مذاكرات اسلام آباد

خاطرات شهدا | شناسایی از دعای کمیل خوندن واجب‌تره

خمپاره ای به زمین خورد و ترکشی نشست در سر محمد و همین‌کافی بود تا آسمانی شود و به بهشت برسد. راستی چهار ماه بیشتر از ازدواجش نگذشته بود. حتی تنها فرزندش فاطمه‌خانم را هم ندید؛ چون فاطمه ۶ ماه بعد از شهادت پدرش متولد شد.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، برشی از زندگی سردار شهید محمد فتح‌اللهی تقدیم شما فرهیختگان می شود.

شـب‌جمعه بود و بعد از نماز مغرب و عشا، مشغول خواندن دعای کمیل شدیم.

محمد توی صورت تک‌تک بچه‌ها نگاه کرد و گفت: شناسایی منطقه و انجام کارهای عملیات، در حال حاضر واجب‌تر از دعای کمیله. ان‌شاءالله دعا باشه برای شب جمعه‌ی بعد...

دعای کمیل رو نصف و نیمه رها کردیم تا بریم شناسایی؛ حتی شام هم نخوردیم.

محمد می‌گفت: هر کسی گرسنشه بره یه چیزی بخوره؛ ما شام نمی‌خوریم تا امشب در حین عملیات خوابمون نبره...

چقدر این حس مسئولیت پذیری‌اش برام درس‌آموز بود...

راه افتادیم سمت خط مقدم. تا اینکه خمپاره ای به زمین خورد و ترکشی نشست توی سر محمد.

و همین‌کافی بود تا آسمونی بشه و برسه به بهشت...

راستی چهار ماه بیشتر از ازدواجش نگذشته بود.

حتی تنها فرزندش فاطمه‌خانوم رو هم ندید؛ چون فاطمه ۶ ماه بعد از شهادت پدرش متولد شد.

منابع: کتاب فاتحان فاو ؛ و روایت رضا حجازیان

حوزه

کد مطلب 2209542

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 2 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین