۱۹ نفر
۱۰ آبان ۱۳۹۹ - ۱۳:۰۱

ما سوگواری نکرده‌ها

فائزه جمالی‌عالم
ما سوگواری نکرده‌ها

یکی از عزیزانتان فوت کرده است در مدت زمان کوتاهی که اصلا فکرش را نمی‌کنید هر چه دوست و فامیل دارید دورتان جمع می‌شوند.

صبح و ظهر وشب خانه صاحب عزا پر و خالی می شود یک گوشه آشپزخانه یکی حلوا هم می زند یکی دیس های خالی شده خرما را پر می کند سماور بی وقفه روشن است. 

این وعده چند نفر ناهار یا شام هستند؟ بگو همه بمانند و گرنه روح مرحوم ناراحت می شود .سبزی خوردن هم باشد . صدای قرآن را بلند تر کن ....هر کسی یک گوشه دم می گیرد و از خوبی های مرحوم می گوید یک عده اشک می ریزند یک تازه وارد که می رسد دوباره داغ تازه می شود و جمعیت غش و ضعف می کنند از همان موقع که دو سه تا اتوبوس جلوی در خانه مرحوم آماده ایستاده است که جمعیت داغدار بروند برای تشیع و تدفین همه چیز حول یک محور واحد است برگزاری مراسم سوگ. تسلی دادن به خانواده مرحوم .فامیل درجه یک کنار هم با لباس های یک دست سیاه می نشینند درجه دو ها و جوان ترها طبق یک فرمول نانوشته اما سینه به سینه مراسم سوگ را پشت سر هم از تشیع و تدفین تا مجلس ختم و مسجد و همه چیز را ردیف می کنند هیچ جای کار نقص ندارد همه بلدند که این جور وقت ها باید چه کرد همه معجزه بغل کردن صاحب عزا ردیف کردن شیشه های گلاب و جعبه های خرما را حفظند همه چیز درست پیش می رود سوگواری کامل است سوگ کامل است بوی مریم های روبان سیاه زده کامل است قاب عکس متوفا که بغل به بغل می رود و خیس می شود کامل است جعبه حزب های قرآن که پر و خالی می شود کامل است.اشک های داغ و تازه که می چکد روی صفحه های یاسین و الرحمن کامل است

این روزها یکی از عزیزانتان فوت کرده است ایستاده اید جلوی در خانه مرحوم، مرحوم عزیزی است که یک ماه بیشتر است اورا ندیده اید و فقط پای تلفن صدای خسته و سرفه های تک تکش را شنیده اید دو هفته ای که بیمارستان بوده است و همدمش فقط ماسک اکسیژن بوده است هم او را ندیده اید حالا یک پرستار به یکی تان زنگ زده است که بگوید عزیزتان نفس کم آورده است حالا خبر فوتش را شنیده اید و آمده اید جلوی در خانه عزیزتان پاره تنتان، تک تک و با فاصله اشک می ریزید حواستان هست که به هم نزدیک نشوید که یک دیگر را در آغوش نگیرید وارد خانه نمی شوید قرار نیست جمعی شکل بگیرد همان جلوی در آرام آرام اشک می ریزید خبری از سینی های چای و حلوا و خرما هم نیست چه کسی در این شرایط جرات می کند دیس حلوا بگرداند یا خرما بردارد!

هیچ اتوبوسی جلوی خانه مرحوم نیست دو سه تا ماشین با نهایتا پنج شش نفر صاحب عزای سیاه پوش می روند برای تدفین. خبری از تشیع هم نیست قرار نیست جوان های فامیل زیر تابوت را بگیرند قرار نیست با صداهای بمشان بگویند به حق لااله الا االله.... تابوت از آمبولانس پایین گذاشته می شود مردان سراسر سفید پوش جنازه کاور پوش را می گذارند کنار قبر. کاور را باز می کنند کفن را می گذارند در عمق خاک کسی وارد قبر نمی شود عزیزتان را تکان نمی دهد و نزدیک صورتش تلقین نمی گوید غریبه ای که کارش را بلد است با فاصله از قبر ایستاده است و تلقین می گوید شما یک جمع پنج شش نفره هستید که هر کدام با چند متر فاصله به درختی در اطراف مزار تازه گشوده شده به درختی تکیه داده اید و اشک می ریزید مراسم در کوتاه ترین زمان ممکن برگزار می شود روی عزیزتان در سریع ترین شکل ممکن خاک می ریزند و همین. حالاهر کدام بر می گردید سر خانه خودتان شاید هم یکی دوبار دیگر جلوی خانه مرحوم جمع شوید و از پشت پرده اشک برای هم سرتکان دهید.

روزها می گذرد و شما هر لحظه به یاد می آورید که داغتان تازه است که سبک نمی شوید انگار تا همدیگر را بغل نکنید و در آغوش هم زار نزنید سوگواری کامل نمی شود تا چند نفری با هم آرد را در روغن تفت ندهید و بوی حلوا در خانه مرحوم نپیچد شما تسلی پیدا نمی کنید اصلا باید روزی چند نوبت حلوا پخت و هی عطر و رنگ و غلظت حلواها را مقایسه کرد و حتی به بهانه پخت حلوا کنار هم ایستاد و هق هق کرد انگار تا سفره های سرتاسری پهن نکنید و حتی حواستان باشد جعبه های دستمال کاغذی و شمع ها مشکی باشد و هر کدام یک گوشه کار را نگیرید رفتن عزیزتان را باور نمی کنید شما باید طبق یک آیین کهن شانه به شانه هم هم سوگواری کنید وگرنه اندوه فقدان رهایتان نمی کند.
اصلا همه باید کنار هم بنشینند و چند روز خانه مرحوم از عزاداران سیاه پوش پر و خالی شود تا بالاخره یک شب یک نفر یک خاطره بامزه از مرحوم یا از حاشیه های مراسم تعریف کند و جمعیت سوگوار با چشم های پف کرده و دماغ های سرخ شده کم کم شروع کنند به لبخند زدن و حتی بلند بلند خندیدن و حال و هوای مجلس دچار پارادوکس عجیبی شود که انگار یک جوری زنگ پایان مجالس فشرده سوگواری است اینکه در نهایت این همه اشک ریختن ما دوباره می خندیم و دوباره از پس داغی که داشته ایم زندگی جزیان پیدا می کند.

ما عزاداران درگذشته های کرونایی جمعیت پریشانی هستیم که هر لحظه در سکوت و تنهایی مان اشک می ریزیم و سبک نمی شویم ما کابوسی را زندگی می کنیم که هیچ جوره تمام نمی شود ما رفتن عزیزمان را باور نمی کنیم چون به خاطر نمی آوریم سوگواری بدون اینکه یک دیگر را در آغوش بکشیم و چندین شبانه روز را سرگوارانه کنار هم زندگی کنیم چگونه تمام می شود؟
ما در سخت ترین لحظه های بیماری عزیزمان از او فاصله داشته ایم و الان که پر از حسرت و افسوسیم تا صدای هق هق هم را از نزدیک نشنویم آرام نمی شویم. ختم های مجازی ما را سبک نمی کند. ما سوگوارتراز آن هستیم که استیکرها و هشتک ها آراممان کنند. ما در انتظار روز یک سوگواری جمعی شب های فراق عزیزمان را می گذرانیم که اگر نباشد ما همچنان سوگواران تسلا نیافته و از غم رها نشده باقی می مانیم!

۴۷۲۳۲

کد خبر 1449732

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 11 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 2
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • سهیلا IR ۱۳:۵۱ - ۱۳۹۹/۰۸/۱۰
    1 0
    عالی نوشتید و خیلی خوب این درد رو بیان کردید. به شخصه از بستگان نزدیکم به شکر خدا از کرونا فوت نکردند ولی خیلی به این موضوع فکر میکردم تا این مطلب شمارو خوندم و عمق فاجعه بیشتر برام مشخص شد. واقعا سخته خییلی سخته اینطوری سوگواری کردن
  • IR ۱۴:۴۸ - ۱۳۹۹/۰۸/۱۰
    0 0
    ای وای !