مشرق منتشر کرد: عالم و آدم جدید در نگاه آوینی / مقاله ای از مهدی نصیری<BR>

آويني رنسانس را نه دوره اي طلايي که آن را آخرين عصر جاهليت بشر – و البته بدترين آن – مي داند و البته از اين حيث که « عند تناهي الشدة الفرجة» آن را آستانه ورود به عصر ظهور مي داند.
مشرق- بشر جديد و عالم جديد شآني والا و ويژه در نگاه بسياري يافته است . همگان- الا انگشت شمار- بر اين باورند که ما اکنون با بشري داناتر ، و عصر و زمانه اي مطلوب تر نسبت به گذشته مواجهيم . بسياري در برابر بشر جديد و زمانه جديد آن چنان خضوع مي کنند که حاضرند در بسياري از مفاهيم و باورها و حتي احکام الهي به دليل عدم پذيرش آن از سوي بشر جديد و وصله ناجور بودن آن نسبت به دنياي جديد تجديد نظر کنند. مقتضيات و مشتهيات روزگار جديد بسياري از متدينين و عالمان ديني را به صرافت بازنگري و تجديد نظر در احکام و باورهای ديني انداخته است ، و اين البته عمدتا ناشي از پذيرش نظريه ترقي و پيشرفت تاريخ است که نتيجه قهري آن متکامل دانستن بشر کنوني و زمانه حاضر است و صد البته تن ندادن به مقتضيات و تمنيات اين بشر و روزگار، به مفهوم ايستادن در برابر تکامل است که بالضرورة امري قبيح است.!!

آويني در اينجا نيز يک تنه در برابر اين باور مشهور عمومي مي ايستد و ديدگاه صريح خود را در باره عالم و آدم جديد بي ملاحظه بيان مي دارد. او کمترين نور رستگاري را در جبين بشر جديد و روزگار کنوني تحت سيطره مدرنيته نمي بيند. بشر جديد بر خلاف تقريبا همه تمدنهاي پيشين که به نحوي خدا باور و غيب باور ـ اگر چه محرف و شرک آلود ـ بودند به کلي به انکار غيب و هر امر غير مادي پرداخته است و اصالت را به ماده داده است:

«انسان جديد در تقابل ميان عقل جزوي و دل، جانب عقل جزوي را گرفته است و اين او را به راسيوناليسم افراطي و انکار وحي کشانده است. بشر جديد به هر علت که تعين پيدا کرده باشد، در تقابل ميان جسم و روح به جسم اصالت بخشيده و اين امر او را به انکار روح مجرد رسانده است. بشر جديد در مقابل ميان ماده و معنا جانب ماده را گرفته و اين او را به ماترياليسم و انکار عالم معنا و معنويت کشانده است. بشر جديد در تقابل ميان کميت و کيفيت به اصالت کميت باور آورده است و اين او را از عالم کيفيات و بواطن غفلت بخشيده است. بشر جديد در تقابل ميان زمين و آسمان جانب زمين را گرفته است و اين کار او را به انکار آسمان کشانده و اثبات زمين و هرچه زميني است. بشر جديد در تقابل ميان خود و خدا جانب خود را گرفته است و اين کار او را به پرستش انسان کشانده است و بالاخره مي بينيم که اين گزينش، خواه نا خواه، کار او را به انکار دين و دينداري کشانده است،»

ماده زدگی بشر جديد

بنا بر اين بشر جديد که حيواني است بسيار پيچيده و ثمره سير تطور طبيعي انواع، خود و نفس اماره اش را، قبله خويش ساخته و مذهب اومانيسم را بر گزيده است و طبيعي است که بشر جديد دنيا گرا شده و اقتصاد و خور وخواب و شهوت بر همه وجوه حيات انساني اش غلبه يافته است:

«دنياگرايي بشر امروز کار جهان را به سمتي سوق داده که اقتصاد بر ساير وجوه حيات انساني غلبه يافته است. در تفکر امروزي غرب که متأسفانه مقبوليتي عام يافته و در پهنه‌ زمين اشاعه پيدا کرده است، بشر را صرفاً از دريچه‌ نيازهاي مادي و دنيايي‌اش مورد مداقه و بررسي قرار مي‌دهند. مهم‌ترين‌فاجعه‌اي که در اين نحوه‌ بررسي اتفاق مي‌افتد اين است که ماهيت حقيقي و فطرت الهي بشر مورد غفلت قرار مي‌گيرد و انسان در مجموعه‌اي از غرايز حيواني خلاصه مي‌شود و وقتي اين چنين شد، لاجرم ديگر تکامل و تعالي انسان در بازگشتن به فطرت الهي‌اش نيست، در تأمين هر چه بهتر و بيشتر نيازهاي مادي و غريزي اوست.»

ماده زدگي بشر جديد به شدت او را سطحي کرده است . او جز پوسته اي از محسوسات نمي تواند بفهمد و ببيند و از تفکر در ماهيت و ذات اشيا و هستي خويش را معاف کرده است و علوم جديد نيز در همين جهت سير مي کنند، حال آنکه تفکر ديني اصلاً انسان را به سوي پرسش از ذات اشياء و ماهيت آنها مي‌راند. تفکر سود انگارانه و اوتيليتاريستي بورژوازي به صورت جوي فرهنگي درآمده است که همه در آن تنفس و تفکر مي‌کنند و علوم رسمي نيز زبان و ملزومات اين تفکر را بالتمام فراهم آورده‌اند و اکنون قرن‌هاست که از اين رويداد تاريخي مي‌گذرد.

آويني با اين مقدمات هرگز زير بار اين نمي رود که عصر جديد را عصر علم بنامد و بشر جديد را داناتر و فرهيخته تر از اعصار پيشين بداند . او عصر کنوني را عصر جاهليت تئوريزه شده مي داند و بشر مدرن اسير ماده و نفس اماره و دست پرورده علوم سکولار را جاهل ترين بشر تاريخ و اسير بدترين خرافات مي داند :

«آقايان! (خطاب به روشنفکران) اين عصري که شما سنگ آن را به سينه مي زنيد يکي از اعصار جاهليت است و تفاوت آن با ديگر اعصار جاهلي در آنجاست که اين بار جاهليت را تئوريزه کرده اند و به آن صورتي عملي بخشيده اند. اين عصر، چه قبول بکنيد و چه نکنيد، عصر خرافات است و ما مأمور به مبارزه با اين خرافه گرايي مدرن هستيم.»

نفاق و ريا کاري از ديگر ويژگي هاي بشر جديد و روزگار جديد است :

« بشر جديد در مقابل ميان ماده و معنا جانب ماده را گرفته و اين او را به ماترياليسم و انکار عالم معنا و معنويت کشانده است. بشر جديد در تقابل ميان کميت و کيفيت به اصالت کميت باور آورده است و اين او را از عالم کيفيات و بواطن غفلت بخشيده است. بشر جديد در تقابل ميان زمين و آسمان جانب زمين را گرفته است و اين کار او را به انکار آسمان کشانده و اثبات زمين و هرچه زميني است. بشر جديد در تقابل ميان خود و خدا جانب خود را گرفته است و اين کار او را به پرستش انسان کشانده است و بالاخره مي بينيم که اين گزينش، خواه نا خواه، کار او را به انکار دين و دينداري کشانده است، منتها اين انکار ازلحاظ نظري و علمي به گونه اي آنچنان نظام يافته و توجيه پذيرفته انجام مي شود كه از آن تضاد مستقيم با دينداري دريافت نمي شود، چرا كه بشر جديد ناگزير در تقابل ميان صداقت و ريا نيز جانب رياكاري را خواهد گرفت و تسري اين انتخاب در حيطه هاي مختلف حيات انساني كار را به ديپلماسي رياكارانه، سياست هاي رياكارانه اقتصادي، روابط رياكارانه اجتماعي، توجيه روانشناسانه رياكاري و مذهب زدايي رياكارانه خواهد كشيد. آنگاه كار جهان به آنجا مي كشد كه با پرهيز از صراحت، قلدران جهان منويات خود را در پس احكام پارادوكسيكال و متناقض مي پوشانند: به اسم صلح اقدام به جنگ مي كنند؛ به اسم آزادي و دموكراسي، استبداد پنهان بنا مي كنند؛ به اسم علم، جهل را گسترش مي دهند؛ به اسم عقل توصيه به جنون مي كنند؛ به اسم عدم تعلق مردم را به بردگي نفس اماره مي خوانند؛ به اسم عرفان، سحر و جادو را توجيه مي كنند؛ به اسم هنر، بي هنري را اشاعه مي دهند، و بالاخره به اسم مذهب با دينداري مبارزه مي كنند. اين حكم علي الظاهر منطقي كه در اعلاميه جهاني حقوق بشر گنجانده اند كه « بشر آزاد است هر ديني را اختيار كند.» يعني بشر آزاد است كه روي به بي ديني بياورد، و اين جزء دوم كه در درون آن حكم ظاهري پنهان است غايت و نتيجه مطلوبي است كه از آن مراد كرده اند، اما رياكاري نظام يافته، قانونمند و توجيه فلسفي پذيرفته چنين حكم مي كند كه از صراحت پرهيز شود.»

وارونگی مفاهيم در دنيای جديد

بشر جديد دچار وارونگي در مفاهيم است ، کمال را تباهي و تباهي را کمال مي پندارد:

« وارونگي بشر جديد چنين اقتضا دارد که همه چيز وارونه شود و کلمات به مفاهيمي وارونه حقيقت دلالت يابند. {به عنوان مثال } اگر هنر همواره تا پيش از جاهليت جديد، معناي « کمال » داشته است و اهل کمال را هنرمند مي خوانده اند، مقتضاي وارونگي مفاهيم در عصر جديد آن است که لفظ هنر به مفهوم « زوال » دلالت داشته باشد و هنرمندان – آنچنان که بوده اند – فاسدترين مردمان باشند.»

مصداقي ديگر از اين وارونگي، در مفهوم آزادي است . بشر امروز که در بندترين است خود را آزاد ترين مي پندارد و با آن که از همه ادوار تاريخ در ظلمت بيشتری گرفتار است ، خود را روشن فکر می پندارد:

«هر چه به پايان قرن بيستم نزديک تر مي شويم بيش تر و بيش تر مي توان صورت هاي متناقض نهفته در باطن تمدن تکنولوژيک را آشکارا ديد. تمدن امروز ذاتاً گرفتار تناقض است و از زمره جدي ترين اين تناقض ها آن است که بشر متمدن در عين انکه در جهان «محاکمه» کافکا مي زيد و از هيچ حق انتخابي برخوردار نيست، جامعه محيط بر خويش را باز و آزاد مي انگارد. کافکا راست مي گويد : لازمه عمل مسئولانه آزادي است، و در جهان کنوني انسان با زنجير به دنيا مي آيد؛ زنجير هايي ناديدني که او را خواه ناخواه و بي آنکه بداند، به سوي غاياتي که ملازم با تمدن کنوني است مي کشانند. اين تناقض هنگامي خود را به صورت تمام نشان مي دهد که بدانيم همين بشري که جامعه محيط بر خود را «باز» مي داند و به تقديس آزادي روي مي آورد، در هيچ يک از ادوار حيات خويش بر کره زمين تا اين اندازه که امروز هست اسير و برده نبوده است ؛ نه فقط برده نفس اماره خويش ، بلکه زنداني تمدني که افراد بشر را از گهواره تا گور به بند کشيده است.»

اما آويني به اين توصيفات اکتفا نکرده و با صراحت و تلخي بيشتري به نقد بشر جديد مي پردازد:

« در ميان اين جوانان، هستند کساني که چون اصحاب مقرب رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ معصومانه و در کمال تقوا و طهارت زندگي مي‌کنند و اين در زمانه‌اي است که همه‌ استعدادهاي شيطاني بشر به فعليت رسيده و سراسر کره‌ خاک در جهنم گناه مي‌سوزد، گناهي که نقابي موجه از يک توجيه متدولوژيک نظري را نيز بر چهره دارد.»

اصلا بشر جديد مسخ شده است و در چهره‌ مسخ‌شده‌ بشرغربي، ديگر هيچ نشاني از انسانيت باقي نمانده است و تمدن امروز انسانی باغ وحشی انسانی است که آدم‌ها حيوانات تنبل و معتادي هستند که در گوشة قفس‌هاي خود کز کرده‌اند و هيچ چيز جز خورد و خوراک و خواب و جنسيت آنها را به سوي خويش نمي‌کشد و در اين هر سه آنچه مراد آنهاست، لذت است؛ لذت غذا، لذت خواب و... و ذات اين لذت‌پرستي نيز با افراط گرايي و انحرافات شگفت‌آوري همراه است که جوامع غربي ـ مخصوصاً اروپا و آمريکا ـ تجسم واقعي آن هستند و براي کساني که ريگي به کفش ندارند و سحر گوساله‌ سامري در آنان کارگر نيفتاده است اين حقيقت، عينيتي آشکار دارد.

رنسانس، آخرين عصر جاهليت

آويني رنسانس را نه دوره اي طلايي که آن را آخرين عصر جاهليت بشر – و البته بدترين آن – مي داند و البته از اين حيث که « عند تناهي الشدة الفرجة» آن را آستانه ورود به عصر ظهور مي داند:

«از رنسانس به اين سو که آخرين عصر جاهليت بشر آغاز شده، حيات تاريخي اقوام انساني در سراسر سياره به يکديگر ارتباط پبدا کرده است تا بشر در حيثيت کلي خويش مصداق محقق بيابد و اگر تحولي روي مي دهد براي همه بشريت يکجا اتفاق بيفتد. تعبير «دهکده جهاني» نشان مي دهد که آخر الزمان و عصر ظهور موعود رسيده است، چرا که آن تحول عظيم که بشر در انتظار آن است بايد همه بشريت را شامل شود که خواهد شد. در اين آخرين عصر جاهليت است که بشر در حيثيت کلي وجود خويش از آسمان معنوي هبوط خواهد کرد _ که کرده است _ و در همين عصر است که بشر در حيثيت کلي وجود خويش «توبه» خواهد کرد، که با پيروزي انقلاب اسلامي درايران _ که ام القراي معنوي سياره زمين است _ اين عصر نيز آغاز شده و مي رود تا بالتمام همه زمين و همه بشريت را فراگيرد.»

/6262

کد خبر 206748

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 8 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 5
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • امین IR ۱۹:۴۷ - ۱۳۹۱/۰۱/۱۹
    6 8
    ما هیچ کدوممون یاد نگرفتیم نظرات خودمون رو با قیود تحکیمی و قطعی همراه نکنیم، قیود ی مثل حتما، مسلما، ابدا،همه، هیچ کس و... برای مثال آیا واقعا میتوان باور کرد که "در چهره‌ مسخ‌شده‌ بشرغربي، ديگر (هيچ) نشاني از انسانيت باقي نمانده است "
    • ابراهیم US ۰۵:۴۵ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۰
      8 0
      چندی بسیار باید ادبیات ، فیلم و آثار هنری غرب رو نگاه کرد و تحقیق کرد تا به این حرف رسید ... این حرف رو که ما مسخ شده ایم رو دارند خودشون هم میگن امیدوارم مطالعه شما بیشتر بشه تا حداقل خودتون با چنین قیودی اظهار نظر نکنید. اگر یک نگاه به نظرتون کنید میبینید خودتون هم گفتید -هیچ کدوممون-
  • بدون نام IR ۲۱:۴۶ - ۱۳۹۱/۰۱/۱۹
    7 0
    آوینی به روایت سخت ترین منتقدان و مخلفانش بخصوص در دوره پس از جنگ ممنون
  • بدون نام IR ۱۳:۳۶ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۰
    3 0
    درود بر روان پاک شهید اوینی
  • ایرانی IR ۱۳:۳۹ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۰
    3 0
    به نظر من تمام جوانبی که شهید اوینی پیش بینی کرده اند در حال بروز است مخصوصا عدم ارامش وطمانینه در زندگی بشر امروز که ناشی از مادی گری است به قول شاعر خور وخواب وخشم وشهوت شغب است وجهل وظلمت