خبرنیوز نوشت:خواندن برخی خبر ها با تیترهایی از جمله، پدری گلوی فرزندش را برید، مردی همسرش را به طور فجیع به قتل رساند، پدری به خاطر دیر آمدن دخترش، او را کشت و هزاران قتل خانوادگی دیگر، بسیار تاسف بار است.

قتل یکی از بدترین نوع جرم است، اما از میان انواع قتل ها ؛ قتل خانوادگی از همه دردناک تر است که دل هر انسانی با شنیدن آن به درد می آید.

چگونه می شود که دستت به خون پاره تنت آلوده می شود؟ این همه بی رحمی از کجا آمده؟ با سنگدلی جان عزیزانت را می گیری و حرفی نمی زنی؟

چه بر سر جامعه آمده که ناگهان جان عزیزانت را می گیری و در جایگاه قاتل می ایستی؟ چه می شود که فردی در فضایی که قرار است کانون عاطفی باشد ، حق حیات را از کسی دیگر می گیرد؟ مگر می شود اجازه دهی خون از بینی فرزندت بیاید چه برسد به اینکه جانش را بگیری…

چه شده که با دستان خودت به عزیز ترین فرد زندگی ات صدمه می زنی و با چشم، پایان زندگی اش را نظاره می کنی؟

مگر نه اینکه خانه مکانی امن برای اعضای خانواده است، چه شده که این مکان امن تبدیل به صحنه ای از قتل و خشونت می شود؟

چه اتفاقی افتاده که زنان و دختران با عناوینی مثل ناموس، غیرت، آبرو و… توسط پدرشان به قتل می رسند؟ حاصل غیرت باید امنیت باشد، این جنایت را می‌توان غیرت نامید؟ آیا خشنونت علیه زن نمادی از مردانگی است؟

قصه های تلخ قتل، همگی سخت و درد آور است اما گاهی جزئیات برخی از آن ها آنچنان دردناک است که قابل توصیف نیست.

اما واقعیت چیست؟ چه بر سر مردان جامعه آمده که این چنین می خواهند غیرت را معنی کنند؟ با بدترین شکل ممکن، زنان خانواده را مورد ضرب و شتم قرار می دهند با اصطلاحی به نام ناموس و ناموس پرستی! گفتنش هم سخت است؛ چگونه می توانی به دست خودت زندگی عزیزت را نابود کنی؟

هنوز یک ماه از قتل دختر نوجوان تالشی به دست پدر بی رحمش نگذشته بود که دو قتل دیگر؛ یکی به دست همسر و دیگری به دست پدر به گوش رسید، سه جنایت ، کمتر از یک ماه خبر جولان خشونت در جامعه می دهد، خشنونتی که زندگی زنان را نشانه گرفته است.

شمار قتل هایی که ناموسی خوانده می‌شوند به درستی روشن نیست. با همه‌ این، در آذرماه سال پیش، ایسنا، شمار آن را «میان ۳۷۵ تا ۴۵۰ مورد قتل ناموسی سالانه اعلام کرده که بر پایه‌ی آن ۲۰ درصد از کل قتل ها در ایران و ۵۰ درصد از قتل های خانوادگی قتل هایی از این دست است.»

از منظر روانشناسی تکامل، قتل ناموسی زیاد منطقی به نظر نمی‌رسد، چون انسان‌ها بیشترین توجه را به نزدیک‌ ترین اعضای خانواده و کسانی که از نظر ژنتیک به آنها وصل اند نشان می‌دهند. اما با بررسی این پدیده از دیدگاه روانشناسی فردی، اجتماعی، و فرهنگی، می‌توان به دلایل روشن‌تری دست یافت. به نظر می‌رسد ترسِ از دست دادن موقعیت اجتماعی و خدشه‌دار شدن آبرو و حیثیت خانواده که سبب شرم و ننگ خانواده یا قبیله می‌شود، به ویژه در محیطی که حفظ موقعیت اجتماعی حیاتی است، دلیل مهمی برای بروز این پدیده است.

امین رفیعی پور، متخصص روانشناسی می گوید: «در وقوع قتل های خانوادگی فقط یک عامل تاثیرگذار نیست بلکه چندین عامل اعم از اختلال شخصیتی، افکار خودکشی یا دیگر کشی، مشکلات مالی و اقتصادی، عواملی که ریشه در خشونت یا خیانت دارد، وجود شخصیت بدبینانه و شکاک نقش دارد.»

پیش تر این متخصص در یک کنفرانس روانشناختی گفته بود: «باید رفتارهای خطرناک شناسایی شوند. این رفتارها دارای نشانه هایی هستند که البته با جنون آنی متفاوت است و باید این دو از یکدیگر تفکیک شوند. قطعا افرادی که دست به قتل یا خشونت می زنند یا دارای اختلال شخصیتی هستند یا تنش های حل نشده، دارند. مسئولان باید قتل های خانوادگی را جدی بگیرند و در راستای پیشگیری از آن آموزش و مهارت های زندگی را به مردم ارائه کنند.»

شاید نبود قانون برای قتل هایی که قاتل، ولی دم است باعث افزایش قتل های به اصطلاح ناموسی شده ، اما به راستی مشکل از قانون است یا موارد دیگر؟

شاید اگر قانونی برای مقابله خشونت علیه زنان و دختران این سرزمین وجود داشت، چنین قتل هایی تا این اندازه در جامعه به اوج نمی رسید، بهتر است بگوییم اگر قاتلان از جمله پدرانی که فرزندشان را می کشند بعد از جنایت مجازات می شدند، قتل های ناموسی افزایش پیدا نمی کرد.

حالا اما لایحه منع خشونت علیه زنان در حال  تصویب  است؛ پروانه مافی نماینده مجلس دهم و عضو سابق فراکسیون زنان اعلام کرده: «با تلاش زنان مجلس دهم و نشست هایی که با رئیس قوه قضائیه برگزار شد، لایحه تامین امنیت زنان و کرامت (لایحه تامین امنیت زنان در برابر خشونت)، که مدت ها در این قوه قضائیه مانده بود با دستور رئیس قوه قضائیه از این قوه خارج شد، اصلاحات لازم صورت گرفت و به دولت تحویل داده شد.»

1717

کد خبر 1402068

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 4 =