تماشای «مثل یک بهمن»، به دلیل استفاده هوشمندانه و پروسواس کارگردان از صدا، تصاویر دوربینهای خانگی، عکسهای سیاه و سفید آلبومهای خانوادگی، نوارهای کاست و روح جاری در فیلم، مرا به یاد «شب یلدا» انداخت. در آن فیلم پوراحمد مصالح داستانی در اختیار داشت تا جهانِ خالیِ حامدِ ترک شده را بسازد، اما رحمانی واقعیت را جستجو کرده، گوهری مانند بهمن علاالدین را کشف کرده و با مصالحی واقعی، بدون آنکه دست به داستانسرایی بزند، پرتره خوانندهای خاص و شخصتی ویژه را ترسیم کرده است. فیلمی که میتوانست به دلیل ناشناخته بودن شخصیت اصلی، ملال آور یا حتی شبیه بسیاری پرترهها درباره شخصیتهای معروف یا گمنام از کار درآید، سرحال، زنده و از دقایق نخست جذاب شده و تا انتها تماشاگر را با خود همراه میکند. جستجوی طولانی کارگردان برای به دست آوردن نشانهای از بهمن، در نوارهای کاست، حرفها و خاطرات خانواده، همکاران و دوستانش، فیلم را به منظومهای چند وجهی تبدیل کرده است.
برای همراه شدن با «مثل یک بهمن» لازم نیست شیفته موسیقی یا حتی آشنا با فرهنگ بختیاری باشیم، فیلم درباره مردی عاشق موسیقی و دلبسته خانواده است، کارگردان قطعات پازل را کنار هم قرار میدهد، از شرایط دهه 60 و محدودیت موسیقی تا تغییر فضا، از ممارست برای خلق موسیقی متفاوت تا پایبندی به فرهنگ سرزمین مادری، همه اینها تصویری از خوانندهای میسازد که شبیه کمتر چهره هنری ایران بوده، مردی در سایه، که گویی خواندن را فقط برای خواندن دوست داشته و همچون عاشقی وفادار تا آخر عمر به این عشق، پایبند بوده است.
فیلم در کنار توجه به جایگاه بهمن در موسیقی بختیاری به زندگی خانوادگی او میپردازد. هر چند دیر وارد زندگی شخصی او میشود. زمانی که مستند به یک سوم پایانی میرسد یک سوال در ذهن تماشاگر، جان میگیرد چرا از زندگی شخصی بهمن، چیزی نمیدانیم؟ فیلمساز بلاخره در گفتگو با خواهر، برادر و خواهرزادههای بهمن به این سوال هم پاسخ میدهد و پازل را کامل میکند.
محمدرضا شجریان در بخشی از مستند «مثل یک بهمن» (محمود رحمانی) درباره بهمن علاالدین خواننده بختیاری که موضوع این مستند است میگوید: صدای علاالدین، به دلیل حقیقت و معنویتی که پشت آن است روی شنونده تاثیر میگذارد. این تعریف را میتوان به فیلم تعمیم داد مستند محمود رحمانی، پرترهای تاثیرگذار و دوست داشتنی درباره خوانندهای است که خواندن را نه برای شهرت و ثروت که برای نفس خواندن، بازگشت به آواهای اصیل و ریشهدار و انعکاس دغدغههایش انتخاب کرد. در روزگاری که بسیاری از ما درگیر بیماری «دیده شدن» هستیم، تماشای فیلمی درباره خوانندهای که بدون نام و تصویر، کوشید ثبت کننده یک دوره و بخشی از فرهنگی کهن باشد، تجربهای غریب است. تلاش بیست ساله فیلمساز که خود، دغدغهها و جهانی از جنس بهمن دارد همسو با موضوع است و به شکل گرفتن یک معنا و مفهوم در فیلم کمک کرده است.
تیتراژ پایانی «مثل یک بهمن» با صدایی از دل گذشته، نقش آفرینانِ فیلمِ زندگیِ بهمن علاالدین را معرفی میکند. حسن ختامی شایسته بر مستندی که تماشاگر نمیتواند چشم از آن بردارد. یک پرتره نه فقط درباره آوازهخان، که درباره آواز. آوازی که مثل پرندههای آسمانِ انتهای فیلم، در دل طبیعت، پراکنده شده و زمان را پشت سر گذاشته است.
5959





نظر شما