ظهور ناپلئون بناپارت از دل بن‌بست؛ چرا تحلیل ظهور چهره‌ای مقتدر در ساختار آینده قدرت در ایران اهمیت دارد؟

یکی از تحلیل های موجود با رد سناریوهای فروپاشی یا قدرت‌گیری اپوزیسیون، از احتمال ظهور یک «بناپارت» از درون جمهوری اسلامی سخن می‌گوید؛ چهره‌ای مقتدر که با تمرکز قدرت و با رضایت یا همراهی رأس حاکمیت، مأمور مهار بحران‌های انباشته و بازگرداندن قطار اقتصاد به ریل خواهد شد. این تحلیل، بیش از آنکه یک پیش‌بینی فردی باشد، بازتاب‌دهنده شرایط خاصی است که سیاست و اقتصاد ایران به آن رسیده‌اند.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در روزهای اخیر  بار دیگر بحث آینده قدرت و مسیر خروج ایران از بحران اقتصادی در صدر توجه رسانه‌ای قرار است. یکی از تحلیل های موجود با رد سناریوهای فروپاشی یا قدرت‌گیری اپوزیسیون، از احتمال ظهور یک «بناپارت» از درون جمهوری اسلامی سخن می‌گوید؛ چهره‌ای مقتدر که با تمرکز قدرت و با رضایت یا همراهی رأس حاکمیت، مأمور مهار بحران‌های انباشته و بازگرداندن قطار اقتصاد به ریل خواهد شد. این تحلیل، بیش از آنکه یک پیش‌بینی فردی باشد، بازتاب‌دهنده شرایط خاصی است که سیاست و اقتصاد ایران به آن رسیده‌اند.

این تحلیل وضعیت اقتصادی را کانون اصلی بحران می‌داند. تورم مزمن، رکود طولانی، فرسایش سرمایه‌گذاری، کاهش قدرت خرید و ناتوانی دولت در ایجاد چشم‌انداز پایدار، جامعه را در وضعیت فشار دائمی قرار داده است. به باور او، این بحران نه مقطعی است و نه صرفاً ناشی از تحریم‌ها، بلکه حاصل سال‌ها انباشت تصمیم‌های ناتمام و سیاست‌های نیم‌بند است. در چنین شرایطی، اقتصاد دیگر ظرفیت تحمل آزمون و خطای سیاسی را ندارد.

جامعه ناراضی یا جامعه انقلابی؟

این تحلیل از وضعیت اجتماعی نیز واجد اهمیت است. او میان نارضایتی گسترده و آمادگی برای تغییر قدرت تمایز قائل می‌شود. از نگاه او، جامعه ایران خسته، معترض و نگران است، اما این نارضایتی هنوز به یک پروژه سیاسی مشخص تبدیل نشده است. اعتراض وجود دارد، اما رهبری، سازمان‌دهی و افق روشن برای «بعد از تغییر» دیده نمی‌شود. همین شکاف میان نارضایتی اجتماعی و فقدان بدیل سیاسی، یکی از دلایل اصلی رجوع تحلیل‌گران به سناریوهای درون‌سیستمی است.

اپوزیسیون جمهوری اسلامی؛ پراکنده و فاقد ظرفیت حکمرانی

این تحلیل می گوید که «ما الان اپوزیسیونی نداریم که بتواند کنترل اوضاع را به دست بگیرد». این جمله، کلید فهم تحلیل اوست. او نه فقط به ضعف سیاسی اپوزیسیون اشاره می‌کند، بلکه به فقدان ظرفیت حکمرانی در آن می‌پردازد؛ یعنی ناتوانی در اداره اقتصاد، امنیت و ساختار پیچیده کشوری مانند ایران. در چنین وضعیتی، حتی نارضایتی شدید اجتماعی هم الزاماً به انتقال قدرت منجر نمی‌شود.

جمهوری اسلامی؛ از ثبات امنیتی تا انسدادسیاسی

از این منظر شاکله جمهوری اسلامی، به‌ ویژه در بعد امنیتی، همچنان مستقر و قدرتمند است. نهادهای اصلی کنترل و مدیریت بحران، کارآمدی حداقلی خود را حفظ کرده‌اند. اما این ثبات، با نوعی انسداد در تصمیم‌گیری‌های بزرگ همراه شده است. نظام سیاسی قادر به فروپاشی نیست، اما هم‌زمان توان اصلاحات عمیق و پرهزینه را نیز ندارد. این وضعیت میانی، همان بستری است که ایده «بناپارت» در آن متولد می‌شود.

بناپارت چیست و چرا در این مقطع مطرح می‌شود؟

بناپارتیسم در ادبیات سیاسی، به ظهور رهبری مقتدر در شرایط بحران اشاره دارد؛ رهبری که با تکیه بر اقتدار شخصی و حمایت بخش‌هایی از ساختار قدرت، نظم را بازسازی می‌کند. این دیدگاه با استفاده از این مفهوم، به الگویی اشاره می‌کند که نه دموکراتیک به معنای کلاسیک است و نه الزاماً کودتایی. بناپارت ایرانی، به تعبیر او، محصول بن‌بست تاریخی است؛ زمانی که نهادها کند و فرسوده شده‌اند و جامعه به دنبال «تصمیم قاطع» است.

نباید از یاد برد که تمرکز قدرت نه یک هدف، بلکه یک ابزار است. او تلویحاً می‌گوید که اصلاحات اقتصادی سخت—از مهار تورم گرفته تا اصلاح یارانه‌ها، نظام بانکی و بودجه—بدون قدرت اجرایی متمرکز ممکن نیست. بناپارت فرضی، قرار نیست محبوب باشد؛ بلکه باید بتواند تصمیم‌های غیرمحبوب را اجرا کند. این نگاه، بازتاب نوعی بدبینی نسبت به کارآمدی سازوکارهای فعلی تصمیم‌گیری است.

نکته کلیدی دیگر در این رویکرد، اشاره به رضایت یا تحمل رأس قدرت نسبت به ظهور بناپارت است. این گزاره نشان می‌دهد که سناریوی مورد نظر او، در چارچوب حفظ نظام تعریف می‌شود. بناپارت نه در تقابل با ساختار قدرت، بلکه به‌عنوان «راه‌حل اضطراری» برای بقای آن مطرح است. همین نکته، این سناریو را از بسیاری از الگوهای اقتدارگرایانه کلاسیک متمایز می‌کند.

با این حال، تاریخ سیاسی نشان می‌دهد که بناپارتیسم همواره دو چهره دارد. از یک‌سو می‌تواند ثبات و کارآمدی کوتاه‌مدت ایجاد کند و از سوی دیگر، به تضعیف نهادها، حذف تدریجی رقابت سیاسی و تعمیق فاصله دولت و جامعه منجر شود. پرسش مهم این است که آیا بناپارت ایرانی، اگر ظهور کند، می‌تواند خود را به مأموریتی محدود و موقت پایبند نگه دارد یا به الگویی پایدار از حکمرانی بدل خواهد شد؟

اصلاح یا تعویق بحران؟

نقدی که به این تحلیل  وارد می‌شود این است که بناپارت، شاید بیش از آنکه بحران را حل کند، آن را به تعویق بیندازد. تمرکز قدرت می‌تواند تصمیم‌گیری را تسهیل کند، اما اگر به اصلاح نهادی و بازسازی اعتماد عمومی منجر نشود، بحران در شکل جدیدی بازخواهد گشت. این همان نقطه‌ای است که تحلیل اقتصادی به پرسش‌های سیاسی و اجتماعی گره می‌خورد.

این تحلیل را می‌توان هم پیش‌بینی دانست و هم هشدار. پیش‌بینی از آن جهت که او روندهای موجود را به سمت یک راه‌حل درون‌سیستمی اقتدارگرا می‌بیند، و هشدار از آن رو که این مسیر، هرچند ممکن است در کوتاه‌مدت کارآمد باشد، اما هزینه‌های بلندمدت خاص خود را دارد.

در نهایت، این تحلیل یک پرسش بنیادین را پیش روی سیاست‌گذاران و جامعه ایران قرار می‌دهد: آیا کشور برای عبور از بحران اقتصادی و اجتماعی، به سمت تمرکز قدرت و ظهور یک بناپارت درون‌سیستمی حرکت خواهد کرد، یا راه دشوارتر اما پایدارتر اصلاح نهادی، پاسخ‌گویی سیاسی و بازسازی اعتماد عمومی را انتخاب می‌کند؟ پاسخ به این پرسش، نه‌فقط آینده اقتصاد، بلکه شکل سیاست در ایران را تعیین خواهد کرد.

کد مطلب 2166707

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 13 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین