به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، ناصرالدینشاه قاجار در خاطرات روز چهارشنبه ۶ رمضان ۱۲۸۷ (۹ آذر ۱۲۴۹) نوشت: در مسیب اطراق شد حاجی میرزا علینقی عرب، شیخ زینالعابدین مازندرانی، آقا سیدحسین کلیددار حضرت عباس، آقا سیداحمد شیخی پسر آقاسید کاظم رشتی - شیخی معروف - و بعضی علمای دیگر زیاد بودند؛ از کربلا آمده بودند، آقا سیدصادق آورده معرفی کرد، اما آقا سیداحمد شیخی، بعد از آنها تنها آمد به حضور؛ همان جورِ شیخیهای کرمان و غیره، به همان سبک. پاشای بغداد آمد برود کربلا با مشیرالدوله.
رئوفپاشا هم آمد مرخص شد، از همین شطّ فرات با کشتی میرود اسلامبول.
عصری رفتیم زیارت طفلان مسلم، نزدیک بود. معیر با زن و بچه تازه رسیده بودند آنجا. گنبد صحن و غیره همه خراب است. گفتم معیرالممالک بسازد. توی ضریح قدری بوی رطوبت و تعفن میداد، زود برگشتیم. یکی از طفلان ضریح برنجی دارد، وزیر لشکر ساخته است، دیگری ضریح ندارد.
خلاصه برگشتن از صحرا انداختم، خلوت رفتم منزل. در صحرا قبیله از ایل شُمَّر افتاده بودند، ایستادیم خیلی تماشا کردم. جوجه، کُرّه، سگ، خروس، گوسفند، خر و غیره داشتند. بچههای لخت، زنها به بینیشان حلقه بزرگی به قدر قفل بزرگ آویزان کردهاند.
دَهباشی نذر کرده بوده است پیاده برود کربلا، رفت. علیرضاخان هم امشب رفت کربلا. سیاچی، باشی، قهوهچیباشی، تیمورمیرزا، امینالملک، آقاعلی و غیره و غیره و غیره همه رفتهاند؛ اما راه را شب اغلب ُبنه و غیره گم کرده بودند. قهوهچیباشی، شب با بارهایش در میان صحرا الی صبح خوابیده است.
شب بعد از شام مردانه شد، عرفانچی آمد روزنامه خواند. متولی مقبره طفلان مسلم محمدرضابیگ است، شخصی است بسیار فضول. متصل میگفت: «اگر اینجا را شهر نکنم از چشمهایم التزام میدهم» دست هم روی چشم میگذاشت.
شب خوابیدیم. بلنده...
سید یاجدّا از کاظمین به این طرف پیدا شده است.
منبع: روزنامه خاطرات ناصرالدینشاه قاجار از ربیعالاول ۱۲۸۷ تا شوال ۱۲۸۸ ق به انضمام سفرنامه کربلا و نجف، به کوشش مجید عبدامین، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ اول، زمستان ۱۳۹۸، صص ۱۷۷.
۲۵۹






نظر شما