۱ نفر
۷ شهریور ۱۴۰۰ - ۰۷:۴۸
نادره دوران؛ علامه محمدرضا حکیمی

علامه محمد رضا حکیمی دار فانی را وداع گفت و اهل علم را داغدار کرد. او مرد علم، تواضع، زهد، کتاب، بیان، نویسندگی، آشنای به حد اقل دو زبان بود.

او با مردم بود ودرد مردمی داشت. او با آنکه روحانی تمام عیار بود اما بنا به ملاحظاتی لباس روحانی نمی­پوشید. آثار فراوانی داشت که از اولین­های آن می­توان به حماسه غدیر، آوای روزها، سرود جهش­های او اشاره کرد.

من در طول زندگی او چند بار با او ملاقات داشتم. آشنایی من با او و آثارش به دهه چهل بر می­گردد. درآن­وقت می­گفتند او بیش از 15 هزار جلد کتاب مطالعه کرده است. مطالعه این همه کتاب و در آن زمان نشان از علاقة او به کتاب و مطالعة هدفمند بود. او ظاهراً طلبه مدرسه نواب بود. در مشهد در آن زمان به مدرسه نواب ترددی داشتم. هر وقت به آنجا می رفتم ذکر خیر آقای حکیمی بود، و من بسیار علاقمند بودم که او را ببینم. اما هر وقت می رفتم می­گفتند تا همین یکی دو روز اینجا بود الان به تهران یا قم رفته است.

در دهه 50 من در تهران بودم و دو کتاب تألیف و ترجمه کرده بودم: کتابشناسی توصیفی اسلامی و ترجمه کتاب فلسطین و حقوق بین الملل. در بین سالهای 54 تا 56 دیدم آقای محمد رضای حکیمی تقریظی بر یکی از این دو کتاب در مجله ای نوشته بود. این بزرگواری ایشان بود که با آنکه مرا نمی شناخت چنین تعریفی از کتاب من داشته باشد. تصمیم گرفتم به هر ترتیبی شده ایشان را ملاقات کنم. متوجه شدم ایشان به کتابفروشی طوس به مدیریت آقای باقرزاده در خیابان 16 آذر نزدیک دانشگاه تهران سر می­زند. آنجا رفتم و قرار ملاقات گذاشتم و روزی در پارک لاله امروز یکی دو ساعتی با ایشان گپ و گفتی داشتم و از آنجا به طرز فکر انقلابی و علاقمندی او به دانش و دین پی بردم و شیفتة او شدم. پس از انقلاب هم چند باری ایشان را ملاقات کردم و یک جلسه ای در منزل از ایشان دعوت کردم که برای دوستان و آشنایان بیاناتی ایراد کرد.

او مرد تألیف دغدغه­مند بود. او نمی­نوشت که نوشته باشد. با آنکه نثری رسا و فاخر داشت و بیان کوبنده و قاطع، همواره بیان و آثارش در جهت رفع محرومیت و بیان مشکلات جامعه بود. تألیفاتش عموماً راهگشا بود.

مهمترین اثر او الحیات است. الحیات دائره المعارفی اصیل از آیات و روایات است. این دسته بندی و تبویب ابتکاری بود. و نشان از علاقمندی او با اسلام راستین و بی پیرایه بود. هر مکتبی را باید از منابع اصیل آن گرفت و چه منبعی اصیل تر از قرآن و سنت.

بعضی نوشته بودند او در تألیف الحیات کار عمده ای نکرده است. زیرا این آیات و روایات در جای دیگر هم بوده است. این حرف درستی نیست. ابتکار در عرضة مطالب اصیل یا قدیمی خود کاری نو و تألیفی عمده به حساب می آید. شیوة کار او بیانگر اهداف او و همکاران اوست. هر کس هر حرفی می زند هدفدار است و نشانگر هدف و مقصود او. کسی که یک پاراگراف می نویسد، یا شروع به سخن می­کند جملة اولش قصد او را بیان می کند، پس چگونه می­شود این دائره المعارف بزرگ را که حاصل عمری فکرو تلاش خستگی ناپذیر است جهت فکری او را در آن نیافت، آن را دست کم گرفت، به این بهانه که این مطالب را در جای دیگر می­توان یافت. دیگری گفته است که الحیات کاری تحقیقی علمی نیست. به نظر  می­رسد بی توجه به منابع اولیه، تحلیلهای خودسرانه را علمی دانستن و جمع آوری اصیل و متقن دینی را با تبویبی نو و منقح، تحقیق علمی ندانستن دور از انصاف است. قطعاً اگر وی و همکارانش عمر بیشتری می­داشتند در تحلیل منابع اقدامات دیگری می­کردند و گامهای مؤثرتری بر می­داشتند. تهیه منابع برای تحقیق توسط دیگران خود پایه و اساس کار علمی است. کسانی که چنین ادعایی می­کنند ظاهراً به اهمیت منابع مرجع و تهیه آن توجه لازم ندارند. دائره المعارفها در جهان اصلی­ترین کار پژوهش  و پایة هر تحقیق علمی است. به علاوه، مقدمه­های ارزشمند ایشان در هر بخش این دائره المعارف گویای خط فکری وی و نشانگر توانایی ایشان در پاسخگویی به مسایل اجتماعی، اقتصای و فرهنگی روز است.

سلسله تألیفات او با عنوان بیدارگران اقالیم قبله او حکایت از توجه او به تمدن اسلامی و مفاخر فرهنگی دارد.

بحث تفکیک که وی مدافع آن، و عنوانی است که خاستگاه آن مشهد و علمای آن­جاست از دو منظر قابل بررسی است:

یکی شناسایی مکتب و آن اینکه عده ای معتقدند که برای شناخت  اسلام به عنوان مکتب نباید از عرفان و فلسفه کمک گرفت. اسلام ناب نیازی به کمک از مکاتب عرفانی و فلسفی ندارد. و این حرفی منطقی است. هر سیستم یا نظام فکری اگر مدعی راهبری است باید با توجه به کلیت و جامعیت آموزه­های آن مورد بررسی قرار گیرد. التقاط نه تنها مشکلی را حل نمی­کند بلکه بر مشکلات می­افزاید. او الحیات خود را با همین فکر و اعتقاد منتشر کرد.(1)

دوم چماق کردن مکتب تفکیک از جانب عده ای دیگر  است که هر گاه کسی بحث تمسک به اسلام یا داعیه هدایت آن مطرح می­کند او را به تفکیکی فکر کردن متهم می­کنند و چماقی می­شود تا اجازه ندهند کسی بحث هدایت دینی را طرح کند.

در هر حال او در نوشته­های خود به جامعه و فقر و عدالت در آن سخت توجه داشت. او با آنکه شاید با مشرب عرفانی و فلسفی امام خمینی همگام نبود ولی توجه به امام از ویژگی های اوست. یکی از روزنامه نگاران که از یکی از سرشناسان عرب پرسیده بود خمینی کیست او گفته بود ان الخمینی ازعج الغرب، حیر الشرق و شغل العالم (خمینی شرق را شگفت زده کرد، غرب را لرزاند، دنیارا متوجه و مشغول کرد) و من برای اولین بار این جمله را در آثار ایشان دیدم.

نقدی که می­توان بر او داشت این است که آیا راه او برای مبارزه همین بود که او انتخاب کرده بود، یا به شکل دیگر می­توانست مبارزه کند. این انتخاب او است که وی بر اساس توانایی، تجربه و تعهد خود انتخاب کرده بود. آیا او از مبارزه رودر رو خسته شده بود؟ شاید او به این نتیجه رسیده بود که در شرایط فعلی بهترین کار نوشتن است و سخن گفتن. به نظر می­رسد او در عین حالی که انقلاب را دوست داشت اما از رفتار مسئولان به شدت ناراحت و منتقد بود.

او زاهدانه زندگی کرد، وشاید به خاطر اشتغالات و مبارزاتش ترجیح داد که ازدواج نکند؛ اگر چه در جلسه ای از او شنیدم که گفت در این مورد اشتباه کرده است. او تنها زیست و تنها مرد: عاش سعیداً و مات سعیداً. رحمه الله علیه.

1- من در کتاب جستارهایی در هستی شناسی و معرفت شناسی (امیرکبیر، 1395) به  نوعی دیگر به آن اشاره کرده ام و منتظر نقادی صاحبنظران هستم.

* استاد تمام دانشگاه تهران

کد خبر 1549497

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 1 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • IR ۰۷:۵۷ - ۱۴۰۰/۰۶/۰۷
    1 0
    ايكاش وقتي زنده بود از كمالاتش مي گفتيد و او را را در صدر مي نشانديد