به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» اثر مرتضی مطهری، یکی از آثار شاخص در حوزه بررسی هویت ایرانی ـ اسلامی به شمار میرود. این کتاب در بستر تحولات فکری قرن بیستم نوشته شده؛ دورهای که با گسترش اندیشه مدرنیته، بازخوانی گذشته ملتها و جستوجوی ریشههای تاریخی و فرهنگی آنها به مسئلهای جدی تبدیل شد. در ایران نیز ضعفهای سیاسی، اقتصادی و نظامی در برابر غرب، زمینهساز طرح پرسشهایی اساسی درباره علل عقبماندگی کشور شد.
در این فضا، گروهی از روشنفکران، اسلام را عامل گسست ایران از هویت باستانی خود معرفی کردند و سیطره اعراب را منشأ نابسامانیهای تاریخی دانستند. برخی راه برونرفت از مشکلات را در تقلید از دستاوردهای غربی میدیدند و گروهی دیگر، بازگشت به ایران پیش از اسلام و احیای سنتهای باستانی را راهحل اصلی معرفی میکردند. در مقابل، عدهای نیز معتقد بودند که با بازگشت به اسلام صدر و زدودن خرافات و انحرافاتی که در طول تاریخ به آن افزوده شده، میتوان جامعه را اصلاح کرد.
بنابر روایت مهر، این دیدگاهها در دوران مشروطه و پهلوی به شکلگیری جریان باستانگرایی انجامید؛ جریانی که عمدتاً در میان نخبگان غربگرا طرفدار داشت و اسلام را عنصری بیگانه با هویت ایرانی میدانست. در کنار این رویکردها، برخی متفکران نیز علت اصلی عقبماندگی ایران را نه در دین، بلکه در ناکارآمدی و بیکفایتی حاکمان جستوجو میکردند. مرتضی مطهری از جمله این اندیشمندان بود که کوشید با نگاهی تحلیلی، نسبت واقعی ایران و اسلام را بررسی کند.
مطهری در این کتاب استدلال میکند که پیش از ورود مدرنیته، هویت ایرانی در ترکیبی متوازن از دو لایه ایرانی و اسلامی شکل گرفته بود و نوعی همزیستی سازگار میان این دو برقرار بود. به باور او، گسست این تعادل بیش از آنکه ناشی از ذات اسلام باشد، نتیجه تحولات سیاسی و فشارهای خارجی بود. وی همچنین معتقد است مفهوم ملیگرایی به معنای مدرن آن، متأثر از ادبیات و فرهنگ غربی وارد ایران شد؛ جریانی که در آن دوره با بزرگنمایی پیشینه تاریخی و فرهنگی کشورها، به ابزاری سیاسی در رقابتهای جهانی تبدیل شده بود.
مطهری با تأکید بر جهانشمولی اسلام، نگاه ناسیونالیستی افراطی را مغایر با روح تعالیم اسلامی میداند. از نظر او، اسلام مرزهای جغرافیایی و تفاخر قومی را درنوردیده و بر برابری انسانها تأکید دارد. بر همین اساس، وی میکوشد نشان دهد رابطه ایران و اسلام، رابطهای یکسویه و مبتنی بر سلطه نبوده، بلکه تعاملی تمدنساز و دوطرفه بوده است.
گرایش ایرانیان به اسلام یا تسلیم قوم مغلوب؟
در بخشهای مختلف کتاب، مطهری نخست مفهوم «ملت ایران» و نسبت آن با اسلام را تحلیل میکند و نشان میدهد که اسلام نهتنها با هویت ایرانی ناسازگار نیست، بلکه آن را در سطحی اخلاقیتر و انسانیتر معنا میبخشد. او توضیح میدهد که ورود اسلام به ایران ابتدا در قالب فتوحات نظامی صورت گرفت و طبیعی بود که در آغاز مقاومتهایی از سوی حکومت ساسانی و برخی نیروهای نظامی شکل بگیرد. با این حال، به مرور زمان و با آشنایی ایرانیان با آموزههای اسلامی، بسیاری از آنان به این دین گرایش پیدا کردند.
از نظر مطهری، مفاهیمی مانند برابری انسانها، عدالت اجتماعی و نفی امتیازات طبقاتی در اسلام برای جامعهای که سالها با تبعیض طبقاتی روبهرو بود جذابیت داشت. به همین دلیل، پذیرش اسلام در ایران تنها نتیجه فشار نظامی نبود، بلکه حاصل نوعی پذیرش فرهنگی و فکری نیز بود. سپس به آثار اسلام بر ایران میپردازد و استدلال میکند که این دین زمینه تحول فکری، اجتماعی و اعتقادی را فراهم ساخت و با تضعیف ساختارهای نابرابر پیشین، به پویایی جامعه ایرانی کمک کرد. او گرایش ایرانیان به اسلام را حاصل جاذبه مفاهیمی چون عدالت و هماهنگی آن با استعداد فرهنگی ایرانیان میداند.
همافزایی و تمدن سازی ایران و اسلام
در ادامه، نقش ایرانیان در گسترش تمدن اسلامی بررسی میشود. او معتقد است که پس از گسترش اسلام، بسیاری از اندیشمندان ایرانی در حوزههای مختلف علمی و فلسفی فعالیت کردند و سهم مهمی در پیشرفت علمی جهان اسلام داشتند و دانشمندانی مانند ابنسینا، فارابی، بیرونی، خوارزمی و رازی نمونههایی از این نقش هستند. مطهری با اشاره به این چهرهها نشان میدهد که تمدن اسلامی نتیجه همکاری ملتهای مختلف بود، اما ایرانیان در بسیاری از حوزههای علمی نقش برجستهای ایفا کردند.
علاوه بر علوم عقلی، مطهری به سهم ایرانیان در علوم دینی نیز اشاره میکند. او نشان میدهد که بسیاری از متفکران برجسته در حوزههایی مانند فقه، تفسیر قرآن، حدیث، کلام و عرفان از میان ایرانیان برخاستهاند. این امر بیانگر آن است که ایرانیان نهتنها اسلام را پذیرفتند، بلکه در فهم و تفسیر آن نیز مشارکت جدی داشتند.
مطهری با اشاره به سهم دانشمندان، متفکران، فلاسفه، عارفان و شاعران ایرانی در علوم اسلامی، فلسفه، عرفان و ادب، بر نقش تعیینکننده آنان در شکوفایی تمدن اسلامی تأکید میکند. او معتقد است که ایرانیان در اداره امور حکومتی، سازماندهی دیوانی و گسترش دانش و فرهنگ اسلامی نقش مهمی داشتند، چنانچه بسیاری از ساختارهای اداری و فرهنگی در دوره خلافت عباسی با مشارکت ایرانیان شکل گرفت.
با این توضیحات مطهری نتیجه میگیرد که رابطه ایران و اسلام رابطهای متقابل و سازنده بوده است. ایران از اسلام ارزشهای دینی، اخلاقی و اجتماعی تازهای دریافت کرد و اسلام نیز از توان علمی، فرهنگی و مدیریتی ایرانیان بهرهمند شد.
در بخشی از مقدمه کتاب میخوانیم: «نظر به اینکه غالباً کسانی که در مسائل مشترک اسلام و ایران قلمفرسایی کردهاند یا اطلاع کافی نداشتهاند یا انگیزهای غیر از تحقیق محرک آنها. بوده است، این مسائل با همه زمینه روشنی که دارد درست طرح نشده است. ما هر چه بیشتر در این زمینه مطالعه کردیم، بیشتر به این نکته برخوردیم که مسائل مشترک اسلام و ایران هم برای اسلام افتخار آمیز است هم برای ایران. برای اسلام بهعنوان یک دین که به حکم محتوای غنی خود ملتی باهوش و متمدن و صاحب فرهنگ را شیفته خویش ساخته است، و برای ایران به عنوان یک ملت که به حکم روح حقیقت خواه و بی تعصب و فرهنگ دوست خود، بیش از هر ملت دیگر در برابر حقیقت خضوع کرده و در راهش فداکاری نموده است.»
با وجود تأثیرگذاری گسترده این کتاب در مباحث هویت ایرانی ـ اسلامی، برخی پژوهشگران آن را اثری دفاعی و ایدئولوژیک دانستهاند که با رویکردی جدلی در برابر دیدگاههای اسلامستیزانه شکل گرفته است. با این حال، «خدمات متقابل اسلام و ایران» همچنان یکی از منابع مهم برای فهم نسبت دین و ملیت در ایران معاصر به شمار میرود و در مناقشات فکری و تاریخی جایگاهی قابل توجه دارد.




نظر شما