۰ نفر
۱۱ مهر ۱۳۹۸ - ۰۸:۲۰
شهیدان چه اندازه زنده‌اند؟

در منزل یکی از مردان سرافراز سپاه اسلام از بستگان نزدیک خانواده مهمانیم، یکی از سربازان دلاور خمینی کبیر که سالهاست به امام خود پیوسته است.

عکس قدیم او با لباس سپاه بر روی دیوار به ما خوش آمد می گوید و همسرش مشغول پذیرایی است که با ذکر خیر آن مرحوم خاطره ای از یک اتفاق تازه و عجیب نقل می کند؛
خانمش می گوید: "مدتی پیش یک روز صبح نان برای صبحانه نداشتم و من هم که خیلی اهل صبحانه و مخصوصا نان سنگک صبح هستم وقتی در یخچال را باز کردم و دیدم نان تمام شده چنان بی حوصله و بی انگیزه  شدم که برگشتم دوباره بخوابم!
و در همان فاصله که می خواستم بروم بخوابم به یاد خاطرات گذشته افتادم. حاجی هر روز خودش بلند می شد و سماور را روشن می کرد، می رفت نان می گرفت و سفره را می انداخت و بعد من را که مشغول بچه ها بودم صدا می زد که بیا صبحانه حاضر است!
دلم لرزید، بغضم شکست و اشکم سرازیر شد، رو کردم به عکسش و گفتم: کجایی که حال و روز الآنم را ببینی؟ بچه هایت همه سر خانه و زندگی خودشان هستند و من تنها شده ام ، دیگر حتی کسی نیست که سر صبح یک نان تازه بر سفره ام بگذارد! خلاصه با همان حال اشک و گریه دلتنگی خوابیدم،  نمی دانم چه قدر طول کشید که با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم!
در را که باز کردم دیدم دخترم با یک نان سنگک داغ آمد توی خانه! خوشامدی گفتم و در حالی که به نان تازه نگاه می کردم با تعجب پرسیدم: چی شده؟ خیر باشه!   
گفت: هیچی، بعد از نماز صبح خوابیده بودم که بابا را در خواب دیدم! به من گفت: بلند شو برای مامانت یک نان بگیر و ببر، می خواهد صبحانه بخورد، نان ندارد!
حالا دیگر نه اشک من بند می آمد و نه گریه دخترم! آمدم جلوی قاب عکسش و گفتم دستت درد نکنه حاجی!"
داستان حاج خانم که تمام می شود تازه به یاد موارد مشابه و متنوعی می افتم که از شهدا و رزمندگان و ایثارگران و مؤمنان شنیده ام.
شاید اگر کسی باورهای عمیق اعتقادی نداشته باشد این حرفها را شعار و تعارف بپندارد، ولی آنان که به حقایق غیبی ایمان دارند می دانند که شهیدان از ما زنده اند و چنان زنده اند که زندگی متوهمانه و خیالی ما در مقابل زندگی آنان مرگ به شمار می آید!
شهیدان زنده اند، مؤمنان جاودانه اند، حقیقت پایدار و سربلند و جاودانه بیش از هر زمان پیش چشم ماست.
آن که گرفتار مرگ است امثال من هستیم که در تصمیم بزرگ زندگی مان، هنوز میان دو انتخاب اساسی و بزرگ متحیر و سرگردانیم!
یک راه به جاودانگی و ابدیت می رود که راه ایمان و جهاد و شهادت است و راهی دیگر در بن بست گندیدن و راکد شدن دنیا متوقف می شود.
باشد که همین آغاز در پایان نمانیم، باشد که رفتنی شویم، در راهی درخشان و پرنور و سرسبز که پایان ندارد!

* استاد دانشگاه

* منتشر شده در روزنامه خراسان ۱۱ مهر ۱۳۹۸

کد خبر 1306462

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 15 =