گروه اندیشه: دکتر محمدمهدی مجاهدی استاد دانشگاه در یادداشتی، با تیتر «میهن من! کِهین مباد مِهت! کمترینِ جهان مباد بِهت!» ، سوگنامه ای سرود برای روشنفکرانی که مسیر تجاوز تروریستی به ایران را با قلم و قدم آب و جارو کردند. این سوگنامه در ادامه می خوانید:
****
میهن من! کِهین مباد مِهت! کمترینِ جهان مباد بِهت!
چندی است ایران آماج تجاوز تروریستی شرورترین نیروهای روی زمین است. رسوایی این تجاوز انسانسوز امروز کمکم آشکار شده است و بسیاری از کسانی که به تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران اقبال میکردند یا دستکم در قبال آن بیتفاوت بودند، امروز که چهرهی کریه این جنایت را بیپرده دیدهاند، انگشت پشیمانی به دندان تأثر و تحسر گزیدهاند.
ولی بودند کسانی که بر چهرهی جنایت پرده کشیدند و حتی آن را توجیه کردند. با این حال، به باور نمیگنجید که برخی روشنفکران ایرانی بر این گریوه بلغزند و در این دام بیفتند. رامین جهانبگلو و داریوش آشوری در میان کسانی بودند که مسیر تجاوز تروریستی بیگانگان به ایران را آبوجارو کردند، یکی با قلم زدن برای توجیه مداخلهی بشردوستانه و دیگری با قدم نهادن بر آستان پست صهیوپهلویسم.
پیش از آغاز این جنگ تروریستی، سرودن حکایت تلخ این تباهی و سیاهی و ستم را آغاز کرده بودم ولی آن سروده ناتمام مانده بود. آن حکایت دردآلود را در این فضای آگنده از بوی دلها و تنهای سوختهی شهروندان بیپناه و بیگناه ایرانی به پایان بردم. و اینک، عجب نیست اگر این کلام رنگ خون و بوی دلهای کباب به خود گرفته باشد.
اینجا آن ابیات را میآورم و از خداوندِ خیر و لطف و مهر، حسن عاقبت میجویم.
****
باز ایران اسیر بحران است
از درون و برون پریشان است
این طرف، بیقراری و بلوا
آن طرف، ناوهای آمریکا
این طرف، کشتگان دیماهی
آن طرف، لشکر فزونخواهی
لشکری ساخته به همراهی
شاهِ حسرت به حسرتِ شاهی
لشکری زشتگوی و گَندهدهان
ننگِ فرهنگِ پارسیگویان
همه فرمانگزار اسرائیل
باخته کعبه را به لشکر پیل
لافزن در حقیقت و به مجاز
خیل گندمنمای جوپرداز
سخن راست زین میان گم شد
چهرهی دیو همچو مردم شد
حق که از چشمهی خرد میخورد
در کمند پساحقیقت مرد
عصر اِعسار روشناندیشی است
ظلمتِ ظلم و جهل در بیشی است
باد غیرت ز هر کران خیزد
خانهی گفتوگو فرو ریزد
جان نبرده برون ازین آوار
عارف و عامی از صغار و کبار
تیشه برداشتند از چپ و راست
خانه ویرانه ساختند بهخواست
____
زان میان رامی جهانبگلو
آن حواریِّ گاندی هندو
عمری از صلح و از حقوق بشر
دم زد و جنگجوی شد آخر
جنگ با کشوری که میهن اوست
آن همه مغز خشک شد چون پوست
وان چه جنگی؟ به کامهی دشمن
کرده میهن نثار اهریمن
درس توجیه داده شیطان را:
که بشردوستانه، ایران را
فتح کن با تجاوز و کشتار
سپس آن را به پهلوی بسپار
او کجا و بنای استبداد!
همه عقل است و خیر و فرّه و داد!
کیمیا میکند چو اسلافش!
میدهد داد و فر به اخلافش!
عقل در ماتم جهانبگلو
مات مانده ز چشمبندی او
او به افراط در گرایش راست
تند پویید و از میان برخاست
لیک او در میانه تنها نیست
تو مپندار این کرانه تهی است!
____
عجب از داریوش آشوری
این همه چشم و این همه کوری
از تبار مُرکَّبِ چپ و راست
سر بر آورد و سازوبرگ آراست
شهسوار گشودگی زبان*
مات شهزاد گنگذهن و لسان
ارثخوارِ دو شاهِ باختهتاج
سلطنتجوی و صهیونیستمزاج
نه به باور بگنجد و نه به فهم
نه خیالات دوردست و نه وهم
که شود پویهی مدرنیت*
تا به این پایه قلب ماهیت
پای تعریف و خوانش فرهنگ*
پی شد و لنگ ماند و خورد به سنگ
حیف حافظشناسی* و عرفان*
که شده دسترشتهی رندان
چین* و ژرفای فرّ و فرهنگش
دید و تاریخ دیرآهنگش
لیک نزدیک پای خویش ندید
باغی از وعده دید و بیش ندید
____
این حکایت به خون دل گفتم
گوهر دل به نیشتر سفتم
تا بماند به یاد فرزندان
آنچه بر ما گذشت و بر ایران
____
وطن من! غمین مباد دلت!
نکند ترکتازشان خجلت!
مام میهن! دلت غمین نشود!
تنت آماج قهر و کین نشود!
میهن من! کِهین مباد مِهت!
کمترینِ جهان مباد بِهت!
____
واژگانی که با * نشان شدهاند، به آثار داریوش آشوری اشاره میکنند.
منبع: کانال دکتر محمدمهدی مجاهدی
۲۱۶۲۱۶




نظر شما