این روزها سینمای ایران در موقعیتی غریب و البته یکی از تعیینکنندهترین مقاطعی که تجربه کرده، ایستاده و از آنجا که هنوز سرپاست و ناظر این اتفاقات، نشان میدهد ظرفیت بیش از اینها را دارد.
بامداد دوشنبه که اصغر فرهادی مقابل چشم دوربینهای بینالمللی هنگام دریافت گوی بلورین بهترین فیلم خارجی از مردمان صلحدوست کشورش گفت و به ایرانی بودنش افتخار کرد، بیاختیار اتفاقات اخیر سینمای ایران به شکل فستموشن از مقابل چشمم گذشت.
اتفاقات حاشیه و متن انحلال خانه سینما که همچنان ادامه دارد، اخبار رسمی و غیر رسمی سیامین جشنواره فیلم فجر از ممیزیها تا خارج شدن بیدلیل و بادلیل برخی از فیلمها و نامههای گلایهآمیز چند فیلمساز، یک هیئت انتخاب و البته حرفهای درگوشی از کارگردان جوانی که فیلمش دچار 70 دقیقه حذف شده یا دیگری که باید یک شخصیت محوری را حذف کند تا فیلمش بتواند در جشنواره حضور پیدا کند.
درست است... این تصاویر فستموشن با آن تصویری که بامداد دوشنبه از سینمای ایران مقابل دوربینهای بینالمللی، دهها ستاره و سینماگر برجسته جهانی و میلیونها چشم ناظر در اقصی نقاط جهان ثبت شد، تناسبی ندارد.
اما چه میشود کرد ما ملت روزهای سختیم، همچنین اتفاقات عجیب و غریب و بهمچنین تجربههای متضاد به طور همزمان. شاید به همین دلیل است که هیچوقت از امید داشتن به آنچه منطقی و در روند شرایط موجود نیست، دست برنمیداریم و پیوسته میرانیم.
یکی از این تجربههای غریب در همان دوشنبه طلایی اتفاق افتاد که همه ورقهای تیره برگشت و باورمان شد که امروز را باید در تاریخ کشور و فرهنگ و سینمایمان ثبت کنیم حتی اگر هیچوقت ثبت رسمی نشود.
تصور کنید که خودتان را آماده کردهاید برای یک تقدیر با بضاعتی کوچک اما با قلبی به وسعت همه کسانی که دستاندرکار یک برنامه زنده رادیویی هستند؛ آنهم از فیلمسازی که سینمای کشور را مفتخر به جایزهای کرده که تا به حال ممکن نشده و ... چه تریبونی بهتر از رادیو همانطور که تا به حال گام به گام با قلب تپنده مخاطبان خود همراهی کرده و حتی شانس برنده شدن فیلم فرهادی در اسکار را به مسابقه مخاطبانش گذاشته و از آنها همراهی گرفته است.
اما درست وقتی همه مقدمات برای این ادای دین کوچک فراهم شده، خبر میرسد دم فرو بندید، از این جدایی شیرین و مردی که به مردمان کشورش افتخار کرد و توانست نام ایران و ایرانی را با یک گزینه جدید به ذهن جهانیان بیاورد، هیچ نگویید چراکه ... مگر در گذشته و حال سینمای ایران حرف از این مهمتر وجود داشته که بتوان جایگزینی برایش پیدا کرد و سخن را به مسیری دیگر انداخت!
ایضاً چطور میتوان توجیه کرد که بعد از این افتخار برخی در شش و بش تبریک گفتن یا نگفتن و عواقب آن باشند؟ به این بیاندیشند که در کدام بخش خبری دریافت این جایزه اعلام شده تا به گفتن یا نگفتن خود مشروعیت بدهند؟ در پی مو و ماستی باشند که، که جایزه داده و که گرفته و چگونه؟!
یادم هست در یادداشت جشنوارهای که برای فیلم «جدایی نادر از سیمین» نوشتم عنوان مطلب را بخشی از شعر «در قیر شب» سهراب سپهری انتخاب کردم که اینجا کاملش را می نویسم:
«رخنهای نیست در این تاریکی»
در و دیوار به هم پیوسته
سایهای لغزد اگر روی زمین
نقش وهمی است ز بندی رسته






نظر شما