اول.
کمونیتاس
مفهوم «کمونیتاس» در اندیشهٔ انسانشناس بریتانیایی Victor Turner در چارچوب تحلیل آیینهای گذار تکوین یافته است. ترنر با توسعه نظریهٔ کلاسیک گذار، نشان میدهد که هر آیین گذار متضمن سه مرحلهٔ ساختاری است: جدایی، آستانهمندی، ادغام مجدد.
مرحلهٔ آستانهای که وضعیت تعلیقی میان دو نظم اجتماعی را توصیف میکند، بستر ظهور پدیدهای است که او آن را کمونیتاس مینامد. کمونیتاس به نوعی همبستگی بیواسطه، عاطفی و برابرانه اطلاق میشود که در شرایط تعلیق موقت ساختارهای رسمی و سلسلهمراتبی شکل میگیرد. در این وضعیت، افراد نه در قالب نقشهای تثبیتشدهٔ اجتماعی (نظیر منزلت، شغل، طبقه یا مقام)، بلکه بهمثابه سوژههایی همسطح و مشترک در تجربهای جمعی ظاهر میشوند. بدینترتیب، کمونیتاس نوعی تجربهٔ «ضدساختاری» است؛ نه به معنای نفی کامل ساختار، بلکه به معنای تعلیق موقتی آن.
کمونیتاس واجد چند ویژگی اساسی است:
_شدت عاطفی و نزدیکی میان افراد
_برابری نمادین و کمرنگشدن مرزهای منزلتی
_موقتیبودن و وابستگی آن به وضعیت آستانهای
این پدیده عموماً در بستر آیینها، زیارتها، سوگواریهای جمعی یا موقعیتهای بحرانی پدیدار میشود و با پایان مرحلهٔ آستانهای فروکش میکند یا در قالب ساختارهای نهادی تثبیت میشود.
بنابراین، در دستگاه مفهومی ترنر، جامعه برای پویایی خود نیازمند دیالکتیکی میان «ساختار» و «کمونیتاس» است. ساختار، ثبات و نظم را تضمین میکند؛ کمونیتاس، امکان بازسازی عاطفی و بازتولید پیوندهای اجتماعی را فراهم میآورد. فقدان توازن میان این دو، میتواند یا به تصلب ساختاری بینجامد یا به فرسایش پیوندهای پایدار اجتماعی. این صورت بندی نظری امکان می دهد، سوگواری های جمعی فراتر از ابرازهای عاطفی تحلیل شوند.
دوم.
«کمونیتاس آیینی» و «کمونیتاس سیاسی»
مفهوم کمونیتاس در اندیشهٔ ترنر اساساً در بستر تحلیل آیینها طرح شد؛ با این حال، این مفهوم قابلیت تعمیم به موقعیتهای سیاسی و اعتراضی را نیز دارد. برای تمایزگذاری دقیق، میتوان دو صورتبندی ایدهآل تایپ ارائه کرد:
الف. کمونیتاس آیینی
(Ritual Communitas)
در بستر آیینهای گذار، سوگواری، زیارت یا مناسک مذهبی شکل میگیرد. ویژگیهای آن عبارتاند از:
_بستر مشروع و سنتی: در چارچوب هنجارهای پذیرفتهشدهٔ فرهنگی رخ میدهد.
_تعلیق موقت ساختار: سلسلهمراتب برای مدتی کمرنگ میشود، اما نفی نمیگردد.
_هدف ترمیمی: کارکرد اصلی آن بازسازی همبستگی و بازگرداندن نظم اجتماعی است.
_پایانپذیری: با اتمام آیین، کمونیتاس فروکش میکند و افراد به نقشهای پیشین بازمیگردند.
در این نوع، تجربهٔ برابری عاطفی وسیلهای برای تثبیت مجدد ساختار است. به تعبیر دیگر، کمونیتاس آیینی بخشی از سازوکار بازتولید نظم اجتماعی است.
ب. کمونیتاس سیاسی
(Political Communitas)
در بستر بحرانهای اجتماعی، اعتراضات، سوگواریهای سیاسی یا لحظات بسیج جمعی پدید میآید. در این حالت:
_بستر منازعهآمیز: در شرایط تنش با قدرت یا ساختار مسلط شکل میگیرد.
_گرایش به ساختارشکنی: تعلیق موقت میتواند به پرسشگری یا چالش مستقیم نظم موجود منجر شود.
_افق تغییر: بهجای ترمیم ساختار، ممکن است به دگرگونی آن نظر داشته باشد.
_تداومپذیری بالقوه: اگر به سازمانیابی نهادی متصل شود، میتواند به جنبش اجتماعی بدل گردد.
در اینجا، تجربهٔ برابری عاطفی صرفاً بازتولید نظم نیست؛ بلکه میتواند حامل تخیل بدیل اجتماعی باشد.
سوم.
سوگ در تعلیق
در این چارچوب نظری، کمونیتاس زمانی «سیاسی» میشود که سه شرط همزمان رخ دهد:
الف. تجربهٔ همبستگی عاطفی
ب. جهتگیری انتقادی نسبت به ساختار قدرت
پ. پیوند با افق تغییر یا مطالبهٔ نهادی
اگر سوگواری مجازی صرفاً ابراز همدلی، همدردی و اشتراک عاطفی باشد، در سطح کمونیتاس آیینی دیجیتال باقی میماند. اما اگر همان سوگ به طرح پرسش درباره مسئولیت، بازتعریف روایت رسمی، یا مطالبه عدالت و تغییر بینجامد، وارد قلمرو کمونیتاس سیاسی میشود. وضعیت کنونی ایران، یک حالت میانه است.
چهلم در فرهنگ ایرانی–شیعی، خود نوعی بازگشت آیینی به لحظهٔ فقدان است؛ یعنی تعلیق را تمدید میکند. سوگواری مجازی ایرانیان برای کشته شدگان دی دو ویژگی همزمان دارد:
الف. انفجار عاطفی همدلانه؛
هشتگها و تصاویر چنان تولید کمونیتاس لحظهای.
ب. چرخش سریع به منازعه روایتی؛
پرسش از علل مرگ، نقد ساختارها، تقابل با روایت رسمی.
اما مسئله مهم اینجاست که این کمونیتاس اغلب نهادی نمیشود. یعنی از سطح عاطفهٔ مشترک به سازمانیابی پایدار منتقل نمیگردد. در نتیجه، میتوان گفت:
سوگواری مجازی در ایران امروز، «کمونیتاس سیاسی بالقوه» است، اما اغلب در سطح کمونیتاس عاطفیِ انفجاری باقی میماند.
با تقدیم احترام به جانهای پرپر وطن
عباس نعیمی جورشری - جامعهشناس
۲۳۳۲۳۳






نظر شما