نمایش بالاخره این زندگی مال کیه کار اشکان خیل نژاد اثری دانشجویی است که توانسه وارد حیطه نمایش های حرفه ای شود.

نمایش بالاخره این زندگی مال کیه نوشته برایان کلارک و کارگردانی اشکان خیل نژاد این روزها در تالار مولوی روی صحنه رفته است. این نمایش اثری دانشجویی است که نوع نگاه عوامل و شیوه اجرایی آنها کار را از سطح یک اثر دانشجویی ساده فراتر برده و دقت نظر دست اندرکاران آن نشان از تمرین برای دست یابی به یک نمایش حرفه ای را دارد.

نمایشنامه بالاخره این زندگی مال کیه؟ درباره طغیان یک فرد علیه سیستمی است که سعی دارد روح و جسم او را به انقیاد بکشاند. این نمایشنامه درباره استاد مجسمه سازی است به نام کنت هریسن که بر اثر تصادف تمام اندامش فلج شده است و روی تخت بیمارستان افتاده است. او می خواهد از این بیمارستان مرخص شود و این درحالیست که دکتر امرسن و همکارانش در بیمارستان سعی دارند به زور به هریسن بقبولانند که باید در آنجا بماند و در نهایت هریسن با وساطت قانون حکم به خروج از بیمارستان می گیرد.

این نمایشنامه به تضاد میان فردیت در برابر نظام های برساختی می پردازد. نظامی که در این اثر خود را در شکل یک بیمارستان نمایان ساخته است. هریسن بیماری است که می خواهد خود مرگ و زندگی اش را انتخاب کند، درحالیکه دکتر امرسن از او می خواهد آنگونه که سیستم بیمارستانی می خواهد به زندگی ادامه دهد. چالش میان دکتر و بیمار یک بازی قدرت را پدیدار می کند که به شکلی آشکار در جامعه مطرح شده توسط نویسنده در جریان است و شدت این ابراز قدرت تا انتها بر تمام کارکنان بیمارستان نیز تاثیر می گذارد. آنچنان که میشل فوکو عقیده دارد بازی قدرت از بالا به پایین و به شکلی عمودی نیست و در تمام جامعه به صورت افقی گسترده شده است. بنابراین هم شخصی که می خاهد قدرت را اعمال کند درگیر بازی قدرت است و هم شخصی که در مقابل این اعمال قدرت مقاومت می کند. از همین رو نمایشنامه بالا خره این زندگی مال کیه از همین دریچه و منظری دیگر به شکل گیری و بروز این قدرت می پردازد و می کوشد تبعات آن را در جامعه کوچک متصور شده به بحث بنشیند.

از منظر اجرایی نیز اشکان خیل نژاد توانسته است تا حدود زیادی در بصری کردن ایده های نمایشنامه موفق باشد. دکور در سه بخش جداگانه طراحی شده و تماشاگر می تواند نمایش را در آن واحد در سه مکان مختلف نظاره گر باشد. این فضای سه گانه از منظر شمایلی به یک بیمارستان شبیه است، اما از نظر فضاسازی بیشتر با روح یک پادگان نظامی و یا یک زندان شباهت دارد. زندانی که آدم ها در آن دائم کنترل می شوند و این کنترل بیش از اینکه به نفع آنها باشد موجب آزارشان می شود. از سوی دیگر فضایی باریک که برای رفت و آمد آدم ها تعبیه شده، فضایی خشک و منظم شده با قوانینی را تداعی می کند که گویا تعدی از آن امکان پذیر نیست. تنها آدمی که می تواند تا حدودی این فضا را بشکند شخصیت هریسن است. او نمی تواند حرکت کند، اما به تناوب از پرستاران و یا افرادی که به ملاقاتش می آیند می خواهد تا جای تخت او را تغییر دهند و همین مسئله است که در نهایت موجب پیروزی اش می شود.او در انتها موفق می شود بر قاضی تاثیر گذارده و دکتر را شکست دهد و حکم به رهایی از این بیمارستان- زندان بگیرد. این نمایش در عین حال سعی دارد واسازی را نیز از مکان هایی که به تصویر می کشد انجام دهد. بیمارستانی که به رنگ های آرام بخش تزئیین شده در عمل کارکرد بیمارستانی خود را برای حمایت و آسایش بیماران از دست می دهد و به مکانی خشک بدل می شود. مکانی که بیشتر موجب عذاب است تا آرامش.

بازیگران نمایش بخصوص نوید محمد زاده که نقش هریسن را بازی می کند تا انتها بازی یکنواخت و مناسب را ارائه می دهد. او در لحظات متفاوت روی خط باریک شوخ طبعی و عصبانیت حرکت می کند و به این ترتیب بر بازی دیگر بازیگران گروه نیز تاثیر می گذارد.

 

کد مطلب 159700

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 11 =