۶ نفر
۱۱ دی ۱۳۹۸ - ۰۷:۵۲
در بارگاه غریب الغرباء

چهارشنبه چهارم دی ماه ۱۳۹۸ ، پس از بهبودی از کسالتی که بدان دچار شده بودم واز آنجا که پزشکان تا سه هفته مرا از پرواز منع کرده بودند ، بی صبرانه در انتظار پایان یافتن این مدت بودم.

با فرار رسیدن روز پایانی ، به قصد پایبوسی وزیارت آستان ملائک پاسبان رضوی ، رو به سوی کعبه آمال ، سرزمین مقدًس ، قبله هفتم ، ارض أقدس رضوی ، یعنی مشهد مقدًس حرکت کرده و پس از یک ساعت واندی پرواز ، به یکی از پهنه های متبرک بر روی زمین ، سرزمینی که قدمگاه امام هشتم ، روضه رضویه ، مرقد ملکوتی ، مضجع شریف ، وبارگاه معین الضعفاء والفقراء در آن قرار دارد ،گام نهادم . با درنگی اندک به سوی صحن و سرای ولی نعمت ما ایرانیان ، یعنی عتبه عالیه وحرم ملائک پاسبان إمام رؤوف ، مرقد ثامن الائمه ، آبو الحسن علی بن موسی الرضا با گام هایی ملایم ، آرام آرام حرکت نمودم. همچنانکه به سوی بارگاهش روان بودم ، رنج ها وسختی های این امام همام از برابر دیدگانم عبور می کردند.

تحمل مأمون و اطرافیانش ، آمد و شد میان آنها ، نشست و برخاست با آنان ، سوء استفاده مأمون از وجود مقدس حضرتش ،در جهت اغراض و مصالح حکومت، همه اینها مایة دل آزردگی و ناراحتی و ناخشنودی امام، تا سرحدّ مرگ بود. امام در موقعیتی قرار داشت که هم از بُعد مکانی غریب بود و هم از بُعد عقیدتی؛ هم مجبور بود از دوری خانواده و یاران و شهر مدینه  که به آن علاقه مند بوددلتنگ باشد، و هم در میان گروهی بسر برد، که هیچ تشابهی از نظر فکر و عقیده به آنان احساس نمی کرد و در همین هنگام شاهد اعمال ریاکارانه آنان بود، و از نیرنگ و نفاق درونی آنان نیز به خوبی آگاه بود. اینها وجود مقدس امام را بشدت آزار می داد. از این رو عنوان غریب الغرباء ، مصداق چنین غربتی بشمار می آید وچه دشوار لحظاتی است که امام ، مجبور به تحمًل کردن ودم نزدن بدان بود.

همچنانکه به سوی ارض أقدس گام برمی داشتم ، برگه های تاریخ حرکت امام ع را از ذهن خویش گذرانیده ولحظات تلخ وشیرین آن را مرور می کردم. در سکوتم ، هزاران فریاد نهفته بود که یارای دم زدن در آن هنگامه شب وجود نداشت.

امام رضا ع در مسیر ورود به ایران، از شهرهای گوناگونی عبور کردند تا اینکه به شهر نیشابور رسیدند که در آن روزگاران ، مهد علم و تمدن بود و علما و دانشمندان بسیاری در آن می‌زیستند. در این شهر بود که امام ع ، حدیث مشهور ( سلسلة الذهب ) را ایراد فرمودند و به دلیل صدور این حدیث در شهر نیشابور، این شهر در تاریخ زندگی امام رضا ع از جایگاه ویژه ای برخوردار گردید.

در نیشابور ، هنگامی که امام ع حدیث سلسلة الذهب را نقل کردند، رخدادهای شگفتی رویداد. مردم با دیدن چهره حضرت رضا ع ، خاطره سیمای پیامبر  ص در ذهنشان تداعی گردید و سخت گریستند. 
در زمانی که امام به سوی ایران آمدند، به استثنای قم وکاشان که شیعیان در آنجا ساکن بودند و شمار اندکی هم در نیشابور،  که مهد علما بود، می‌زیستند؛ سایر بخش های ایران را اهل تسنن در اختیار داشتند، به همین دلیل دستور صریح مأمون به رجاء بن ابی ضحاک بود که امام رضا ع را از شهرهای شیعه نشین عبور ندهند تا مورد استقبال شیعیان قرار نگیرند، بخصوص اصرار داشت،  امام رضا ع از کوفه و قم عبور نکنند. بنابراین امام را از بصره و از مرز شلمچه وارد ایران کردند، اما امام بر خلاف خواسته حکومت ، به هر شهری که گام می نهادند، مورد استقبال گسترده مردم قرار می‌گرفتند.

امام رضا ع از شهرهای فراوانی گذشتند، اما در میان این شهرها، شهر نیشابور بیشتر در تاریخ مطرح شده است، نیشابور آن زمان مرکز بزرگ علمی بشمار می آمد. تاریخ إشاره دارد ، استقبال از آن حضرت در نیشابور ، ساعت ها به طول انجامید و علما و محدثان آمده بودند تا پرسش‌های خود را از حضرت سوال کنند.  منابع در این راستا اشاره کرده است که ۲۴ هزار محدث در نیشابور ، نزد امام گرد آمده و امام در آن اجتماع بزرگ بود که حدیث ماندگار سلسلة الذهب را بیان فرمودند.

مهم ترین مسأله ای که امام رضا ع در این حدیث مطرح کردند،  جایگاه امامت و ولایت را آشکار وروشن ساختند. حضرت پس از بیان حدیث سلسلة الذهب و در حالی که نویسندگان ، قلم های خود را کنار گذاشته بودند، ناگهان سرمبارک خویش را از کجاوه بیرون آورده  و فرمودند: «بشرطها و شروطها و أنا من شروطها»، یعنی اینکه تنها موحًد  باشید و به توحید الهی اعتقاد داشته باشید، کافی نیست و باید به ولایت ما نیز اعتقاد داشته باشید.

منابع تاریخی که اغلب از آن اهل سنت است چنین اشاره نموده اند که به خاطر  گرمی هوا امام رضا ع ، نقابی بر چهره داشتند و حدیث سلسلة الذهب را بیان فرمودند.

وقتی حاضرین که هزاران نفر بودند ، حدیث را از امام شنیدند، آن گاه از حضرت خواستند که نقاب را کنار بزنند تا مردم چهره ایشان را ببینند. مردم خطاب به امام عرض کردند: «ما که زمان پیامبر ص نبودیم و سیمای ایشان را ندیدیم، اما شما نواده پیامبر هستید و قطعا چهره شما همانند رسول الله است. ما شما را که ببینیم، متوجه می‌شویم پیغمبر چه سیما و چهره ای داشته اند.» وقتی امام رضا ع نقاب را کنار می‌زنند و مردم چهره ایشان را برای نخستین بار می‌بینند، بشدت گریه می‌کنند، عده ای آه و ناله می‌کنند ، عده ای به لباس امام  برای تبرک ، دست می‌کشیدند .

تاریخ مواردی را که درباره امام در نیشابور اشاره کرده است ، ما درباره هیچ امام دیگری نداریم. امام رضا ع برخلاف تمهیدات دستگاه حاکمه ، از احترام گسترده ای برخوردار بودند.

امام رضا ع با شوکت ترین امامان چه در زمان حیات و چه پس از شهادت بشمار می آیند. امام هنگامی که در پایتخت مأمون در مرو ساکن شدند، با وجود محدودیت هایی که مأمون گذاشته بود، سیل مشتاقان با حضرت ارتباط برقرار می‌کردند و استقبال به گونه ای بود که مأمون ناچار بود، اجازه دهد مردم با امام رضا ع در تماس و ارتباط باشند.

به همین دلیل محل اقامت  امام ع مملو از جمعیت می‌شد که برای بهره بردن از وجود ایشان، در محل اسکان امام تجمع می‌کردند. هرچند مأمون اجازه نمی داد که این دسترسی دائمی باشد.

امامان ع  پیش از امام رضا ع ، سخت تحت فشار قرار داشتند و آن حضرت اگر چه به اجبار و اکراه به مرو آورده شد و مأمون زیرکانه در پس این ماجرا ،  اهداف مهمی را دنبال می‌کرد، اما امام رضا ع این تهدید را به فرصت ، تغییر دادند و از آن بهره بردند؛ فرصت‌هایی که برای کمتر امامی  پیش آمد.
وقتی مأمون، امام رضا  ع را به عنوان ولیعهد معرفی می‌کند و می‌خواهد بدان إفتخار ورزد که  من این موقعیت را به شما دادم، حضرت خطاب به او می‌فرمایند: پیش از اینکه تو این کار را انجام دهی، امضای مرا همه مسلمانان وجز اینها  در سراسر جهان می‌شناختند و نامه‌هایم را می‌خواندند. عجیب است که  امامان پس از امام رضا ع همه ابن الرضا ع نامیده می‌شوند. حتی امام هادی ع و امام حسن عسکری ع را نیز با این نام می شناختند. این مسأله نشاندهنده این مطلب است که امامان ع از چه محبوبیتی در میان مردم برخوردار بوده ودر این راستا ، امام رضا ع ، سهم گسترده تری را به علًت شرایط دوران خود ، از آن خویش نموده بودند.
امام علی بن موسی الرضا(ع) هشتمین امام شیعه، در روز ۱۱ ذی القعده ۱۴۸ه. ق در شهر مدینه، جهان را به نور وجود خویش روشن ساخت. نام شریف او «علی» و کنیه معروف آن حضرت «ابوالحسن» و لقب های مشهور آن گرامی «رضا، غریب الغرباء، معین الضعفاء، شمس الشموس و انیس النفوس» است. پدر بزرگوار ایشان، امام موسی بن جعفر(ع) هفتمین امام شیعه است و مادر گرامی آن حضرت، بانوی مکرمه ای به نام «تکتم» که نجمه نیز نامیده می شد و زمانی که خداوند فرزندی چون «علی بن موسی»(ع) به وی عنایت کرد، او را «طاهره» نامیدند، چرا که صدف وجودش گوهری چون امام معصوم را در خود پرورش داده بود. بانو تکتم یا نجمه خاتون در مدینه درگذشت وپیکر پاک وی را در مکانی بنام مشربه أمً إبراهیم که همان ماریه قبطیه ، مادر حضرت ابراهیم فرزند رسول خدا ص است ، بخاک سپردند. سالها در ایام تشرف به عمره ، توفیق حضور در کنار تربت پاک این بانوی بزرگوار را داشتم که در این میان یک بار به همراه دفن پیکر بانویی از شیعیان نخاوله مدینه ، برای نخستین بار گام به درون این قبرستان نهاده وساعتی را در کنار مزارش سپری نمودم.

در افکارم تاریخ را ورق زده وگاه از این سو ، به سوی دیگر می رفتم که ناگاه با عبور از خیابان نواب ، وگام نهادن به فضای پیش از صحن آزادی ، چشمم به‌گنبد زیبای طلایی و نورانی خورشید هشتم گره می‌خورد، بی‌اختیار در حال تماشای جلال و عظمت و کرامات ایشان بودم و تصمیم گرفتم به‌سمت پنجره روضه منوره حرکت کنم، مردم باصفایی را متشکل از زنان و مردان میانسال دیدم که هر یک حاجت و دعایی داشتند و با زبان شیرینشان در حال درد دل در محضر امام مهربانی‌ها بودند، آنچنان به‌پنجره‌های روضه منوره ، خود را گره زده بودند که گویی از بدو تولد تا این هنگام ، محبوب خود را می‌شناسند، باید گفت اینجا هیچ کس دست تهی ، آستان مقدس سلطان خوبی ها را (ع) را ترک نمی‌کند.

باز هم آمده ام؛ آخر اینجا خانه امید است و هیچ چشمی نیست که محتاج گوشه چشمتان نباشد. آقای مهربان در قحط سال محبت، بارگاه شما دروازه مهربانی و رأفت است و پناه گاه خسته دلی های زائرانی که شوق زیارت را سر از پا نمی شناسند.

باز هم آمده ام تا بال در بال کبوتران طلایی حرم، دست هایم به سوی ضریح آفتاب، پرنده شوند. از شهر قلمدان های مرصع ، در حالیکه در آسمان واز فراز آن عبور می کردم ، صدای همهمه هزاران عالم وروایتگر را در فضای تاریخ هزار واندی سال پیش ، با گوش دل شنیدم و هنوز طنطنه ی کلمات مقدستان را می شنوم که: « کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی أمن من عذابی ، بشرطها و شروطها و أنا من شروطها».

پروردگارا  بار الها  مرا در میان آن ( شروط ) قرار ده ودر حصن حصین خود ، به دور از عذاب دوزخت، بشمار آر  

وارد روضه منوره می‌شوم، همه دیده ها ونگاهها به این نقطه پایان می پذیرد  جمعیت از تمامی رواق‌ها سرازیر این بخش نورانی حرم مطهر رضوی شده‌اند، ضریح حضرت رضا(ع) ، به‌مانند نگینی درخشان در آغوش زائران و مجاوران حضرت در بر گرفته شده است و خادمان ، این کبوتران حرم   مشغول هدایت زائران هستند، طنین صلوات‌های پیاپی،  فضا را عطرآگین کرده است، به‌راستی همه در اینجا عاشق هستند.

هر زائری گوشه‌ای ایستاده ، و یا به‌دلیل مشکل جسمانی‌اش در سمت و سویی نشسته و کتاب زیارت حضرت را به‌دست گرفته است، در این «محفل عاشقی»، فضا آنقدر روحانی و زیباست که خود را فراموش می‌کنی و به‌یاد مظلومیت، بزرگی و کرامات عالم آل محمد(ع)، حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) اشک از سیمایت جاری می‌شود، ساعتی پس از خواندن إذن ورود و زیارت ونماز ، آنجا خیره به‌ضریح زیبایش ایستادم و هم پای زائران و مجاورانش این موج عاشقی را مشاهده می کردم، هر عاشقی به گونه ای ، عشق وعلاقه خویش را ابراز می نمود یکی با اشک سرازیر از دیدگان ، دیگری سر به دیوار مرمرین حرمش نهاده ، آن یکی با زیارت امین الله ، این یکی با جامعه و.... آری این آقای بزرگ و رئوف ولی نعمت ایرانیان و مسلمانان جهان اسلام است.

همه به امید عنایت این امام مهربان ، راه درازی را پشت سر نهاده وبه پایبوس درگهش ، بدین ارض مقدس گام نهاده وسرانجام با دلی سرشار از امید و انرژی، تعظیم کنان ، روبه سوی ضریح مطهرش ، گام به گام از پس ، برون نهاده وهر لحظه ، دیدگان را تا هنگامی که حرم وضریحش را نظاره می کند ، زمزمه کنان سلام ودرود خود را بر این امام همام نثار کرده و از رواقی به رواق دیگر ، واز فضایی به فضای روحانی دیگر ، از دار الزهد ، و دار .... گام به فضای کفشداری نهاده وبا احترامی وصف ناشدنی ، همچون ورود هر زائر ، با کفشدارانی که در پیشه وزیر ، و وکیل ، و مدیر کلً ، و سردار  ، و ... بوده ولباس افتخار خادمی را به تن نموده اند ، روبرو می گردد ، وکفشان خود را دو دستی وبا احترام وگاه تعظیم از سوی این کبوتران حرم امام مهربان ، دریافت داشته وگام به یکی از صحن های پیرامون حرم ملائک پاسبان حضرتش می نهند.

در این هنگام که رو به سوی خارج شدن از این فضای روحانی هستی، با دنیایی از انرژی ، وسبک بالی ، وسبک باری ، گام به برون می نهی ودر واپسین لحظات ، همچون ورود ، دیدگانت را برای آخرین بار در این تشرف ، به گنبد زیبا ونورانی حضرت انداخته وپس از تعظیم به حضرتش این جمله را به زبان می آوری:

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

السلام علیک یا امام الغریب

السلام علیک یا امام الشهید

کد خبر 1337398

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 11 =