خاطرات ناب حجت الاسلام اژه‌ای از ازدواج با دختر آیت‌الله بهشتی، سفر به غرب و ...

وقتی حجت‌الاسلام اژه‌ای دعوت خبرآنلاین را پذیرفت هیچ‌گاه تصور نمی‌شد ۶ ماه دیگر کرونا خاطره تلخ دیگری شکل خواهد داد حال در پی درگذشت ایشان بخشی از خاطراتش را مرور می‌کنیم.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، چندان اهل مصاحبه و گفت و گو نبود و به قول خودش در طول ۴۰ سال گذشته شاید یکی دوتا مصاحبه انجام داده بود اما وقتی پیشنهاد به میزگرد برای بررسی شخصیت آیت‌الله بهشتی رسید بی‌چون و چرا پذیرفت و تیرماه ۹۹ در منزل  رئیس قوه قضائیه سال ۶۰ که امروز تبدیل به موزه شده است حاضر شد. با لهجه شیرین اصفهانی خاطراتش را یکی یکی به زبان می‌آورد. اما کرونا نفس‌های داماد آیت‌الله بهشتی را هم به شماره انداخت و خبر درگذشت ‌حجت الاسلام و المسلمین اژه ای تاسف و تاثر را برای خیلی‌ها به جا گذاشت.

در پی درگذشت حجت‌الاسلام و المسلمین اژه‌ای مصاحبه ۷ تیر ۹۹ را مرور می‌کنیم؛

ماجرای ازدواج با دختر آیت الله بهشتی

او خاطره ازداوجش را اینچنین تعریف کرد: ازدواج ما ۲ بعد رابطه دارد؛ یکی رابطه خانوادگی قبلی است یعنی مادر من و آقای بهشتی دخترخاله و پسرخاله بودند و مادر پدر من عمه آقای بهشتی بودند،(خنده) یعنی آقای بهشتی که به خانه ما می آمدند محرم بودند و من هم که به خانه آقای بهشتی می رفتم خاله جانم بودند ولی اینها ربطی به ازدواج نداشت و ما کار تشکیلاتی داشتیم و من زمانی که افسر وظیفه بودم چهارشنبه ها از اول جلسه تا ساعت ۱۱ اینجا بودم و در همه بحث های بسیار زیبا و جالب شرکت می کردم، چون بحث هایی که آقای بهشتی می کردند آدم را به روز می کرد و ما هم تقریبا همه نوع سؤالی چه از آقای مطهری و چه از آقای بهشتی داشتیم، مثلا من کتاب عصیان فروغ فرخزاد را می آوردم م می گفتم جواب شعرهای فروغ فرخزاد را بدهید و شیوه آقای بهشتی این بود که به نظر شما چه رسیده است و چه چیزی جواب می دهید؟ و اگر جمعی هم بود از همه می پرسیدند و بعد اگر کسی در جمع جواب درست می داد می گفتند که این را قبول دارم و در نهایت خودشان جواب می دادند. 

بنابراین رابطه ما یک رابطه تشکیلاتی بود و اصلا مساله رفتن من به هامبورگ هم هیچ ربطی به ازدواج نداشت. من یک بار به ایشان گفتم که احساس بطالت می کنم، می روم شهررضا درس می دهم ولی امکان فعالیت فرهنگی را گرفته اند و...گفتم که قانع نیستم. ایشان چند پیشنهاد داشتند که بعد از طرح در خانواده در نهایت تصمیم گرفتم که به هامبورگ بروم. قبل از رفتنم مادرم گفت که اجازه نمی دهم مجرد بروی! و بعد مساله خواستگاری مطرح شد. یعنی ازدواج ما تشکیلاتی نبود آقای بهشتی این مسائل را تفکیک می کردند. 

بخاطر دارم زمانی که می خواستم به هامبورگ بروم آقای بهشتی اصرار کردند که زمینی بروم تا با مشکلات سفر زمینی آشنا شوم اما حاج خانم اصرار کردند که نمی شود دامادمان را زمینی بفرستیم، بنابراین برای برگشت بدون اینکه اعلام کنم زمینی آمدم، مکافات هایی را هم کشیدم و زمانی که به شهر رشت رسیدم اعلام کردم که من ایران هستم، چون احساس کردم که آقای بهشتی میل داشتند که من تجربه سفر زمینی داشته باشم. تعاملات اجتماعی ما بر اساس اصول و قاعده بود و خدا شاهد است که زندگی ما زیر آن مقیاس عادی بود. 

توصیه های آیت الله قبل از سفر به غرب

او در بخش دیگری از خاطراتش گفت:  خاطرم هست سال ۵۳ که قرار بود به آلمان بروم –قبل از رفتن به اتریش- آقای بهشتی جلسه ای یک ساعت و نیم درباره زندگی در غرب با من داشتند. آن زمان اوج کتاب غرب زدگی آل احمد بود. آقای بهشتی به من گفتند زمانی که به آنجا می روید سازمان مدیریت غربی یک شیوه هایی دارد که موفق است، شما سعی کنید آن شیوه ها را یاد بگیرید و با ارزش‌های دینی به کار گیرید. من ۶ الی ۷ هزار صفحه از تفسیرهای آقای بهشتی را برای چاپ آماده کرده ام و در این تفسیرها انواع مسائل اجتماعی مطرح می شود، ایشان آنچنان مسائل را تحلیل و بررسی می کند که آدم احساس می کند ذوب در قرآن و اسلام است.

شهید بهشتی روشنفکر بود؟

یعنی من هیچ گاه اثرات حضور یک جریان روشنفکری در ذهن آقای بهشتی را نمی بینم ولی نگاه تیزبین و موشکاف آقای بهشتی مشهود است. آن ضوابطی که خودشان هم قبل از انقلاب داشتند، مثل نظم، حرف بیجا نزدن و قول بیجا ندادن و ...در رفتار ایشان هویدا است. 

دین آقای بهشتی اسلام محمدی بود و ایشان اسلام و مسلم را جا انداخت و مدارس و آموزش و پرورش هامبورگ را از موضع قدرت قانع کرد که بخش اسلام شناسی را به مرکز اسلامی هامبورگ بیاورند. یکبار ایشان را که مشغول نماز خواندن در فرودگاه فرانکفورت بودند را به عنوان جادوگر گرفته بودند، آقای بهشتی آن جلسه را برای پلیس آلمان تبدیل به دادگاه می کند و می گوید شما چگونه در کشوری که اینهمه مسلمان دارد مناسک آنها را نمی دانید و منی که مشغول نماز خواندن هستم را به عنوان جادوگر دستگیر می کنید. بنابراین آقای بهشتی تمام نکات مثبت جامعه‌ای که در آن زندگی می کرد را با رنگ و بوی باور ارزش اصیل اسلامی می دید. ایشان در هر مباحث اجتماعی که وارد می شدند بر اساس مُر اسلام بود، در مساله ازدواج، مساله حقوق زنان و مسائل اجتماعی و.. با یک نگاه صحیح اسلامی به قضیه نگاه می کنند بدون اینکه اصلا نکات مثبت یک جامعه را نفی کنند.  کار کردن، دقت و وسواس یک آلمانی را نفی نمی کنند و به دیگران هم تجربیات خود را می گفتند که در هر شرایطی باید مثبت های فرد را ببینید. 

بنابراین آقای بهشتی نمی توانستند در غرب باشند و نظم و مدیریتی که در ارتباط با نوع مدیریت کشور داشته است را ندیده بگیرد. پس نگاه ایشان تغییر نکرد و مثل کسی بود که تجربه هایی را بیاموزد و با ابزارهای اصلی خود که اسلام و قرآن است آن تجربه ها را به کار گیرد. من با ظرافت تمام کلمه باور ارزشی را در شهید بهشتی دیده ام.

27216

کد خبر 1455378

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 7 =