خاطرات روزهای کرونایی؛ از شایعه فرار آخوندها به جنوب تا جوک عرق‌خورها

در روزهای قرنطینه خود ساخته کرونایی، خاطراتم را نوشته ام که قسمت نهم را می خوانید:

دوشنبه ۱۹ اسفند:
توی خیلی از روستاها اتومبیل های بلندگو دار با صدای هشدار دهنده کوچه به کوچه از مردم می خواهند از منازل بیرون نیایند. خیلی تصویر آخر الزمانی بود.
نمیدانم مستند سازان این روزها حواسشان هست؟ دوربین را روشن کنند ودر شهرها و روستاها بگردند،‌ همه این فریم ها برای تاریخ میماند.
این تلفن لعنتی را باز کردم. عکس دوست قدیمی ام، راه چمنی را دیدم. إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ بود. او هم کرونایی شده بود. خبر از مریضی اش نداشتم. پیگیر شدم. یکی از دوستان گفت همین روزها از مسیح دانشوری زنگ زده بود که اوضاع اینجا خیلی درهم و برهم است.
با آقای موسوی لاری صحبت کردم.حالش خوب بود.یادم نیست در چه فیلمی، ‌اما دیده بودم  در ایام وبا کار به اعلام خوب بودن افراد می رسد.
در این هیر و ویر ده ها نفر در اهواز به خاطر مصرف الکل صنعتی جان خود را از دست دادند. خیلی دلم سوخت.
امروز رفته بودم طرف های سید خندان. شهرشلوغ بود اما زیر لایه ای از وحشت و ابهام. خیلی ها از همین بیرون آمدن ها زندگی روزمره را می گذرانند. نمی شود شیک ومجلسی از همه خواست بیرون نروند. ولی کاش رعایت کنند.
جایی خواندم که بعد از ممنوعیت سفر به شمال، نمره ماشین شهرهای شمال اجاره می دهند. سر بسته،‌ با این کل کل متقابل، دعوای خطرناکی زیر پوست کشور بین ویلا داران و محلی های شمالی در جریان است.
شایعه درست نکنید. فیلم کمک رسانی آخوند ها به سیل، به عنوان فرار آنها به جنوب پخش شده. شمخانی در عراق افه آمده که تجربه هامان را در اختیار عراق می گذاریم. نوشته اند ارسال محموله پزشکی به عراق.
برای دعوا با حکومت وقت زیاد است. از سوژه کرونا جوک بسازیم. بخندیم. ولی شایعه های کرونایی اعصاب کش است.
عرق خورهای محلات  زنگ می زنند به ۱۱۰ که اینجا یک مسجد کشف کردیم دارند نماز جماعت می خوانند.
چیزی که عوض دارد گله  ندارد. این هم جوک امروز که خواندم. تا فردا.

* منتشر شده در کانال تلگرام نویسنده . ۱۹ اسفند ۱۳۹۸

کد خبر 1362710

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 1 =