حسامالدین سراج، کار موسیقی را از سالهای ابتدایی انقلاب شروع کرده و در طول نزدیک به 3 دهه حضور در موسیقی ایرانی، آهسته و پیوسته کارش را پی گرفته و کمتر دچار نوساناتی بوده که همکارانش در طول این سالها گرفتارش بودهانداو به موسقی سنتی اعتقاد زیادی داد و علت کم شدن اقبال مردم نسبت به موسیقی سنتی را سیاستهای مدیریتی در حوزه موسیقی بعد از انقلاب میداند.
سراج در گفتوگو با خبر به نکات مهمی در زمینه تغییر ذائقه مردم در طول 30 سال گذشته اشاره کردهاست:
موسیقی انقلابی در حقیقت قبل و بعد از انقلاب هر دو باهم بود و کارهای بسیار قوی در آن زمان انجام شد که فکر نمیکنم دیگر در تاریخ موسیقی ایران تکرار شود. مگر یک انقلاب دیگری با آن عظمت اتفاق بیفتد. آن زمان فضا یک فضایی بود که کاملاً حماسه میطلبید، شاعر شعر حماسی میگفت از جان و دل و آهنگساز میساخت و خواننده میخواند.
بعد از اتمام جنگ، رویکرد رادیو به سمت موسیقی سنتی بود و در زمان مسئولیت آقای کلهر موسیقی صدا و سیما شد پاپ و آنقدر به آن بها و ارزش دادند و بعد هم آقای معلم آمدند که دیگر فضا به گونهای شد که موسیقیدانان سنتی، کلاسیک و مقامی صدایشان درآمد که همة موسیقی ما این شده، یعنی همه چیز به سود موسیقی پاپ مصادره شد.
من بعضی وقتها کارهای پاپ را شنیدهام که خیلی خوشم آمده؛ مثلاً همان کاری را که مرحوم عبداللهی با شعر قیصر امینپور خوانده بود. من کارهای آقای نوری را هم میپسندم به دلیل اینکه ایشان نسبت به کار خودشان شناخت دارد، ملودی کلام و تلفیق کلام را خیلی خوب میشناسد و بعد موسیقی فولکلور هم کار کرده.
جوان اروپایی میداند که موسیقی پاپ یک نوع موسیقی است برای سرگرمی و تفنن، ولی موسیقی کلاسیک موسیقی ارزشی است. وقتی هم میخواهد موسیقی کلاسیک بشنود معمولاً کت شلوار پوشیده و هزینه بلیت گرانش را هم میپردازد و به آن موسیقی احترام میگذارد به دلیل اینکه شناخت دارد. ولی در ایران، اینطور نیست.
زمانی موسیقی موفق بوده، در زمان قبل از انقلاب که مدیریتش با ابتهاج بود. ایشان شعر هم میشناخت و هم تا حدودی موسیقی را و هم در این زمینه سلیقه داشت و در تلفیق این دو باهم بسیار موفق بود. الان اشخاصی مثل محمدرضا شجریان، محمدرضا لطفی، مشکاتیان، علیزاده وهمه کسانی که توانستند مؤثر باشند در موسیقی آن دوره، تحت تأثیر ابتهاج هستند، ولی بعد مدیران عوض شدند.
در موسیقی هر چه که عمق عاطفه هنرمند در خلق اثر بیشتر باشد، تأثیر و ماندگاریاش بیشتر است. یعنی اگر یک هنرمند سطحی شود یا سطحی آواز بخواند یا سطحی آهنگ بسازد، قطعاً ماندگار نخواهد بود.
به دلیل اینکه رسانه بر روی ذائقهها کار نمیکند. این خیلی نکته مهمی است. رسانه یک وظیفه فرهنگی دارد و آن این است که روی ذائقه موسیقایی مردم کار کند و مواردی را که خوب و اصیلاند پخش کند تا مردم بشنوند. وقتی بیشتر موسیقی رادیو، میان برنامهای است، یکسری موسیقی تند با حالت جاز که اسمش را پاپ هم نمیشود گذاشت و چون میان برنامهای است فقط استرس ایجاد میکند، چه توقعی میتوان داشت.
معتقدم که موسیقی اگر نقد بشود خیلی خوب است ولی اصولاً در جامعه ما نقد نمیشود برای اینکه در جامعه ما رودربایستی خیلی زیادی وجود دارد، متأسفانه الان نقد براساس میل و خواسته منقد است.
من فکر میکنم در عالم استاد و شاگردی خیلی خوب است که استاد شاگردش را نقد کند و خیلی هم مؤثر است؛ چون شاگرد حرف استاد را گوش میکند و نیازی هم نیست که علنی شود.
متن کامل این گفتوگو را با عنوان معروف که باشی نقدت نمیکنند [اینجا] بخوانید.




نظر شما