۱۶ نفر
۱۰ مهر ۱۳۹۸ - ۲۱:۰۹

پادشاهان لُخت

محمد فاضلی
پادشاهان لُخت

هانس کریستین آندرسن قصه‌ای دارد به نام لباس جدید، که در آن دو خیاط حقه‌باز به پادشاه می‌گویند ما قادریم پارچه عجیبی ببافیم که آدم‌های احمق نمی‌توانند آن‌را ببینند. پول زیادی گرفتند و شروع به کار کردند.

نمایندگان پادشاه می‌دیدند که این دو نفر با ماشین‌های پارچه‌بافی کار می‌کنند اما پارچه‌ای نمی‌دیدند ولی از ترس احمق خوانده شدن، چنان عمل می‌کردند گویی پارچه‌ای زیبا می‌بینند. همین بلا بر سر پادشاه نیز آمد. خیاط‌ها عاقبت لباس شاه را هم درآوردند و لباس دوخته شده از هیچ را تن پادشاه کردند. مردم شهر نیز نیز پادشاه لخت را دیدند اما خودشان را به کوچه علی چپ زدند و برای زیبایی لباس پادشاه هورا کشیدند و تنها یک پسرک بود که حقیقت را فریاد کشید: «پادشاه لُخت است.»
نزدیک بیست سال پیش وقتی پایان‌نامه کارشناسی ارشدم درباره «جامعه‌شناسی نوشتن پایان‌نامه» را می‌نوشتم، بعد از قریب یک سال مطالعه، به تکرار این وضعیت در نظام دانشگاهی ایران رسیدم.
خلاصه یکی از یافته‌هایم این بود که «دانشگاه‌ها در ایران پادشاه لُخت تربیت می‌کنند.» امروز که مدرس دانشگاه شده‌ام، بیش از آن زمان ماهیت این «لُختی دانشگاهی» را احساس می‌کنم. پایان‌نامه نوشتن، مراسم گذار، عین مراسم مرد شدن در قبائل، است. جوان قبیله، کار سختی می‌کند (مثل رفتن روی آتش یا دزدیدن دختر مورد علاقه‌اش یا شکار خرس) تا ثابت کند گذار کرده و مرد شده است.
پایان‌نامه هم همان شکار خرس – کار دشوار – است تا دانشجو ثابت کند اهل علم و محقق شده و شایسته هویت دانشگاهی است و تحقق کردن بلد است. دانشجو از جلسه دفاع که بیرون می‌رود، باید بتواند سرش را بالا بگیرد، احساس هویت کند، خودش را ثابت کرده باشد و لباس زندگی علمی را به تن کند.

وضع اما الان اغلب چگونه است؟ دانشجو موضوعی انتخاب کرده، استادی دارد که خیلی برایش وقت نگذاشته، خودش هزار مشکل داشته، داده‌ها و تحلیل‌های پایان‌نامه‌اش صد مشکل دارد و با هزار استرس و از ترس شهریه اضافی و سنوات، در دقیقه نود راهی جلسه دفاع شده است.

برخی استاد راهنماها یک بار هم پایان‌نامه را نخوانده‌اند، استاد داور هم تازه یک روز قبل دویست صفحه متن دریافت کرده که بخواند و فرصت هم نداشته است. دانشجو خودش می‌داند که کار درستی انجام نداده، داور و راهنما هم خودشان این‌کاره‌اند و می‌دانند چه حکایتی است.

اغلب جلسات به گونه‌ای برگزار می‌شود که استاد و دانشجو می‌دانند کار پایان‌نامه صد مشکل دارد، اما داور هم سکوت می‌کند (عین وزیران و مردم داستان لباس جدید)، هیچ بچه شیطانی هم پیدا نمی‌شود که فریاد کند این پایان‌نامه هزار و یک مشکل دارد.

اگر مشکلات پایان نامه را کسی بگوید، استاد راهنما هزار توجیه می‌آورد که بله، دانشجو مشکلات داشته و انشاءالله در آینده تلاش می‌کند و ایرادات را رفع می‌کند.

موقع نمره دادن، اغلب گفته می‌شود که نمرات در این دانشکده بین ۱۸.۵ تا ۱۹.۵ در نوسان است؛ یعنی بین پایان‌نامه خوب و بد فرقی نیست. داوری که نمره کمتر از این‌ها بدهد، آدم بد می‌شود، همان بچه شیطانی که فریاد زد «پادشاه لخت است.»

همه با هم تبانی نانوشته‌ای دارند که از خیر دیدن «لختی پادشاه» بگذرند. دانشجو در این تبانی، نمره‌اش را می‌گیرد اما اهل علم نمی‌شود. خودش می‌داند لخت است، استادش هم می‌داند و همیشه پادشاه لخت می‌ماند.

لختی، به داغ هویتی زندگی علمی‌ دانشجو بدل می‌شود. این پادشاهان لخت یک عمر با این داغ سر می‌کنند. هیچ وقت گذار نمی‌کنند، مرد نمی‌شوند.

پادشاهان لخت، می‌فهمند که علم و دانشگاه عرصه کوشش نیست، بلکه عرصه پوشش و حداکثر ستر عورت است، ضرورتی نیست که دیبای علم به تن کنید، لباس زیر داشته باشید کافی است، بقیه خودشان را به ندیدن می‌زنند.

پادشاهان لخت بعدها همین کردار را در جامعه تکرار و تکثیر می‌کنند. لخت‌ها یکدیگر را نیز می‌شناسند و به تدریج قراردادی نانوشته شکل می‌گیرد که هیچ کس لختی دیگری را به رخش نکشد و صدایش را درنیاورد.

دانشگاه لُخت‌پرور به تدریج جامعه را نیز از درون بی‌هویت و لُخت می‌کند؛ و پادشاهان لخت بر مسندها می‌نشینند و پوچی نهاد علم و ضرورت سرپوش نهادن بر لختی‌ها را پیشه می‌کنند. کردار آتی‌شان نیز در همان اندازه ستر عورت است. (البته همه خروجی‌ها لخت نیستند.)

* عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی

* منتشر شده در کانال تلگرام نویسنده با عنوان «دغدغه ایران» ۷ مهر ۱۳۹۸

کد خبر 1306401

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 10 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 4
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • IR ۲۱:۵۲ - ۱۳۹۸/۰۷/۱۰
    33 2
    عالی بود. وضعیت در دانشگاه های ضعیف تر بدتر هم هست (اصلا خود دانشجو کار رو انجام نداده یا کلا کپی کرده). این وضعیت در ادارات دولتی هم ادامه داره. آدم های بیسواد به دلیل اینکه مدرک دکتری و سمت سازمانی بالاتر دارند، نظرات عجیب و غریب میدن و کسی هم جرات نداره بگه پادشاه لخته.
    • IR ۲۳:۲۰ - ۱۳۹۸/۰۷/۱۰
      3 0
      این لیسانسه ها و فوق لیسانسه های سوخته ی بیسواد رو باید یه روز تو میدون آزادی یه جا جمعشون کرد و یکی یه بیل و جارو داد دستشون تا به جای علاف گشتن و خیابون متر کردن به تمیز کردن شهر بپردازن. اکثرشونم معتقدن ما جامون اینجا نیست و باید بریم سوئیس !
  • امین IR ۱۳:۱۷ - ۱۳۹۸/۰۷/۱۱
    2 5
    خدا شما را هدایت دهد چرا اینقدر از واژه سخیف لخت استفاده می کنید ممکن است جوانی این متن را بخواند و شهوتش فوران کند
  • منصور مهرمحمدی IR ۱۱:۳۷ - ۱۳۹۸/۰۷/۱۵
    1 0
    باسلام. استاد گرانقدر تحلیل شما از اساس و بنیاد اشتباه است زیرا در جامعه دانشگاهی ایران استاد مطلقا نقش بالاتر و مسلط را نسبت به دانشجو دارد و اصلا این حرف درست نیست که دانشجو پادشاه باشد و استاد خیاط . شاید اگر کمی بخواهم بی ادب باشم باید بگویم این تمثیل که دانشجو در نظر بسیاری از اساتید ما نقش یک گاو شیرده را دارد که با چاپ مقالاتی که اسم استاد را هم در آن می آورد(در بعضی از دانشگاهها این یک قانون شده است )باعث ارتقاء رتبه استاد از لحاظ علمی می شود و او را از مزایای یک پژوهشگر تمام وقت برخوردار می کند شاید به واقعیت نزدیکتر است تا تمثیل شما.