۰ نفر
۸ مهر ۱۴۰۱ - ۱۲:۰۵
ناسیونالیست یا فیلسوف؟

این روزها سخن درباره متفکران عربی باب شده است. جناب آقای دکتر حسن انصاری نیز در مصاحبه‌ای نسبت هایی به عابدالجابری اندیشمند ممتاز عربی دادند که مطابق واقعیت نبوده است و در اینجا به نقد آنان اهتمام می ورزم. آقای انصاری گفته اند که جابری بیش از آن که یک دانشمند به معنای آکادمیک خود باشد یک ایدئولوگ برای ناسیونالیسم عربی است.

آقای انصاری گفته اند که جابری اندیشه اسلامی و عربی را در خدمت تفکر قومی است....براساس ایمان به اندیشه قومیت عربی است و او متعهد به ایدئولوژی درباره مقولاتی مانند سکولاریسم، مسئله اجرای شریعت و دموکراسی آثاری را منتشر کرده و با رویکرد اصلاح طلبانه سعی در بازسازی اندیشه قومی عربی با توجه به شرایط سیاسی پس از شکست ۶۷ م و به ویژه شرایط پس از جنگ خلیج فارس دارد. مصاحبه شونده در این فقره گفتاری به نکات مهمی اشاره می کند، اموری که کسانی چون وی بدن تطبع دقیق در آثار جابری به صرف مشاهده واژه عربی به مثابه صفت برای عقل، وی را در بستر ناسیونالیسم عربی قرار داده اند. در این مکان یک توضیح کامل در این زمینه در نتیجه چندین سال مطالعه و تحقیق و تدریس اندیشه های اندیشمندان عرب از جمله جابری برای خواندن و جناب انصاری ارائه می دهم.

محمد عابد الجابری، اندیشمند نسل بعد از دوران شکست عرب ها از اسرائیل است. وی که جوانی خود را در عصر گفتمان ناسیونالیسم عربی از نوعی ناصری گذرانده و در آن زمان به عضویت حزب چپ و ملی گرا هم بوده، این ایده های ملی گرایانه را به خوبی می شناسد.

محمد عابد الجابری در کتاب خطاب العربی معاصر (گفتمان های عربی معاصر) به بررسی انتقادی گفتمان های فکری حاکم بر جهان عرب، پس از سقوط امپراطوری عثمانی تا دوران خود پرداخته است. حال اگر جابری با نقد گفتمان ناسیونالیسم عربی و اظهار بر ناکارآمدی آن کرده باشد؛ بازگشت به آن گفتمان و طرح ایده های احیای فکری آن کاری عبث و بیهوده خواهد بود. جابری و هم نسلان از روشنفکران با خودآگاهی کامل به علل ناکامی، در صدصد بازخوانی سنت از یک سو و آگاهی کامل از غرب و مدرنیته به عنوان دیگری از سوی دیگر اقدام کردند. آنان با تکیه بر پژوهش های آکادمیک، از روشنفکری حوزه عمومی عبور و به اندیشمندان دانشگاهی تبدیل شدند که هدف بازخوانی خود داشته ها در مواجه با مدرنیته را در سر می پروراندند.

از این چشم انداز جابری مطالعات آکادمیک روش مند را در بازشناسی سنت فکری مسلمانی را در پیش گرفت. در این مسیر پیش فرض جابری، ایده دولت – ملت است. او دیگر در اندیشه احیای اسلام و یا مسلمانان در نگرش کلی نیست. او مردمان عرب را یک ملت می انگارد که پس از سقوط عثمانی و برسازی دولت های ملی در سرزمین های عربی، مؤلفه های کامل برسازی یک ملت دارند. با این پش-فرض، جابری برای یک ملت می اندیشد؛ لذا در این فرآیند در برابر ایده هایی قرار می گیرد که عناصر فکری و فرهنگی عربی را دیگری های دیگر در جهان اسلام چون ایرانیان و ترک ها و...پُر رنگ نماید. در این فرآیند اگرچه انتقادهایی بر او وارد است، نمی توان او را به مثابه ناسیونالیستی چون کنستاتین زریق و ساطع الحصری قلمداد کرد.

جابری از زاویه روش ساختارگرایی زبانی به بازخوانی انتقادی میراث فکری عربی – اسلامی می-پردازد. در کاربرد این روش به این ایده متوسل شده است که فرهنگ عربی در پیش از اسلام، شفاهی و زبانی بوده است. این فرهنگ تا حدود صدو پنجاه سال پس از اسلام نیز متداول بوده است. این امر ما را در مقابل فرهنگی قرار می دهد که بنیان های اولیه آن زبانی بوده است. حال برای درک مناسبات برسازی دانش از روش ساختارگرایی زبانی استفاده می کند. در این روش، زبان مؤلفه مقوم عقلانیت است؛ یعنی عناصر و داده های فکری و فرهنگی در جهان عرب از طریق بنیان های هژمونیک در زبان مناسبات قدرت و افراد را تنظیم می کرده است. لذا با این الگو جابری معتقد بود که کسانی چون فارابی، ابن سینا و...به دلیل اندیشیدن در بستر زبانی عربی، در ذیل مؤلفه های هژمنونیک فرهنگ عرب متجلی در زبان قرار داشتند. بنابراین آنان را در ذیل عقلانیت عربی خوانش می کند. در این فقره جابری از این امر که نقش ایرانیان در بهره گیری از زبان عربی به عنوان زبان ارتباطی و انتقال داده های فکری و فرهنگی خود به این زبان، غافل مانده است. که بنده در مقاله ای جدا به این انتقاد توجه کرده ام. اما به طور کلی آن پیش فرض ها و روش، این نتایج را به همراه خواهد داشت.

*دکتری علوم سیاسی گرایش اندیشه سیاسی

۶۵۶۵

کد خبر 1678865

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 3 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • IR ۱۳:۳۲ - ۱۴۰۱/۰۷/۰۸
    0 0
    اگر منظورتان حسن اتصاری قمی است که از تحصیلکرده مدرسه علوی بیش از این انتظاری نیست