در تمدنهای شرقی نظیر چین و هند، رستگاری در پذیرش امر واقع محقق میشود. جهان، درست همانگونه که هست، بدون کمترین تغییر مطلوب است و دستیابی به کمال در گرو بیشترین انطباق با آن. دعوت ادیان شرقی نظیر هندو و بودا به سکوت و نوعی بیعملی در مواجهه با جهان، ناشی از همین نگاه تمدنی به آن است. نگاهی که ریشه در اقلیم و طبیعت این منطقه دارد. جلگههای حاصلخیز و آب فراوان و در دسترس که کشاورزی را با کمترین مانع مواجه میکند، میتواند دلیل این شیوه از مواجهه با جهان باشد که وضع طبیعی را همان وضع مطلوب قلمداد میکند.
در مقابل تمدن غرب، ذاتا و بنیادا بر سلطه و میل به تغییر استوار شده. تمدنی که در خواستگاه جغرافیایی خود ناگزیر از کنار زدن جنگل برای دستیابی به خاک حاصلخیز بوده، در مواجهه با جهان نیز بنای سلطه گذاشته و مایل به تغییر حداکثری آن است. لذا تمدن غرب از این منظر درست در نقطه مقابل تمدن شرق قرار گرفته و کمال را نه در پذیرش امر واقع، که در تلاش برای تغییر حداکثری آن جستجو میکند.
اما تمدن ایران که به لحاظ جغرافیایی درست در میانه این دو تمدن واقع شده، در مواجهه با جهان نیز راه حلی میانه اتخاذ کرده است.فلات ایران نه همچون جلگههای هند و چین حاصلخیز و پرآب بوده که آدمیزاد را با کمترین ضرورت تغییر مواجه کند و نه همچون ساکنان اروپا با تراکم جنگل که زیستپذیری را مستلزم قلع و قمع درختان بداند.
ساکنان این فلات برای دست یافتن به مهمترین منبع زیستی خود یعنی آب، ناگزیر از حفر قنات بودهاند. قنات درست در حد فاصل «انفعال» و «فاعلیت» جا میگیرد. حفر قنات که بعضا با تلاش سه نسل سرانجام به آب میرسید، از یکسو مستلزم «فعالیت» است و از سوی دیگر مستلزم «پذیرش» یا آنچه در ادبیات مذهبی به نام «توکل» میشناسیم. لذا سهم «عاملیت انسان» در اصطکاک با «عاملیت طبیعت» یا هر آنچه خارج از اراده انسانیست، به موازنه و اعتدال رسیده و ایندو ناگزیر از دیدن و به رسمیت شناختن یکدیگر گشتهاند.
لذا زیستپذیری در فلات ایران نه همچون تمدن شرق با کمترین دخل و تصرف در طبیعت ممکن بوده و نه همچون تمدن غرب با بیشترین آن. قنات تغییریست در چارچوب وضع موجود. تصرفیست در سایه احترام به قواعد طبیعت. قنات درست در نقطه مقابل سد ایستاده که سلطه به قصد تغییر را تا منتهیالیه مداخله در طبیعت دنبال میکند.
انعکاس این مواجهه با اقلیم به اضافه جغرافیای مکانی این سرزمین که در میانه دو تمدن شرق و غرب جای گرفته، در عمل تمدن ایران را به سنتزی از تمدن شرق و غرب تبدیل کرده است. در یک تحلیل هگلی، تز تمدن شرق و آنتی تز تمدن غرب، در تمدن ایران به سنتز میرسند. دیالکتیکی که با برگرفتن عناصری از شرق و غرب عالم و البته عبور آن ها از هاضمه فرهنگی خویش، راه حلی میانه و معتدل در مواجهه با جهان ارائه کرده که میتواند مبنای یک مواجهه عادلانه و صدالبته یک توسعه پایدار باشد.
تمدنهای چین و هند با قرار گرفتن در منتهیالیه شرقی زمین و در پناه آبهای آزاد و کوهستانهای رفیع، از حجم انبوه تهاجماتی که تمدن ایران به واسطه موقعیت جغرافیاییاش در طول تاریخ چند هزار ساله خود متحمل شده، در امان بودهاند. امنیتی که لاجرم با سطحی از انزوا و درونگرایی در مواجهه با دیگری همراه بودهاست.
در مقابل تمدن غرب در نخستین خروجش از خاستگاه جغرافیایی خود در قرن شانزدهم، با همان فرمانی پیش میرود که پیش ازین با اقلیم خود مواجه شده بود. «استعمار» تحفهایست که غرب به محض برخورداری از امکان مواجهه با دیگری به لطف کشتیهای بخار تقدیم سایر حوزههای تمدنی میکند.«استعمار» یا همان سلطه به قصد تغییر، تصاحب و مالکیت سرزمینهای دیگر بیآنکه لزوما ضرورتی ببیند برای شناخت و مواجهه محترمانه نسبت به آنها.
این شیوه برخورد را مقایسه کنید با شیوه برخورد اجداد ما در فلات ایران که همواره بانیان ارتباط میان شرق و غرب عالم بودهاند. چه در طول سه امپراتوری بزرگ هخامنشی، اشکانی و ساسانی در پیش از اسلام و چه پس از ورود اسلام به ایران و از سر گذراندن تجارب مواجهه با اعراب، ترکان آسیای میانه و مغولان، همواره ایرانیان با تدابیر ذاتی خویش از پس جمع منافع متضاد این و آن برآمده و به منصفانهترین شکل ممکن، اجتماع محال نقیضین را ممکن ساخته بودند.
«رندی» ایرانی در همین آشتی دادن میان تزاحم منافع و اولویتهاست که آشکار میشود. وقتی برای هزار سال ابریشم چین با دیبای روم معامله شده بی آنکه چینیان و رومیان هم را دیده باشند! چه بسا اگر سیاست خارجی این کشور کماکان بر مبنای همان رندی تاریخی که تدبیر ایرانیان بود برای زیستن در میانه جهان، پیش میرفت؛ امروز شاهد تجاوز دشمن نبودیم. پرواضح است که جهان غرب نه امروز که از نخستین روز مواجهه خویش با سایر حوزههای تمدنی از دنده چپ برخاسته و هیچگاه مایل به فهم درست مواجهه دیگری نبودهاست.
قصه استعمار ، نه قصهای تازه، که عادت دیرینه این تمدن در مواجهه با هر گونه دیگری است. علیایحال، امروز که وطن با شرارت عیان دشمنان دیرین خود مواجه است، چارهای نیست جز تلاش حداکثری برای بیرون راندن متجاوز از خاک میهن. اما فردا که دست این دشمن اندکی از سر این کشور کوتاه شد، باید هدایت را به دست همان فرمان تمدنی سپرد که قرنها از پس تهاجمات انسانی و طبیعی به این سرزمین برآمده است.
تمدن ایرانی نهتنها قادر به نجات خویش از بحرانهای فعلیست، که از قضا شفای جهان امروز را هم در انبان ذخیره فرهنگی خود حاضر دارد. امید که با عبور ازین بحران، اعتماد به نفس فرهنگی خویش را بازیافته و بار دیگر طرحی نو در اندازیم....به امید آن روز.
۲۱۶۲۱۶




نظر شما