مذاكرات اسلام آباد

دولت سرزمین محور بر قدرت دریا محور پیروز است

اگرچه قدرت متجاوز دریایی بتواند تسلیحات سنگین و قوی استفاده کند اما هنگامی که جنگ در عمق راهبردی قدرت خاکی باشد و به جنگ فرسایشی تبدیل شود، جنگی نامتقارن، آنگاه تسلیحات سنگین فایده ای ندارند جز تحمیل هزینه سنگین. پس از آن است که قدرت متجاوز دریایی می بیند که تسلیحات او بی فایده شده اند. بر این اساس قدرت های خاکی می توانند در دراز مدت قدرت های دریایی را شکست دهند.

کارل اشمیت در بحبوحه جنگ جهانی دوم، سال ۱۹۴۲، رساله ای نوشت با عنوان «سرزمین و دریا: تاملاتی بر تاریخ جهان»؛ همچون بسیاری از نظریات دیگر اشمیت این اثر بحثی در جغرافیای سیاسی است: جنگ ناگزیر میان دولت های دریامحور، بریتانیا و ایالات متحده آمریکا، و دولت های سرزمین محور یا خاک محور، مانند آلمان و قدرت های اروپای قاره ای که باید به این فهرست روسیه هم اضافه کرد. دولت دریامحور قدرت نظامی خود را در دریا قرار می دهد و از دریا حمله می کند؛ اما دولت سرزمین محور بر زمین می ایستد و می جنگد. دریامحورها دنبال منافع و استعمار به اشکال گوناگون هستند اما سرزمین محورها حاکمیت سرزمینی می خواهند و نیروهای نظامی خود را بر زمین قرار می دهند. دولت های خاک محور نیروی دریایی دارند اما نیروی دریایی نیروی اصلی آنها نیست تنها فرع است بر قدرت نظامی. اشمیت می دید که قدرت های دریامحور مشخصات خاصی دارند: ذاتا استعماری و مداخله گرند و جهان بینی خود را تحمیل می کنند، به نفوذ بر راه ها و گذرگاه ها خصوصا گذرگاه های دریایی علاقه دارند، ارزش های لیبرال را تشویق می کنند و به همین دلیل مدافع فردگرایی، بازار آزاد و تجارت جهانی هستند. برای یک قدرت دریامحور هر کشوری در هر جایی می تواند هدف استعماری و استثماری باشد. آنها در وهله نخست ملوان و سرباز ملوان و تاجر و دزد دریایی پرورش می دهند. افرادی که این دولت ها تربیت می کنند به جهانی بودن، جهان وطنی و هر گونه دیدگاهی که مرزهای سرزمینی را در نظر نمی گیرد، علاقه دارند.

دولت های سرزمین محور نیز مشخصات خاصی دارند: غالبا پاسدار ارزش های فرهنگی و سنتی هستند، جامعه محور هستند، به اعمال حاکمیت سرزمینی خود اهمیت می دهند، خاک و سرزمین برای آنها همه چیز است. این نوع قدرت ها سرباز، کشاورز و شهروند تربیت می کنند. افرادی که این دولت ها تربیت می کنند به وطن، مرزها و ماهیت خاص جامعه و کشور خود بیشتر علاقه مند هستند.

از نظر اشمیت میان این دو گونه قدرت خاکی و دریایی جنگی همیشگی و وجودی برقرار است. او به ماهیت این جنگ می پردازد و می گوید که قدرت های سرزمین محور با شیوه های خاصی می توانند بر قدرت های دریایی پیروز شوند. در واقع، در جنگ میان آنها در نهایت قدرت خاکی پیروز میدان است. قدرت دریایی نیاز به جنگ و پیروزی سریع و قاطع دارد؛ چراکه او از سرزمین و تدارکات خود دور است پس باید سریعا پیروز شود و این کار را معمولا از ساحل انجام می دهد. نمونه مدرن این شیوه آموزه هول و وحشت آمریکایی هاست که مبتنی بر آتش شدید و فلج کننده برای فایق آمدن بر خصم در چند روز است. اما در طرف مقابل، قدرت سرزمینی ریشه در خاک دارد. او از عمق راهبردی بهره می برد و به جنگ فرسایشی علاقه بیشتری دارد؛ زیرا این گونه دشمن دریامحور را مستهلک و فرسوده می کند. او نیازی به پیروزی سریع و قاطع ندارد بلکه پیروزی برای او فرسودن دشمنی است که از دریا می آید. قدرت دریا محور به سواحل متکی است اما قدرت سرزمین محور مایل است که در این مواقع به اعماق سرزمین خود عقب نشینی کند و دشمن خود را به آنجا بکشاند؛ جایی که دشمن تدارکات اش قطع می شود. قدرت سرزمین محور می خواهد از خاک خود دفاع کند اما قدرت متجاوز دریایی به دنبال استثمار و منافع است. در چنین حالتی جنگ طولانی مدت و دشمن شکن برای قدرت خاکی مطلوب تر است.

قدرت های دریایی، مانند امپراتوری استعماری بریتانیا و بعدا ایالات متحد آمریکا، غالبا ثروت بیشتری دارند و می توانند هزینه زیادی برای جنگ ها کنند. ذات استثماری این قدرت ها در استثمار مردمان است و بخشی از این منافع بادآورده را هزینه نظامی می کنند. همچنین، آنها با نفوذ بر راه ها و گذرگاه ها، و بازارهای بزرگ توانایی تحریم دیگران را دارند؛ این تحریم می تواند از تحریم اقتصادی باشد تا تحریم فروش و مانع شدن از دست یابی به مواد مورد نیاز. اما قدرت های سرزمین محور چنین نیستند؛ آنها در خاک خود هستند و کسی را استثمار نمی کنند. از این رو، آنها نمی توانند بودجه نظامی زیادی اختصاص دهند. این عدم تقارن در بودجه نظامی باعث می شود که قدرت های سرزمین محور در جنگ با قدرت های دریامحور به شیوه نامتقارن بجنگند. جنگ نامتقارن هزینه کمتر و فایده بیشتری دارد. برای نمونه، اگرچه قدرت متجاوز دریایی بتواند تسلیحات سنگین و قوی استفاده کند اما هنگامی که جنگ در عمق راهبردی قدرت خاکی باشد و به جنگ فرسایشی تبدیل شود، جنگی نامتقارن، آنگاه تسلیحات سنگین فایده ای ندارند جز تحمیل هزینه سنگین. پس از آن است که قدرت متجاوز دریایی می بیند که تسلیحات او بی فایده شده اند. اشمیت معتقد است بر اساس ملاحظاتی خاص، چیزهایی از این دست که بیان شد، قدرت های خاکی می توانند در دراز مدت قدرت های دریایی را شکست دهند. نمونه روشن آن جنگ رمضان است که ایران توانست ابرقدرت دنیا را شکست دهد.

آنچه که اشمیت بر اساس تفکر نظری می اندیشید در زمانه ما سخنگویانی دارد و بخشی از آن تحقق یافته است. الکساندر دوگین روسی از کسانی است که این مفاهیم اشمیتی را برای تسری دادن به وضعیت روسیه و قدرت های ضد غربی دیگر، مانند چین و روسیه، بسط داده است. در نوشته پیشین بخشی از کلیات نظریات وی را بیان کردم و به برگرفته ها از اشمیت اشاره کردم. اکنون می توان دوگانه خاک/دریا هم به آن اضافه کرد که دوگین از اشمیت وام گرفته است. طبیعتا می توان پرسید آیا این نظریات درست هم هستند؟

در جنگ رمضان ایران به عنوان یک قدرت خاکی نشان داد که می توان یک ابرقدرت دریایی را با جنگ نامتقارن و با ریشه در خاک شکست داد. اگر اکنون آمریکایی ها تشنه آتش بس هستند به این دلیل است که قدرت دریا محور نمی تواند جنگی طولانی داشته باشد؛ زیرا در دراز مدت قدرت سرزمینی او را شکست می دهد. هرچه جنگ طولانی تر باشد شکست متجاوز دریایی سنگین تر است.

کد مطلب 2204562

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 6 =

آخرین اخبار