به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از فرارو، در یکی از نخستین روزهای سال ۱۸۳۹، در آزمایشگاهی کوچک در نیویورک، زنی جوان در برابر دوربین نشست و برای بیش از یک دقیقه بیحرکت ماند. نور خورشید از پنجرهای باریک بر چهرهاش تابید، پودر آرد روی پوستش نشسته بود تا تضاد نور و سایه بهتر دیده شود، و در سکوتی سنگین، لحظهای ثبت شد که بعدها به یکی از بنیادیترین تصاویر تاریخ بشر تبدیل گشت. آن زن، دوروتی کاترین درِیپر بود و برادرش، جان ویلیام درِیپر، نه عکاس حرفهای بلکه دانشمندی بود که تازه از آزمایشهای نور و شیمی بازگشته بود.
به گزارش یک پزشک، در زمانی که بیشتر مردم حتی مفهوم «عکاسی» (Photography) را نمیدانستند، دوروتی در برابر دستگاهی نشست که قرار بود زمان را متوقف کند.
این تصویر، نه فقط چهره او را، بلکه آغاز رابطه انسان و ماشینِ تصویرگر را ثبت کرد. در آن دوره، پرترهسازی تنها از طریق نقاشی ممکن بود و دسترسی به آن برای طبقات بالا محدود. اما دگرئوتیپ (Daguerreotype) راهی تازه گشود؛ راهی که به مردم عادی اجازه میداد چهرهشان را ببینند و جاودانه کنند.
نگاه آرام اما اندکی مضطرب دوروتی، بازتابی از دو جهان است: یکی جهان سنت، با لباس گلدوزی و بُنِت (Bonnet) و آداب پرزرقوبرق قرن نوزدهم؛ دیگری جهان مدرن، با ماشین، علم، و تصویرهایی که از این پس جایگزین حافظه شدند. شاید خودش نمیدانست، اما با نشستن در برابر دوربین، او تبدیل به نخستین زن در تاریخ عکاسی پرتره شد؛ زنی که چهرهاش هنوز هم پس از دو قرن، به ما خیره مینگرد.
جان ویلیام درِیپر و تولد پرتره در عکاسی
درِیپر، استاد شیمی و فیزیک در دانشگاه نیویورک، از نخستین کسانی بود که فهمید پدیده تازه دگرئوتیپ (Daguerreotype) میتواند فراتر از ثبت منظره باشد. در زمان لوئی داگر در پاریس، نوردهی (Exposure) برای هر عکس بیش از ۱۵ دقیقه طول میکشید و ثبت چهره تقریباً ناممکن بود. اما درِیپر با آزمون ترکیبهای شیمیاییِ نقره و بخار ید، موفق شد این زمان را به حدود ۶۵ ثانیه کاهش دهد. همین پیشرفت فنی، امکان گرفتن نخستین پرتره انسانی را فراهم کرد.
اما حتی در این شرایط، ثبات کامل مدل الزامی بود. به همین دلیل، او از خواهرش دوروتی کمک خواست. آن زمان زنان اغلب در حاشیه علم بودند، اما حضور دوروتی در این آزمایش، مرز میان علم و تجربه انسانی را شکست. او صورتش را با آرد پوشاند تا بازتاب نور یکنواخت شود و با نگاهی مستقیم به دوربین، برای نخستین بار در تاریخ، تصویر زنی واقعی در مادهای شیمیایی حک شد.
این پرتره نهتنها دستاوردی علمی، بلکه نخستین پیوند میان علم، زیبایی و زمان بود. از آن روز، عکاسی از چهره دیگر یک رؤیای علمی نبود، بلکه واقعیتی انسانی شد.
زنان و آغاز عکاسی؛ از سوژه تا عامل تصویر
در قرن نوزدهم، عکاسی یکی از معدود عرصههایی بود که زنان توانستند در آن نقشی دوگانه ایفا کنند: هم به عنوان سوژه، و هم به عنوان هنرمند. اما در روزگار دوروتی درِیپر، زن هنوز بیش از آنکه دیده شود، «موضوع دیدن» بود. پرتره او نمادی از این مرحله گذار است. چهرهای آرام که در ظاهر منفعل به نظر میرسد، اما درواقع، در مرکز یکی از بزرگترین نوآوریهای تاریخ ایستاده است.
با ثبت این تصویر، زن برای نخستین بار وارد تاریخ علم شد، نه از راه روایت یا نقاشی، بلکه از طریق ماده نقرهای و نور. بعدها، همین حضور اولیه الهامبخش زنان دیگری شد تا در مقام عکاس ظاهر شوند؛ از جولیا مارگارت کامرون تا آنا اتکینز. درواقع، عکس دوروتی آغازگر مسیری است که در آن، زنان از سوژه زیبایی به خالق معنا تبدیل شدند.
این تصویر نهتنها سندی علمی، بلکه بیانیهای نمادین از مشارکت زنان در شکلگیری نگاه مدرن است. لحظهای که درِیپر شاتر را فشرد، درواقع مرز میان علم مردانه و تجربه زنانه را برای همیشه محو کرد.
چهرهای میان زمان و سکوت؛ معنای زیبایی در نخستین پرتره
در نگاه اول، تصویر دوروتی ساده و بیتکلف است. اما وقتی دقیقتر بنگریم، درمییابیم که در این سکون، نوعی شکوه پنهان از مواجهه با زمان نهفته است. عکاسی در ذات خود متوقف کردن لحظه است؛ اما در این پرتره، لحظه به چیزی فراتر از ثبت بدل میشود: تأملی در مورد وجود.
پودر آرد روی پوست، نوری نرم و غبارآلود ایجاد کرده که چهره را از زمان تاریخی جدا و آن را به نماد بدل کرده است. این چهره، نه فقط متعلق به زنی در قرن نوزدهم، بلکه متعلق به همه آغازهاست. او نخستین انسانی است که میدانست در حال دیده شدن توسط دستگاهی است که حافظهای غیرانسانی دارد.
از این منظر، تصویر دوروتی درِیپر نخستین گام در فلسفه «چهره در رسانه» (Face in Media) است. نگاه او، همان نگاهی است که بعدها میلیونها بار در برابر دوربینهای جهان تکرار شد. اما هیچگاه دیگر، چنین سکوتی، چنین آگاهی از حضور، و چنین خلوصی در برابر نگاهِ ماشین تکرار نشد.
چهره به مثابه سند علمی؛ پیوند علم و هنر در قرن نوزدهم
برای جان ویلیام درِیپر، عکاسی در آغاز نه نوعی هنر، بلکه ابزاری علمی برای مطالعه نور، شیمی و فیزیولوژی بود. اما در همان لحظهای که تصویر چهره دوروتی بر صفحه نقرهای نقش بست، مرز میان علم و زیباییشناسی فرو ریخت. این تصویر، به شکلی ناخواسته، نخستین ترکیب میان تجربه علمی و ادراک زیباشناختی بود؛ چهرهای انسانی که در دل یک آزمایش علمی متولد شد.
در آن دوران، بسیاری از دانشمندان عکاسی را ادامه روش مشاهده میدانستند. اما پرتره دوروتی نشان داد که مشاهده میتواند احساسی نیز باشد. از این رو، این عکس نخستین نمونه از «علم احساسمند» (Emotional Science) است، جایی که علم نه فقط برای شناخت جهان، بلکه برای درک انسان به کار میرود.
در تاریخ هنر، کمتر اثری را میتوان یافت که چنین همزمانی میان دقت فنی و حساسیت انسانی را داشته باشد. این تصویر از دل آزمایشگاه بیرون آمد، اما در روح خود چیزی از روح نقاشیهای رنسانسی دارد: آرامش، تقارن و نور از بالا. از این رو، دوروتی درِیپر ناخواسته نخستین «سوژه زیباییشناسی علمی» در تاریخ بشر شد.
مفهوم سکون و زمان در نخستین چهره عکاسانه
درِیپر از خواهرش خواسته بود تا ۶۵ ثانیه بیحرکت بماند؛ حرکتی که در آن زمان تقریباً ناممکن بود. اما همین ضرورت فنی، به تصویر کیفیتی فلسفی بخشید. در آن ۶۵ ثانیه، بدن انسانی به مجسمهای تبدیل شد و زمان به مادهای فشرده بدل گردید. این سکون، بعداً به یکی از عناصر بنیادین زیباییشناسی عکاسی تبدیل شد.
تصویر دوروتی نه لحظهای از زندگی، بلکه خودِ زمان منجمد است. در مقایسه با نقاشی، که حاصل تفسیر هنرمند است، این عکس مستقیماً اثر نور بر ماده است؛ تصویری بیواسطه از حضور. همین ویژگی سبب شد تا فیلسوفانی چون رولان بارت قرنها بعد، عکاسی را «گواه مرگ» بنامند؛ زیرا هر عکسی همزمان هم زنده است و هم گذشته.
دوروتی درِیپر نخستین انسانی بود که در این وضعیت قرار گرفت: او همزمان زنده بود و در حال جاودانه شدن. در چهرهاش چیزی از آگاهی نسبت به این پارادوکس دیده میشود؛ نوعی نگاه به دوربین که هم تسلیم است و هم متفکر. شاید به همین دلیل، تصویرش هنوز برای مخاطبان امروز نوعی حس متافیزیکی دارد، گویی روحش میان گذشته و اکنون در تعلیق است.
زنان و فناوری؛ بازتاب اجتماعی یک عکس ساده
در قرن نوزدهم، فناوری بهندرت با چهره زنانه پیوند میخورد. زن، در گفتمان علمی، بیشتر به عنوان ناظر یا الهامبخش دیده میشد، نه مشارکتکننده. اما پرتره دوروتی درِیپر این تصویر را شکست. او نخستین زنی بود که بدن و چهرهاش بخشی از آزمایشی علمی شد و این خود، شکلی از مشارکت در تولید دانش بود.
در جامعهای که زنان هنوز حق رأی و تحصیل برابر نداشتند، حضور او در کنار برادرش نوعی کنش نمادین بود. این تصویر، با گذر زمان، به سندی از تاریخ اجتماعی نیز بدل شد؛ لحظهای که زن در برابر فناوری ایستاد، نه به عنوان ابژه، بلکه به عنوان همکار در خلق تصویر.
بعدها، بسیاری از تاریخنگاران فمینیستی این عکس را یکی از نقاط شروع «زن و فناوری» (Women and Technology) دانستند. چهره دوروتی، که با نور طبیعی شکل گرفته، یادآور نوعی پیوند میان طبیعت و ماشین است؛ دو نیرویی که زنان همواره میان آنها زیستهاند.
از دگرئوتیپ تا حافظه جمعی؛ میراث یک پرتره
با گذشت کمتر از یک دهه از ثبت این عکس، عکاسی از پدیدهای علمی به صنعتی فرهنگی بدل شد. میلیونها انسان در سراسر اروپا و آمریکا خواستار داشتن پرتره شدند. اما در هر تصویر، ردّی از همان نگاه نخستین دوروتی وجود داشت: نگاهی که به لنز خیره میشود تا زمان را به چالش بکشد.
پرتره او به نوعی حافظه بنیانگذار (Foundational Memory) در تاریخ رسانه تبدیل شد. هر بار که عکاسی چهرهای انسانی را ثبت میکند، درواقع به همان لحظه نخست بازمیگردد. از این رو، تصویر دوروتی را میتوان همانند نخستین کلمه در زبان دانست؛ آغاز واژگان تصویری ما.
در سطح نمادین، این عکس مرز میان فردیت و تاریخ را بازتعریف کرد. از آن پس، هر پرتره انسانی حامل دو معنا بود: هویت فرد و حافظه جمع. این دو معنا در چهره دوروتی درِیپر، با نگاهی آرام و خاموش، برای همیشه متحد شدند.
تداوم حضور در عصر دیجیتال؛ بازگشت چهره نخستین
با وجود گذشت نزدیک به دو قرن، تصویر دوروتی هنوز در نمایشگاههای تاریخ عکاسی و موزههای فناوری دیده میشود. در روزگاری که میلیونها تصویر در هر ثانیه تولید میشود، بازگشت به آن چهره خاموش، یادآور لحظهای است که بشر برای نخستین بار خود را در آیینه مکانیکی دید.
درواقع، این پرتره نه فقط آغاز تاریخ عکاسی، بلکه آغاز «خودآگاهی تصویری» (Visual Self-Awareness) است. امروز، وقتی در گوشی تلفن همراه به دوربین سلفی نگاه میکنیم، همان حرکت دوروتی را تکرار میکنیم: مواجهه با خود از نگاه دستگاه.
از این منظر، او تنها نخستین زن در تاریخ عکاسی نیست، بلکه نخستین انسانی است که تصویر خویش را از بیرون تجربه کرد. در جهانی که هویت با تصویر تعریف میشود، چهره دوروتی درِیپر همچنان به ما یادآوری میکند که در پس هر عکس، انسانی نشسته است که برای لحظهای، بیحرکت در برابر نور، خود را جاودانه کرده است.
۲۵۹





نظر شما