۱ نفر
۲۸ بهمن ۱۳۹۹ - ۱۰:۵۳
دوره‌شناسی دوران داریوش شایگان

داریوش شایگان حریص‌ترین روشنفکر ایرانی در کشف فلسفی و فراگیری علوم انسانی به شمار می‌رود.

او در زندگی خود از هر سمت‌وسویی که رفته، با دست پر بازگشته است. از این لحاظ او را بیش از آنکه فیلسوف و یا روشنفکر نام نهاد، می‌توان یک متفکر آزاد نامید که هم از خرمن دانش هانری کربن توشه برمی‌گرفت و هم دل در گرو برانگیزش‌های احمد فردید داشت.
داریوش شایگان را می توان با احتساب اوضاع و احوال فکری که پیش از پیروزی انقلاب اسلامی داشت در دسته سنت گرایان و یا به عبارت دقیق تر بومی‌گرایان جای داد. دسته ای به سردستگی آل احمد و حضور چهره های مشهوری نظیر احسان نراقی و علی شریعتی. تجددستیزی را می توان نقطه مشترک چهار اندیشمند پیش گفته نامید که در حالت عادی کمتر ترابطی با یکدیگر می توانستند داشته باشند. البته داریوش شایگان به مثابه‌ی روشنفکری که در هماورد علیه غرب مشارکت داشت، از دانشی گسترده و خلاقیتی غیرقابل مقایسه با دیگر روشنفکران غرب‌ستیز برخوردار بود. او علیرغم اینکه دانش و خلاقیت خویش را پیش از به ثمر نشستن انقلاب 1357 در مسیر تحکیم تجددستیزی به کار گرفت، پس از پیروزی انقلاب نه تنها در آراء خود تجدیدنظر کرد، بلکه آل‌احمد و شریعتی را نیز مورد انتقاد قرار داد. با این حال شایگان به همراه شریعتی و آل احمد و نراقی در تمام طول پادشاهی محمدرضا پهلوی در کار نقد تجدد و ساختن چهره ای درخشان از میراث و سنت ایرانی و اسلامی بودند.

سازشی که البته به قیمت ستیز با تجدد امکان می یافت. حال پرسش این است چرا این روشنفکران بنیان‌گذار رومانتیسیسم ضدمدرن و تجددستیزی می‌شوند؟ در دهه‌های چهل و پنجاه چه اتفاقاتی در کشور حال رخ دادن بود و چرا روشنفکران ایرانی در برابر آن اتفاقات موضع منفی و سلبی می‌گیرند؟ «ایران در سال‌های دهه‌های چهل و پنجاه داشت جهش می‌کرد. ما از آسیای جنوب‌شرقی آن موقع جلوتر بودیم، ولی بعد آن‌ها پیش افتادند و موفق‌تر شدند. علت عدم موفقیت ما به نظر من این است که ما شتاب تغییرات را تحمل نکردیم. حالا چرا؟ نمی‌دانم... ما روشنفکران آن دوره هم پرت بودیم و تحلیل درستی از جایگاه خود در جامعه و جامعه‌ی خود در جهان نداشتیم.. می‌توانم این را به عنوان یک اعتراف بگویم که ما روشنفکران جایگاه خود را ندانستیم و جامعه را خراب کردیم... باید اعتراف کنم شرمنده‌ام که نسل ما گند زد!» این پاسخ حاوی یکی مصرح‌ترین اعترافات از سوی شایگان است که با بازاندیشی رفتار فکری خود به این نتیجه تلخ رسیده است. البته برای فهم بهتر رفتار روشنفکران باید به زمینه‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی دوره‌ی زیست آنان نیز توجه کرد. اکثر روشنفکران در این سال‌ها یا عضو حزب توده بودند، یا علائق حزبی داشتند و یا از اعضاء حزب حمایت می‌کردند و با آنها مراوده فکری داشتند.

با توجه به ارتباط تنگاتنگ حزب توده با اتحاد جماهیر شوروری و نیز وابستگی روحی و فکری روشنفکران به این حزب می‌توان گفت که الگوی روشنفکری در همه سال‌های پس از شهریور 1320، معطوف به چپ‌گرایی بود. چپ‌گرایی که بعدها در زبان و بیان شایگان به چپ‌زدگی تعبیر می‌شود، خود علت بروز مصائب دیگری در تاریخ معاصر ایران شده است. داریوش شایگان ضمن اشاره به عوارضی که مارکسیسم برای نسل او داشت در یکی از مصاحبه‌های آخر عمرش می‌گوید: «یکی دیگر از آسیب‌های جامعه‌ی ما در آن هنگام چپ‌زدگی شدید بود که با اتفاقات بیست‌وهشتم مرداد هم تشدید شد، و قهرمان‌گرایی بیش از پیش در جامعه فراگیر شد. ما باید گام نهادن در مسیر صنعت و پیشرفت را از مونتاژ آغاز می‌کردیم. جالب بود که روشنفکران آن دوره از این مونتاژ به بورژوازی کمپرادور یاد می‌کردند. بسیاری از روشنفکران اروپایی نیز چپ‌زده بودند، منتها در آن‌جا تعادل برقرار بود. ریمون آرونی بود در مقابل سارتر؛ ولی این‌جا ریمون آرونی نبود، کسی جلوی چپ‌ها نبود. ما با اسطوره‌ها زندگی می‌کنیم و این بسیار بد است و یکی از نتایج چپ‌زدگی است.» این چپ‌زدگی پس ازکودتای بیست و هشت مرداد، قابله اسطوره‌هایی در لباس روشنفکر شد، که با از میان رفتن امکان نقد آنان توسط مخالفان، به تثبیت الگوی روشنفکری ایدئولوگ، نظیر آنچه در اتحاد جماهیر شوروی وجود داشت منجر شد.

اما به هر حال سنت روشنفکری ایرانی بدون شایگان چیزی کم دارد. او نه تنها روشنفکر منحصر به فردی است، که فصلی بدیع در تاریخ روشنفکری معاصر ما نیز هست. چه اینکه او خصلت های عمومی روشنفکری نظیر روحیه نقادی، پیگیری مطالبات عمومی و یا طرح پرسش های زمانه را کمتر پیگیری کرده است. واجد خصیصه هایی است که کمتر روشنفکر ایرانی از آنها بهره برده است. شایگان مردی که جهان را گشته است و زیر آسمان های آن تجربه اندوخته است، اهل گفتگو است و با سنت های تمدنی به گفتگو نشسته است. این گفتگو نیازمند یک سفر دائمی حضوری و حصولی است. او نه تنها چهارگوشه دنیا را گشته است، که در وجود خویش و در سنتی که با آن انس دارد نیز گشت و گذار داشته است. مردی که به قول خودش در پستوی دکان جهان زندگی می کند و به مناسبت تفکر شاعرانه اش، در جستجوی نقطه ثابت جهان همواره در گردش بوده است. گردش هایی که برای او نه تنها خمیرمایه های گفتگو با سنت های دیگر را فراهم آورده است، که بر غنای دیدگاه او افزوده است. به قول بهاالدین خرمشاهی چشم شایگان به او جام جمی بخشیده است که نظاره گنبد مینا و عالم خاکی در آن آسان می نماید. این نظارت به مدد ذوق توصیفی او تبدیل به گزاره هایی می شود که همواره در جستجوی فضاهای گمشده برای بیان تجربه های دیده شده است. چه اینکه «دیدن» برای روشنفکری نظیر شایگان در درجه کانونی تری از «اندیشیدن» قرار دارد. شاید به همین خاطر است که کامران فانی خوانش مقاله های شایگان را به مثابه واجهه با یک اثر هنری ارزیابی می کند و محمد منصور هاشمی تفکر شایگان را از جنس آفرینش خلاقانه توصیف می کند.

دلیل انحصار به فردیت داریوش شایگان در سنت روشنفکری ایرانی به این دلیل است که او نمونه دقیق تجربه زیستن زیر آسمان های جهان و بازتاب این تجربه در قالب گفتگو با سنت ها و هویت های چهل تکه است. روشنفکران ایرانی در مسافرت های خویش عاجز از «دیدن» و یا توصیف دیدن چیزهایی هستند که چشم شایگان آنها را می بیند. علت عمده این تفارق و تمایز را می توان در تمایل شایگان به رویت و روبرو ساختن بی واسطه خویش با مصادیق فکری، حکمی و هنری سنت های تمدنی و عدم توجه روشنفکران معاصر ایرانی به این مهم دانست. به همین دلیل مصطفی ملکیان، شایگان را متفکری می داند که بیش از آنکه اهل تبیین باشد، اهل توصیف است. وجه برجسته توصیف در آثار شایگان انکار نشدنی است.

این ادعا را به راحتی می توان با مقایسه تطبیقی تفسیر شایگان از رویت مفردات تمدن های بزرگ با تحلیل دیگر روشنفکران از دانسته های اکتسابی شان در مواجهه با تمدن غربی اثبات کرد. شایگان (در دهه 40 و 50 شمسی) در پی دستیابی به کامیابی غربی در عرصه نظر و عمل از مسیر روشنفکری و انتقال مفردات فکری نیست. او به دنبال بازگویی روند طی شده در تمدن غربی از دالان شعر، هنر و دستاوردهای خلاقانه است. به همین دلیل با شایگان نمی توان اجتهاد کرد و یا به دستگاه فکری مشخصی دست یافت که با آن دست به نقادی امور پیش رو زد. اما با او می توان همسفر شد و نکات و نقاطی را دید که از چشم استدلالی پوشیده می ماند. این همسفری با او در گذار از تاریخ عرفی به تاریخ قدسی (فراتاریخ) و رویکرد سنت گرایانه و دلبستگی معنویت گرایانه اش در آثار اولیه ای که نگاشته است به خوبی قابل رصد است. جایی که زمینه های مشترک تمدن های شرقی در برابر تفکر جدید غربی برجسته می شود و «آسیا در برابر غرب» به مثابه مشهورترین اثر تالیفی شایگان در این زمینه مطرح می شود. زمینه ای که باعث نگارش آثار دلنشین دیگری نظیر «هانری کربن؛ آفاق تفکر معنوی در اسلام ایرانی» می شود. مقاله ای که در آن شایگان به بررسی مقایسه ای معماری اصفهان سنتی و پاریس مدرن می پردازد نیز حاوی بصیرت های مهمی است که باید آنها را نشات گرفته از علائق فیلسوف ایرانی به سنت تمدنی و هنری ایران دانست.

نباید جانب احتیاط را نگه نداشت و از شایگانی دیگرگونه که در دهه های 60 و 70 شمسی ایرانیان شناختند سخن نگفت. شایگانی که کتاب های «انقلاب مذهبی چیست؟» و «نگاه شکسته» را با رویکردی نقادانه می نویسد و مفهوم ایدئولوژی شدن سنت را به تاریخ مفاهیم می افزاید. اما این شایگان دوم، نافی وجود شایگان نخست و لذت بردن از همسفر شدن با آن نیست. با خواندن کتاب «در جستجوی فضاهای گمشده» می توانید با شایگان نخست بیشتر آشنا شوید و جهان را در جام جهان بین او ببینید.

*  نویسنده و روزنامه‌نگار حوزه اندیشه

کد خبر 1486881

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 1 =