۰ نفر
۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۹ - ۰۸:۰۰
روز یازدهم: خود را به او بسپار

چشم امید و دست دعا در بیان امام موسی صدر و حاج آقامجتبی تهرانی

خدایا در این روز مرا با هر امر نیکی نزدیک و دوست بگردان و هر امر ناپسندی را از من دور بدار ( بخشی از دعای روز یازدهم ماه رمضان)

پرونده خبرآنلاین در روز یازدهم ماه مبارک رمضان را با دو روایت رمضانی از بیان امام موسی صدر و آیت الله مجتبی تهرانی سپری می کنیم.

خیال نکنی مادیت از معنویت جداست / درس های ماه رمضان آیت الله آقا مجتبی تهرانی

ساعات خاص روز برای دعا کردن

در آیه پانزدهم سوره مبارکه رعد آمده است: «وَ لِلَّهِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ ظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ». یعنی هر آنچه در آسمان و زمین است خواه ‏ناخواه و سایه‏ های آن‏ها، بامدادان و شامگاهان برای خداوند، سجده می ‏کنند.

در ذیل این آیه شریفه روایتی از امام ششم(ع) آمده که حضرت فرموند: «هُوَ الدُّعَاءُ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِهَا وَ هِیَ سَاعَةُ إِجَابَةٍ». یعنی منظور آیه، دعا کردن در این زمان‏ ها است و این ساعت ـ ‏قبل از طلوع و غروب آفتاب-‏ زمان استجابت دعا است. روایت دیگری از امام صادق (ع) است که حضرت فرمودند: «إِنَّ الدُّعَاءَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِهَا سُنَّةٌ وَاجِبَةٌ». دعا کردن قبل از طلوع خورشید و قبل از غروب آن، از احکامی است که روی آن تأکید شده است. روایت دیگری باز هم از امام صادق (ع) است که حضرت فرمود: «إِذَا کَانَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ فَعَلَیْکَ بِالدُّعَاءِ وَ اجْتَهِدْ وَ لَا یَمْنَعُکَ مِنْ شَیْ‏ءٍ تَطْلُبُهُ مِنْ رَبِّکَ وَ لَا تَقُولُ هَذَا مَا لَا أُعْطَاهُ وَ ادْعُ فَإِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ مَا یَشَاءُ» قبل از طلوع آفتاب و غروب آن دعا کن و بر دعا کردن و خواسته‏ ای که از پروردگارت داری اصرار نما و چنین نگو که این خواسته من اجابت ‏شدنی نیست؛ دعا کن؛ چون پروردگارت هر کاری را که بخواهد، انجام می‏ دهد.

اوّل و آخر بگو خدا: مردم، صبح ‏ها که بیدار می ‏شوند، از نظر روند طبیعی و حالِ غالب این‏ طور است که در صدد آمادگی برای رفتن به دنبال امور مادّی و به دست آوردن رزق و روزی هستند. یعنی غالباً انسان‏ ها در آن ابتدایی که وارد روز می‏ شوند، از همان موقع برای مسائل مادّی و به دست آوردن روزی تلاش می‏ کنند. از قدیم هم این‏طور بوده و به ‏طور متداول هم کار از همان طلوع شمس آغاز می ‏شود و انتهای این تلاش ‏ها هم غروب است. این روایات بر روی «اوّل و آخر» همه تلاش‏ ها دست گذاشته است. از همان اوّل که بلند می ‏شوی و می ‏خواهی دنبال کار و کاسبی و مسائل مادّی بروی، خدا خدا کن! آخرش هم همین است. اوّل خدا، آخر هم خدا! ببینید چقدر زیبا است.

چندین دلیل در این مسأله وجود دارد. یکی اینکه چرا در صبح و عصر باید دعا کرد و خدا را صدا کرد؟ چون مردم که در طول روز سراغ کسب و کار می‏ روند، امور بسیاری از وسوسه‏ های شیطانی برایشان پیش می‏ آید؛ چه شیطان درونی و چه بیرونی که آنها را فریب داده و اغفال می‏ کند. این امور دائما می‏ خواهد انسان را از صراط شرعی و راه و چارچوب‏ هایی که شرع برای او تعیین کرده، خارج کند. من باید چه کار کنم که نجات پیدا کنم و از راه بیرون نروم؟

استغفار در آخر روز: می‏ گوید همان اوّل صبح که می‏ خواهی بیرون بروی، خودت را به خدا بسپار و دعا کن! اوّل کار هم طلوع شمس است. آخر کار هم به‏ طور غالب تا غروب شمس ادامه پیدا می‏ کند. چه‏ بسا در بین این دو مقطع زمانی، لغزش ‏هایی هم پیدا شود. هنگام غروب که شد، خدا از یادت نرود! فکر کن و اگر خطایی از تو سرزده است، با دعا آن را برطرف کن! دعا کن و از خدا بخواه که از تقصیرت بگذرد. بهترین دعا برای این منظور چیست؟ استغفار است.

خود را به خدا بسپار: معمولاً حوادثی در روابط اجتماعی، برای انسان پیش می ‏آید که از این گرفتاری ها راه نجاتی نیست. وقتی انسان وارد جامعه می ‏شود، حوادث و اتفاقاتی برای او پیش می‏ آید که تنها حافظ او، خدا است. این مورد، غیر از آن مسأله قبلی است. آنجا بحث وسوسه‏ های شیطانی و تخلّف از احکام الهی و حرام و حلال ‏های شرعی بود؛ امّا اینجا بحث حوادث و اتفاقاتی است که در طول روز پیش می ‏آید. از وقتی که بیرون می ‏آیم تا زمانی که برمی‏ گردم، ممکن است برایم هزار اتفاق بیفتد و شاید صبح که می‏ آیم، اصلاً به شب نرسم و دیگر برنگردم. لذا همان اوّل صبح که می‏ خواهی راه بیفتی، خودت را نسبت به این حوادث به خدا بسپار!

گاهی این‏طور است که در بین روز، وسط کار که انسان گرم کار است، ممکن است ـ ‏نعوذبالله‏ ـ حوادث ناگواری برای او پیش بیاید که دیگر نتواند کارش را ادامه دهد و یا دُرُست فکر کند. گاهی به چه‏ کنم، چه‏ کنم می ‏افتد. همان وسط روز و وسط کار که به چه ‏کنم، چه‏ کنم افتاده ‏ای، متوجّه این معنا باش که گره‏ گشا بالا است. به آنجا توجه کن!  خودت را گم نکن! پیش‏آمد ناگواری اتفاق افتاده است؟ نترس! تو خدا داری! چرا دست و پایت را گم کرده ‏ای؟! سرت را بالا کن و از او بخواه! گره‏ گشای اصلی او است. نه از این طرف سرمست مادّیات شو و نه از آن طرف اگر حادثه‏ ای پیش ‏آمد کرد، دست و پایت را گم کن!

در متن مادّیت به معنویت هم توجه کن: نکته اساسی این است که بر اساس معارفمان اصلاً مادیّت ما، آمیخته به معنویّت است و معنویت هم، در مادّیت گسترده شده است. این جزء معارف ما است که اینها از هم جدا نیستند. خیال نکنی که مادّیت از معنویت جدا است! این خبرها نیست. این اشتباه است که فکر کنی معنویت در امور مادّی، راه ندارد و اینها از هم بیگانه ‏اند. مادّیت ما آمیخته به معنویت است. این روایات دارد این حرف‏ ها را به ما می‏‏ آموزد. این‏ها، دستوراتی است که از ناحیه بزرگان دین برای ما آمده است که در متن مادّیت به معنویت هم توجه کن. در متن مادّیتِ من معنویت است. لذا یک مؤمن هیچ‏گاه در زندگی ‏اش هراس ندارد و دست و پای خودش را گم نمی‏ کند؛ و نه غافل می ‏شود و سرمست که خدا را فراموش کند. این روایات دارد این را به ما درس می‏ دهد.

آیا هدایت و گمراهی بشر توسط خداوند با اختیار او تناقض دارد؟/ تفسیرهای ماه رمضان امام موسی صدر


أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ وَیُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِن دُونِهِ وَمَن یُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ ﴿۳۶﴾ وَمَن یَهْدِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّضِلٍّ أَلَیْسَ اللَّهُ بِعَزِیزٍ ذِی انتِقَامٍ ﴿۳۷﴾ سوره زمر

آیا خدا کفایت‏ کننده بنده ‏اش نیست و [کافران] تو را از آنها که غیر اویند می ‏ترسانند و هر که را خدا گمراه گرداند برایش راهبری نیست (۳۶) و هر که را خدا هدایت کند گمراه ‏کننده ‏ای ندارد مگر خدا نیست که نیرومند کیفرخواه است (۳۷)

برخی معتقدند این آیات، بر اختیار نداشتن انسان در زندگی یا آنچه در فلسفه و کلام «جبر» می نامند، تاکید می کند و می گویند خداوند عده ای را هدایت و عده ای را گمراه کرده است، گمراهان نمی توانند به هدایت دست یابند و هدایت شدگان را نیز امکان گمراهی نیست.

«وَمَن یُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ . وَمَن یَهْدِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّضِلٍّ» از اینجا به حقیقتی فلسفی رسیدند که عده ای به آن گرویده اند، اینکه بر انسان مهر گمراهی یا مهر هدایت خورده است. در نتیجه، انسان نمی تواند طبقه و گروه خود را تغییر دهد و راه و روشش را دگرگون کند. آن عده در نتیجه رسوبات ذهنیت بت پرستی و احساسات خودخواهانه، بشر را طبقه بندی کردند. این طبقه بندی انواعی دارد که برخی انواع آن را در هند شاهد بوده ایم و امروز بدترین نوع آن را در اندیشه صهیونیستی ملاحظه می کنیم.

حقیقت این است که ما برای فهم قرآن کریم، باید به عرف خاص قرآن و اصطلاحات خاص قرآنی توجه کنیم و برای کشف معانی، برخی آیه ها را در کنار برخی دیگر ببینیم. اگر به نیمی از آیه بسنده کنیم و همانند این تعبیر معروف، «لا اله» را بگوییم و «الا الله» را بیندازیم، کلمه توحید، اقرار به کفر می شود.

باید ار فضایی که این آیات در آن نازل شده یاد کنیم. انگار مردم رای خود را بر خدا تحمیل می کردند، مردم را طبقه بندی می کردند و می گفتند خداوند باید گروهی را به بهشت ببرد و گروهی را به دوزخ. این اندیشه وجود دارد، همان گونه که ما نوعی از آن را در صهیونیسم می بینیم. آنان بنی اسرائیل را هدایت یافته و قوم برگزیده خداوند و رستگار می دانند، کسانی که محق اند که هر طور که می خواهند با مردم رفتار کنند. پیش از آنان نیز گروه هایی دیگر در یونان و اروپا و برخی مناطق آسیایی چنین طرز تفکری داشته اند، آنان مردم را طبقه بندی می کردند و برخی را از تبار خانواده های ویژه می پنداشتند که خداوند باید آنان را پس از مرگ به بهشت ببرد؛ همان گونه که بر خدا واجب است در این دنیا آنان را بالاتر از بشر قرار دهد.

قرآن کریم می خواهد این تفکر را، که سبب می شد آنان در اعتقادشان هدایت و گمراهی تبار و طبقه ای را بر خداوند تحمیل کنند، رد کند و بگوید که انسان حق ندارد هدایت گروهی را و گمراهی گروهی دیگر را بر خداوند تحمیل کند، بلکه خداوند است که گمراهان و هدایت کنندگان را انتخاب می کند. و در آیه دیگری می گوید: «یُضِلُّ مَن یَشاءُ وَ یَهدی مَن یَشاء، هر که را بخواهد گمراه می سازد و هر که را بخواهد هدایت می کند. نحل، 16» بنابراین خداوند است که گمراه و هدایت یافته را انتخاب می کند.

خداوند چه کسی را برای گمراهی و چه کسی را برای هدایت انتخاب می کند؟

قرآن کریم در صدها آیه می گوید که هدایت را برای کسی انتخاب می کند که راه راست را می پیماید و گمراهی را برای کسی انتخاب می کند که راه راست را می پیماید و گمراهی را برای کسانی می گزیند که در کج راهه ها و در مسیر هوای نفس گام برمی دارند.

در نتیجه، اراده خداوند در رابطه علی و معلولی میان رفتار درست و هدایت و میان رفتار انحرافی و گمراهی معلوم می شود. این مسئله در ابزار علمی جدید و علل حاکم بر آنها نیز مشخص است. هنگامی که می خواهیم جایی را روشن کنیم، باید کلیدی را بزنیم که به چراغ متصل است. اگر کلید را زدیم و چراغ روشن نشد، ایرادی وجود دارد، چیزی بر خلاف اراده مخترع یا مهندسی که کلید را برای روشن کردن قرار داده است. مهندس اراده کرده هنگامی که شخص کلید را می زند نور بیاید. ارتباط میان کلید و نور، همان اراده است و ارتباط میان هدایت و عمل، همان اراده خداوند است.

از جمله چیزهایی که بر این مسئله تاکید می کند این است که در همین آیه «یُضِلُّ مَن یَشاءُ وَ یَهدی مَن یَشاء، نحل، 16» بلافاصله این جمله را می خوانیم: «وَلَتُساَلُنَّ عَمّا کَنتُم تَعمَلون، و از هر کاری که می کنید بازخواست می شوید.» اگر گمراهی و هدایت بر انسان تحمیل شده بود، پس مسئولیت چه معنایی دارد؟ از جمع میان ابتدا و انتهای آیه، مفهوم مورد اشاره به دست می آید.

بنابراین دو مقوله اراده و حتمیت علت و معلول، خود نفی طبقه بندی بشر است. آیات دیگر قرآن نیز این دو جمله را تبیین می کنند که گمراهی برآیند عمل انسان است و هدایت نیز نتیجه عمل اوست. سوره شمس با سوگندهایی قاطع بر این مطلب تاکید می کند: «سوگند به آفتاب و روشنی اش به هنگام چاشت. و سوگند به روز چون گیتی را روشن کند و سوگند به شب چون فرو پوشدش و ....» سپس می افزاید: «و سوگند به نفس و آن که نیکویش بیافریده. سپس بدی ها و پرهیزکاری هایش را به او الهام کرده. که هر که در پاکی آن کوشید رستگار شد. و هر که در پلیدی اش فرو پوشید نومید گردید.»

در سوره طور آمده است: «هر کس در گرو کار خویشتن است.» و در سوره مدثر: «هر کس در گرو کاری است که کرده است.» و در بعد اجتماعی در سوره رعد می گوید: «خدا چیزی را که از آن مردمی است دگرگون نکند تا آن مردم خود دگرگون شوند.»

بنابراین اصل مسئولیت و اختیار در قرآن کریم روشن است و عدول از آن ممکن نیست.

/6262

کد خبر 1384668

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 7 =