عاقبت ، «صیاد» ما فرهاد شد.../ 21 سال از آسمانی شدن صیاد دلها گذشت

خراسان نوشت: 21 فروردین، سالروز شهادت امیر سرافراز ارتش سپهبد شهید «علی صیاد شیرازی» است، سرباز، فرمانده و امیر دلاوری که عاشق شهادت بود و این حال او را شاعران چه زیبا توصیف کرده اند : هر که او را شیوه، جانبازی بوَد پیرو صیاد شیرازی بود چون شهادت بود شیرین، شاد شد عاقبت صیاد ما فرهاد شد.

 فرمانده ای که از سال ۱۳۴۳ و با ورود به دانشگاه افسری ارتش، توانست مهارت های نظامی را به خوبی فرا بگیرد و در کنار آن، ایمان و تعهد انقلابی او نیز زبانزد بود. شهید صیاد پس از پیروزی انقلاب نیز در مسئولیت های مهمی ایفای نقش کرد و روزهای دفاع مقدس او را خوب به یاد دارند. فرماندهی عملیات شمال غرب کشور و راه اندازی قرارگاه مشترک عملیاتی سپاه و ارتش (قرارگاه حمزه سیدالشهدا) از مهم ترین مسئولیت ها و فعالیت های صیاد بود. او همچنین پس از شهادت سرلشکر شهید ولی ا... فلاحی، فرمانده نیروی زمینی ارتش شد و منشأ خدمات و تحولات بزرگی در سازمان نظامی نیروی زمینی ارتش شد. شهید صیاد شیرازی پنج روز قبل از شهادت و در ۱۶ فروردین ۱۳۷۸ از سوی فرمانده کل قوا مفتخر به دریافت درجه سرلشکری شد. آن سرباز دلاور اسلام و انقلاب سرانجام بامداد ۲۱ فروردین ۱۳۷۸ هنگام خروج از منزل، به دست اعضای سازمان مجاهدین ترور شد و به شهادت رسید.

در گرامی داشت یاد و خاطره آن امیر سرافراز، سه خاطره را که در کتاب «فرمانده شجاع» و پرتال شهید آوینی منتشر شده است مرور می کنیم : ولایت مداری امیر به قلم یک خبرنگار اکبر سلیمانی خبرنگار جمهوری اسلامی در خاطراتش درباره شهید صیاد شیرازی چنین می گوید: روز عید سعید غدیر جای آن هایی که نبودند واقعا خالی بود. سـاعت حدود 9 صبح گلیم های حسینیه امام خمینی (ره) با قدم سرباز فداکار و امیر سرافراز سپاه اسلام سپهبد شهید صیاد شیرازی عطرافشان شد. او از اولین زائرین زیارت مقام عظمای ولایت و فرمانده کل قوا بود. کنارش قرار گرفتم و ضمن عرض سلام و تبریک گفتم: امیر از همه زودتر تشریف آوردید. با یک تبسم بشاش و پرآوازه اظهار کرد: باور کنید از دیشب تا به حال قرار نداشتم. دایم به فکر این بودم که شب طولانی هر چه زودتر به صبح سپیده دم مبدل شود تا بتوانم مراد و مرشد همیشه جاوید انقلاب اسلامی را زیارت کنم. در ادامه به او نگفتم من یک خبرنگار هستم. سؤال کردم: امیر! خوشا به حال روزهایی که در شاخ شمیران، مهران، سردشت، مریوان، بانه، عملیات بزرگ طریق القدس، فتح المبین، بیت المقدس، خیبر، بدر، والفجر8 و مرصاد از همه مهم تر خوشا به حال شب قبل از عملیات ثامن الائمه (ع) که سردار شجاع اسلام شهید چمران با شما درباره عملیات گفت وگو می کرد و دایم از جنابعالی به عنوان فرمانده قهرمان و شجاع یاد می کرد! چه خاطره ای از آن شب های پرفراز و نشیب دارید؟فرمود: بزرگ ترین خاطره من شجاعت، مردانگی، دلیری و از خود گذشتگی شهید چمران بود که فرمود: امام فرمان داده باید حصر آبادان شکسته شود! تا این فرمان اجرا نشود من خود را سرباز فداکار امام و مطیع امر ولایت و فرماندهی کل قوا نمی دانم.

در ادامه در باره عشق و علاقه اش به مقام معظم رهبری پرسیدم. دوباره فرمود: شما از یک مقلد چه توقعی دارید؟ گفتم: شما با مقلدان دیگر فرق دارید. فرمود: من خوشحالم که در ولایت و رهبری آقا ذوب شده ام و به این ذوب شدن افتخار می کنم و امیدوارم تا لحظه آخر عمرم همچنان باقی بمانم ان شاءا... .دوباره در جمال نورانی اش که اخلاص، شکوفایی می کرد، عمیق شدم و سؤال کردم الان چه آرزویی دارید؟ فرمود: آرزو دارم هر چه زودتر فرمانده دلیر و شجاعم را زیارت کنم، شاید این آخرین زیارتم باشد.در پایان عرض کردم. ارادت شما به آقا تا کجاست؟ فرمود: من از خدا خواسته ام و حتی در وصایایم نوشته ام که در رکاب این مرد خدا که جانشین بر حق امام زمان (عج) است باشم و آخر شهید در راهش شوم. ولی من دو واژه مهم در وجود مبارک مقام معظم رهبری مشاهده می کنم که اولین آن شجاعت مدبرانه معظم له در برابر همه زورگویان به ویژه آمریکای جهانخوار است و دوم تواضع و مظلومیت ایشان که شباهت زیادی به مولایمان حضرت علی (ع) دارند.

ماجرای ازدواج با دختر عمو شهید صیاد شیرازی در سن ۲۵ سالگی زمانی که افسرجوانی بود به خواستگاری دخترعموی خود رفت. همسرگرامی ایشان در این باره چنین گفته است: عمویم برای این که سختی زندگی با یک فرد نظامی را به من تذکر بدهند، گفت:«زندگی با یک سرباز سخته.آن هم فردی مثل علی که زندگی ساده ای داره».اما برای پدرم،پاکی و نجابت داماد آینده اش مهم بود، نه تأمین رفاه من؛ همان چیزی که در وجود علی بود،و همین هم بود که پدرم از بین همه خواستگارها با علی بیشتر موافق بود. علاوه بر این ها، تقوایی در وجود علی بود که تشخیص آن برای دخترها به سادگی امکان پذیر بود؛ آخر او، به هیچ دختری نگاه نمی کرد. این تقوا و پاکی و نجابت را در آن دوران- که واقعاً گوهر کمیابی بود- پدرم نیز به خوبی در جای جای زندگی پسر برادرش دیده بود. از همان روزی که به قول معروف «بله» را گفتم، احساس کردم وارد مرحله جدیدی از زندگی می شوم که رشد معنوی، اخلاص و ایمان، حرف اول را می زند. هر چه از ازدواج مان می گذشت، این حقیقت برایم روشن تر می شد و با پیروزی انقلاب، به اوج خود رسید. نماز شب اش ترک نمی شد، هر روز صبح دعای عهد می خواند و آرزوی بزرگش این بود که سرباز امام زمان(عج) باشد. حضرت امام خمینی(ره) دستورات ده گانه ای را برای خودسازی داده بودند که روزه گرفتن در روزهای دوشنبه و پنج شنبه یکی از آن ها بود و علی تا آخرین روز حیات پر برکت اش مقید به انجام آن بود. معتقد بود اگر وضو گرفتی و نماز حاجت نخواندی، به خودت جفا کردی. به بچه ها توصیه می کرد هر کاری را که با وضو انجام دهید، برای رضای خداوند است و هر بار که تجدید وضو می کرد، می گفت «این وضوی تازه، نماز خوندن داره».

روایت فرمانده از عملیات مرصاد شبانه خودم را با یک فروند هواپیمای فالکون به کرمانشاه رساندم و صحنه پیشروی دشمن را از نزدیک مشاهده کردم و متوجه اوضاع شدم.چنان جو پریشانی و اضطراب در مردم ایجاد شده بود که سراسیمه از خانه بیرون آمده بودند. از طرفی جاده کرمانشاه به بیستون از خودروهایی که در انتظار جابه جایی بودند، مملو بود و ترافیک سنگینی ایجاد شده بود.بر این اساس با یک فروند هلی کوپتر از فرودگاه به سمت یکی از قرارگاه های تاکتیکی سپاه پاسداران مستقر در طاق بستان حرکت کردیم. نیمه شب چهارم تیر ماه بود و تا ساعت یک ونیم نتوانستیم ماهیت دشمن را به دست آوریم که چه کسی است که همین طور در حال پیشروی است. ساعت 5 به پایگاه رفتم. همه را آماده و مهیا برای توجیه دیدم. پس از توجیه خلبانان تاکید کردم وضعیت خیلی اضطراری است. چاره‌ای نداریم هلی‌کوپترهای کبری باید آماده باشند. یک تیم آتش آماده شد ابتدا خودم با یک هلی کوپتر 214 برای شناسایی دقیق و هماهنگی به سمت مواضع حرکت کردم و به این ترتیب اولین عملیات را علیه نیروهای مهاجم و منافق آغاز کردیم. صبح روزپنج مرداد عملیات با رمز یا علی (ع) آغاز شد. در تنگه چهارزبر چنان جهنمی برای یاران صدام برپا شد که زمانی برای پشیمانی نمانده بود. جاده به زودی انباشته از ادوات سوخته شد.همزمان با عملیات هوانیروز علاوه بر گروه‌های مردمی، تعدادی از لشکرهای سپاه نیز که از جنوب به غرب آمده بودند، وارد عملیات شدند. راه از هر سو به روی بازماندگان کاروان بسته شده بود و آنان به سختی می‌توانستند به عقب برگردند. بعضی از آن ها به روستاها پناه بردند و بعضی هایشان با خوردن قرص سیانور به زندگی خود خاتمه داده بودند.

2323

کد خبر 1374177

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 2 =