستی را به عنوان یک راهحل ارائه دادهایم. نظام درختی یعنی آحاد مردم نماینده انتخاب میکنند. نمایندگان دور هم جمع میشوند، یک مجموعه را تشکیل میدهند که به آن پارلمان گفته میشود. این پارلمان در راستای ارتباط صدر با ذیل یک ارتباط درختی برقرار می شود،از این رو دولتی که مردم انتخاب کردهاند هم برای برنامهریزی و اجرا باید زیرنظر مجلس باشد.
نکته دیگر آنکه، در مجلس از قاعده به رأس حرکت میشود اما در دولت از رأس به قاعده. در این نظام نظر آحاد مردم گرفته میشود. حال در چنین فضایی، در بخش اقتصادی عده زیادی فعال اقتصادی داریم که شامل تولیدکنندگان، توزیعکنندگان، واردکنندگان، صادرکنندگان و ... می شود. در زمینه اقتصادی گروههای فراوان مردم درحال فعالیت هستند که این گروهها هم به صورت شاخهای به هم متصل میشوند. حال سوال این است که چطور میتوانیم مطمئن شویم که نظرات آحاد تولیدکنندگان و توزیعکنندگان در سیاستهای کشور اعمال میشود،درحالی که هدفمان این است که امور را به بخش خصوصی بسپاریم.
همانطور که می دانید از دهه 1970 میلادی وجه غالب کلیه کشورها برای رسیدن به نظام درختی در بخش اقتصاد ظهور اتحادیهها و تشکلهاست. ما اگر اقتصاد تشکل محور داشته باشیم میتوانیم مطمئن شویم که آن اتفاق میافتد. اما باید بگویم اقتصاد ما امروز تشکل محور نیست. به عقیده من در اینکه چرا اقتصاد ما تشکل محور نشده است باید از دو گروه گله کرد؛ بخش خصوصی که عزم جدی برای تشکل محور شدن اقتصاد ندارد. دوم ،بخش دولت که به تشکل ها بها نداده است.من معتقدم همانطور که اگر بخواهیم همه مردم را جمع کنیم و نظرشان را درباره صندوق ذخیره ارزی بگیریم نشدنی است و این اقدام نیازمند نظام درختی است،فکر میکنم در بخش خصوصی این خلاء وجود دارد. ما میباید به سمت اقتصاد تشکل محور حرکت کنیم. این تنها راه سپردن اقتصاد به بخش خصوصی است. اما متأسفانه غیر از نظام صنفی که ریشه 50-40 ساله دارد ما هیچ نظام تشکل محور دیگری نداریم. تشکل این نیست که یک عده آدم دور هم جمع شوند و بگویند که فلان اتحادیه هستیم. تشکل به مانند وزارتخانه کارایی و کاربرد آن را نیز دارد.
اولین شرط تشکل نیز این است که اگر شخص A گفت من نماینده تولیدکنندگان فولاد هستم ،اولا تمام تولیدکنندگان فولاد عضواین تشکل باشند؛ دوماً، هیچ تشکل دیگری به موازات این تشکل نتواند تشکیل شود. الآن به طور مثال به همین صنف کلهپزی بنگرید که هم جامعیت دارد و هم انحصار. یعنی در تهران کلهپزی نیست مگر اینکه عضو اتحادیه کلهپزهای تهران باشد و دومی هم ندارد. رئیس اتحادیه کلهپزهای تهران هم با مدرک اثبات میکند که رئیس اتحادیه است. پس میتواند مقتدر حرف بزند؛ میتواند با طرف مقابلش حرف بزند. بنابراین ایمان دارم که تنها راه حضور جدی بخش خصوصی در مراجع تصمیمگیری اتحادیه محور شدن است.
ممکن است سئوال کنید اتاقهای بازرگانی چه میشود؛ به باور من اتاقهای بازرگانی تشکل تشکلها هستند و نه تشکل آدمها. پس در این نهاد، رؤسای اتحادیهها مجمع اتاقها را تشکیل میدهند، مثل شورای اصناف. چراکه اگر بخش خصوصی مقتدر میخواهیم باید این بخش جامعیت و انحصار داشته باشد که منجر به اقتدار میشود. یک مثال ساده می زنم؛در همین اختلاف نظر صنف طلافروشها با سازمان امور مالیاتی که چندی پیش اتفاق افتاد،یک نفر مقتدرانه با دولت مذاکره کرد و این اقتدار را داشت.اما آیا ما شاهد این اقتدار در بخش خصوصی و نهاد اتاق بازرگانی هستیم؟ از این رو باید گفت تشکل محور شدن همافزایی ایجاد میکند. ما در هیچ کجای دنیا سیمرغ نداریم حتی در کاپیتالیستترین کشور دنیا که آمریکا است. اگر سیمرغی وجود داشته باشد که دارای اقتدار باشد سی مرغ هستند که در اتحادیه دور هم جمع شدهاند. به همین کشور همسایه خود ما نگاه کنید؛ ترکیه با نوک پیکان اتحادیهها وارد بازارهای جدید میشود. دلیل اینکه ترکیه را مثال میزنم این است که ما فاصله 10 ساله با این کشور داریم اما با آمریکا 40 سال فاصله داریم. بنابراین، معتقدم که تشکل محوری قدرت مذاکره و قدرت ورود را به فعالان اقتصادی میدهد.
*معاون وزیر بازرگانی






نظر شما