چه کسانی؟ همانها که از زمستان ۵۶ گوششان را بر خواست و شعار ملت که "شاه باید برود" بستند و پادشاهشان تازه آبان ۵۷ در تلویزیون گفت "صدای انقلاب شما را شنیدم." از قضا چند روز بعد از همین "شنیدن" بود که شاه، ارتشبد ازهاری که هفت سال رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران[معادل ستاد مشترک فعلی] بود را به عنوان نخستوزیر منصوب کرد و او هم "کابینه نظامی" تشکیل داد! کابینه نظامی در ذهن مردم خوشنام نبود، چون یک بار پس از کودتای ۲۸ مرداد به ریاست سرلشگر زاهدی تشکیل شد و حالا دومین بار بود که شاه اهالی اسلحه را بر مصدر سیاست نشانده بود.
اگر تاریخ نخوانیم برایمان نمیگویند که یکی از اولین کارهای همین دولت ازهاری، توقیف سه روزنامه اصلی مملکت یعنی اطلاعات و کیهان و آیندگان بود. اقدامی که باعث شد بقیه مطبوعات کشور هم دست به اعتصاب بزنند. حالا آنها که کارنامهشان، دولت ازهاری و مشت آهنین است، دارند از قطعی اینترنت و سانسور مطبوعات و نقض گردش آزاد اطلاعات گله میکنند. اینها را اگر ندانیم، گولمان میزنند و گول میخوریم.
اگر تاریخ نخوانیم و ندانیم، برایمان نمیگویند که چندماه قبل از این کابینه نظامی، یعنی از تابستان ۵۷، فرمانداری نظامی در بعضی شهرها به راه افتاده بود. یعنی به جای استاندار و شهردار، یک فرمانده ارتشی مسئول استان شده بود. علت چه بود؟ گسترده شدن راهپیماییهایی که از ۱۷ دی ۵۶ با قم شروع شد و پس از سرکوب مردم، چهلم به چهلم در شهرهای کوچک و بزرگ تکثیر شد. مردم با دست خالی، بلای جان حکومت شده بودند و تجویز فرمانداران نظامی در برابر راهپیماییهای مردم، اسلحه بود. کمکم برقراری حکومت نظامی در شبها هم شروع شد. اینها را باید بخوانیم و بدانیم، تا کرکسهای دیکتاتور را به نام عقابهای آزادی خواه بهمان قالب نکنند.
اگر نخوانیم اینها نمیگویند اسفند ۵۳ شاه در یک حرکت غافلگیرانه، در یک کنفرانس خبری، احزاب سیاسی مملکت را منحل و اعلام کرد کشور از این به بعد تنها یک حزب دارد به نام "حزب رستاخیز" و در همان مصاحبه امیرعباس هویدا را به عنوان دبیرکل آن معرفی کرد. در همین مصاحبه بود که رسما برای کسانی که آن را قبول ندارند خط و نشان کشید و بخشی از آنها را تودهای و بی وطن لقب داد و گفت اینها یا جایشان زندان است یا باید پاسپورت بگیرند و از مملکت بروند. این حرفهای شاه و ماجرای حزب رستاخیز را برایمان نمیگویند، ولی مدام میگویند فلان مجری جمهوری اسلامی در شبکه افق گفت هرکس قبول ندارد جمع کند برود.
الان را نبینید که فرح و پسرش انقلابی شدهاند و از "لزوم گذار به دمکراسی و آزادی میهن از چنگ استبداد" حرف میزنند. اینها مدافعان حزب اجباری رستاخیز بودند. پاییز و زمستان ۵۷ در حالی که شعار مردم "شاه باید برود" بود، اینها به هر دری زدند تا نروند و بمانند. از دیدار غافلگیرانه فرح با آیتالله خوئی در آبان ۵۷ تا رایزنی با طیفی از مبارزین و تلاش برای تقویت ایدهی "شاه سلطنت کند نه حکومت"، از حکومت نظامی تا ایده کودتا با کمک ژنرال هایزر آمریکایی.
اینها که گفتم، ربطی به تاریخنگاریِ اینوری و آنوری ندارد.اصلا برویم روزنامههای آن زمان را ورق بزنیم، برویم یادداشتهای روزانه اسدالله عَلَم که فروردین ۵۷ مُرده و سالها بعد در خارج از کشور منتشر شده را بخوانیم. برویم گزارشها و ارزیابی سفارت آمریکا از ایده حزب رستاخیز و شخصیت شاه را بخوانیم.
باید تاریخ بخوانیم تا حجم طنز تلخ روزگار به جانمان بنشیند وقتی فرح، آخرین ملکهی نظام پادشاهی که توسط مردم سرنگون شده، از انقلاب و راهپیمایی و هزینههای آزادی میهن حرف میزند. آن سالها مدام تلاش کردند امامخمینی را وابسته به خارج و خارجی معرفی کنند تا بدنامش کنند، ولی حالا خودشان رسما از ترامپ درخواست حمله به ایران و سرنگونی دارند و برای اینکه قبح وابستگیشان را روتوش کنند به آن عنوان "مداخله بشردوستانه" میدهند.
حالا که سیاهکارنامه ترین جریان سیاسی ایران، میخواهد ما را فریب بدهد، کاش تاریخ را جدیتر بگیریم.






نظر شما