۰ نفر
۶ شهریور ۱۳۹۰ - ۰۷:۱۷

در همه جای خاورمیانه صحبت آن است که بعد از لیبی و سقوط معمرقذافی نوبت بعثی‌های حاکم بر سوریه کی می‌رسد؟

در همه جا البته به جز ایران که سخنی وحرفی از سوریه ومبارزه مردمش درمحافل دولتی نیست. اما واقیت این است که بخش عمده‌ای از دژ استبداد وخود کامگی در جهان عرب فرو ریخت.

هیچ­کس تا همین چند روز پیش هم تصورنمی‌کرد فروپاشی یک رژیم 42 ساله به این سرعت فرا برسد اما به رغم بهت و ناباوری اعراب ومردم لیبی آن رژیم جان سخت مسلح مملو از تسلیحات و دارای ده‌ها هزار نیروی امنیتی ویژه استخبارات افزون بر قوای مسلحه سقوط کرده است که تا زمانی که این یادداشت نوشته  می‌شد از سر نوشت سرهنگ قذافی خبری نبود. اما به راستی چقدر اهمیت دارد که سرهنگ قذافی کجاست؟

مصطفی عبد الجلیل رهبر کمیته موقت انقلاب لیبی در نخستین مصاحبه مطبوعاتی رسمی‌اش ساعاتی بعد از ورود نیرو‌های مخالف به تریپولی پایتخت اعلام داشت زمانی پیروزی رسمی اعلام خواهد شد که ما سرهنگ قذافی را دستگیر کنیم البته اهمیت  دستگیری و حتی  اطلاع از سرنوشت قذافی به واسطه خاتمه دادن به شماری از نیروهای وفادار به سرهنگ است. بالطبع وقتی آنان متوجه شوند رهبرشان بازداشت یا کشته شده یا از کشور فرار کرده، دیگر اصراری بر مقاومت نخواهد داشت.

اما مشکلات و معضلات فراوانی بر سر راه رژیم انقلابی لیبی وجود دارد. اولین و مهمترین آن فقدان یک رهبر کاریزماتیک است که اولاً مورد اجماع همه نیروهای مبارز و مخالفان قذافی باشد، ثانیاً از یک تشکیلات منسجم، منظم و دارای سازماندهی برخوردار باشد.

مشکل اساسی که فراروی انقلاب لیبی است آن است که شرایط لیبی و سناریوی انقلاب لیبی بیش از آنچه شباهت به وضعیت  مصر بعد از حسنی مبارک داشته باشد، شباهت به عراق بعد از صدام دارد.

رژیم حاکم بر مصر قطعاً رژیم دیکتاتوری بود. اما به دلیل توسعه سیاسی در آن کشور، ارتش و برخی نهادهای مدنی مستقل از حکومت توانسته بودند به عنوان نهادهای مستقل زمینه انتقال قدرت را فراهم آورند. به همین خاطر بود که بعد از سقوط حسنی مبارک بدنه حاکمیت کم و بیش دست­نخورده باقی ماند.

اما در عراق این گونه نبود. دیکتاتوری و خفقان رژیم صدام اجازه نداده بود هیچ نهاد دیگری بتواند شکل بگیرد. بنابراین صدام که سقوط کرد همه چیز سقوط کرد و هرج و مرج، بی­ثباتی و آشفتگی حاکم شد که تا به امروز هم ابعاد آن همچنان ادامه دارد.

متأسفانه وضعیت لیبی هم خیلی شباهت به عراق در زمان صدام دارد. سرهنگ قذافی هیچ نهاد مستقل و حتی بالنسبه مستقلی را نگذاشته بود ظرف 42 سال حاکمیتش شکل بگیرد. هر امر ریز و درشت مملکتی به سرهنگ ختم می­شد. مسوولیت قوای مسلحه با او بود، مسوولیت پلیس با او بود، مسولیت مجلس (مجلس مردمی لیبی) با او بود، مسوولیت تشکیلات مخفی و امنیتی با او بود، مسوولیت مجلس (مجلس مردمی لیبی) با او بود، مسوولیت تشکیلات مخفی و امنیتی با او بود، مسوولیت وزارت خارجه با او بود، مسوولیت قوه قضائیه با او بود، مسوولیت نفت با او بود، مسوولیت توسعه اقتصادی با او بود و قس علیهذا.

هیچ نهاد، سازمان و تشکیلاتی اعم از نظامی، شبه نظامی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نبود که زیر سایه و به فرمان سرهنگ نباشد. سرهنگ یعنی لیبی و لیبی یعنی سرهنگ.

ارتش مصر و ساختارهای تا حدودی مستقل از حکومت توانستند خلاء حسنی مبارک را پرکنند. اما همان­طور که هیچ نهاد و سازمانی نتوانست خلاء صدام را پرکند، این ترس و نگرانی وجود دارد که لیبی بعد از قذافی در خلاء قدرت فرو رود و همان هرج و مرج بعد از صدام در لیبی هم به وجود آید.

آنچه این احتمال را بیشتر می­کند ساختار قبیلگی جامعه لیبی است. البته مایه­های امیدواری هم وجود دارد. نخست اینکه بخش عمده­ای از مقاومت رژیم در هفته­های آخر آن از جانب نیروهای مزدور آفریقایی و خارجی صورت می­گرفت که توسط سرهنگ قذافی استخدام شده بودند. نیروهای نظامی و شبه نظامی لیبی (شهروندان لیبیایی) عمدتا یا تسلیم شدند یا اساساً تمایلی به جنگیدن با مخالفان از خود نشان ندادند. مساله دیگر وجود جریانات اسلامگرا است. شاید سخنی به اغراق نرود اگر گفته شود اسلامگرایان سازمان یافته­ترین نیروها در میان مخالفان هستند. خیلی روشن نیست که جهت‌گیری اسلامگرایان لیبی دقیقا چگونه است.

قذافی آنان را متهم به وابستگی به­ القاعده می­کرد. بدون تردید شماری از آنان وابسته یا سمپات القاعده هستند، شماری هم قطعاً متمایل به جریانات سلفی و اخوان­المسلمین هستند. اعتقاد آنان به دموکراسی و انتخابات آزاد معلوم نیست. در عین حال نکته مهم دیگری که باید به آن توجه داشت درصد جمعیت تحصیلکرده لیبی است.

 بسیاری از داوطلبان که ظرف شش ماه گذشته با نیروهای سرهنگ قذافی می­جنگیدند، دانشجویان و فارغ­التحصیلان دانشگاهی بودند. اگرچه رژیم قذافی نگذاشته بود جریانات سیاسی مستقل از حکومت شکل بگیرند، اما نیروهای اجتماعی این جریانات به صورت بالقوه وجود دارند. آینده لیبی پر از بیم و امید است.

در بدترین حالت ممکن است مثل عراق شود. اما حتی در آن حالت دژ استبداد ترک بزرگی در جهان عرب برداشته و بخش دیگری از جهان اسلام با دموکراسی محشور شده است.

منبع: روزگار

کد مطلب 170171

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 9 =