خبرآنلاین - رسول سلیمی: مجارستان تحت رهبری ویکتور اوربان بیش از ۱۴ سال به عنوان یکی از چالشبرانگیزترین اعضای اتحادیه اروپا و ناتو شناخته میشد. اوربان با سیاستهای ملیگرایانه، نزدیک شدن به روسیه و چین، و مخالفت مکرر با سیاستهای بروکسل در زمینه مهاجرت، تحریمها و حمایت از اوکراین، نقش «ترمز» را در تصمیمگیریهای اروپایی ایفا میکرد. شکست اوربان در رأی اعتماد پارلمان مجارستان، پس از خروج برخی متحدان کلیدی از ائتلاف فیدس و تشکیل ائتلاف مخالفان، یکی از مهمترین تحولات سیاسی در اروپای مرکزی پس از سال ۲۰۱۰ به شمار میرود.
این در حالی است که پارلمان مجارستان با ۱۸۷ رأی موافق و ۱۴۲ رأی مخالف، دولت اوربان را ساقط کرد. حزب مخالف اصلی، ائتلاف «مجارستان برای همه» به رهبری پیتر مجار، توانست پس از سقوط اوربان قدرت را در دست بگیرد. این تغییرات در حالی رخ داده که مجارستان همچنان ریاست دورهای اتحادیه اروپا را بر عهده دارد و تصمیمگیریهای کلیدی درباره تحریمهای روسیه و حمایت از اوکراین در دسترس قرار گرفته است.
اهمیت این موضوع برای سیاست خارجی و اقتصاد ایران نیز قابل توجه است. مجارستان یکی از معدود کشورهای اتحادیه اروپا بود که به طور مداوم با تحریمهای شدید علیه روسیه و ایران مخالفت میکرد و مسیرهای جایگزین برای دور زدن تحریمها را تسهیل مینمود. سقوط اوربان میتواند این کانالها را محدود کند و فشار بر اقتصاد ایران را افزایش دهد، در حالی که تلاش روسیه برای یافتن جایگزین، نشاندهنده نگرانی مسکو از از دست دادن یکی از مهمترین متحدان خود در اتحادیه اروپا است.
اما تغییرات سیاسی در مجارستان پس از شکست اوربان، چگونه صحنه سیاسی این کشور را دگرگون کرده و تلاش روسیه برای یافتن جایگزین چه پیامدهایی برای روابط تجاری و اقتصاد خارجی ایران خواهد داشت؟
سیاستهای روسیه پس از سقوط اوربان و تأثیر آن بر ایران
سقوط دولت ویکتور اوربان در ۵ مه ۲۰۲۶، یکی از مهمترین ضربهها به استراتژی روسیه در اروپای مرکزی طی سالهای اخیر بود. اوربان برای بیش از یک دهه، به عنوان نزدیکترین متحد روسیه در اتحادیه اروپا عمل میکرد. او نه تنها در برابر تحریمهای گسترده علیه مسکو مقاومت میکرد، بلکه به عنوان صدای مخالف در تصمیمگیریهای بروکسل ظاهر میشد و عملاً نقش «ترمز» را در سیاست خارجی مشترک اروپا ایفا میکرد. روسیه با از دست دادن این اهرم کلیدی، اکنون با چالش جدی در حفظ نفوذ خود در قلب اروپا مواجه شده است.
سیاست روسیه در قبال این تحول، ترکیبی از واکنش دفاعی و تلاشهای تهاجمی است. مسکو بلافاصله پس از اعلام نتایج رأی عدم اعتماد، از طریق وزارت خارجه و رسانههای دولتی خود، آن را «توطئه بروکسل و نیروهای لیبرال» خواند. اما در لایههای عمیقتر، کرملین به سرعت به دنبال یافتن جایگزین برای اوربان برآمده است. گزارشهای اطلاعاتی و دیپلماتیک نشان میدهد روسیه در حال تقویت روابط با جناحهای راست افراطی داخل حزب فیدس و همچنین حزب «اتحاد برای اتحاد رومانیها» (AUR) و برخی نیروهای پوپولیست در مجارستان است. هدف روسیه، ایجاد یک «جبهه مقاومت» جدید در برابر سیاستهای ضدروسی اتحادیه اروپا است.
روسیه به خوبی میداند که از دست دادن مجارستان، بیش از یک شکست سیاسی است. این کشور به عنوان دروازه انرژی اروپا عمل میکرد و قراردادهای بلندمدت گازپروم از طریق مجارستان، امکان دور زدن برخی تحریمها را فراهم میکرد. علاوه بر این، مجارستان در سالهای اخیر به یکی از کانالهای مهم برای دور زدن تحریمهای ایران تبدیل شده بود. شرکتهای مجاری و واسطههای مرتبط با دولت اوربان، در تجارت غیررسمی نفت، قطعات فنی و حتی برخی معاملات مالی با ایران نقش داشتند. سقوط اوربان، این کانالها را به شدت تهدید میکند.
از سوی دیگر روسیه اکنون دو راه اصلی پیش روی خود دارد. راه اول، تلاش برای بیثبات کردن دولت جدید از طریق ابزارهای اطلاعاتی، رسانهای و اقتصادی است. راه دوم، سرمایهگذاری بلندمدت روی نسل جدید سیاستمداران راستگرا در مجارستان و کشورهای همسایه مانند اسلواکی و صربستان برای ایجاد «کمربند ضدلیبرال» در اروپا. نشانههای اولیه نشان میدهد روسیه بیشتر به سمت راه دوم حرکت کرده است. دیدارهای اخیر مقامات روسی با چهرههای مخالف دولت جدید در بوداپست، حاکی از این استراتژی است.
تأثیر این تحولات بر ایران چندلایه و قابل توجه است. نخست، از دست رفتن مجارستان به عنوان یکی از معدود صدایهای مخالف تحریمها در اتحادیه اروپا، موقعیت دیپلماتیک ایران را تضعیف میکند. اوربان بارها با افزایش تحریمها علیه ایران مخالفت کرده بود و این موضع، فضایی برای تنفس دیپلماتیک و اقتصادی برای تهران ایجاد میکرد. با تغییر قدرت در بوداپست، احتمال هماهنگی بیشتر مجارستان با سیاستهای بروکسل و واشنگتن در قبال ایران افزایش مییابد.
دوم آنکه مجارستان یکی از مسیرهای جایگزین برای فروش محدود نفت ایران و تأمین برخی کالاهای تحریمی بود. شرکتهای مجاری و واسطههای مرتبط، در سالهای اخیر نقش مهمی در تجارت غیرمستقیم داشتند. سقوط دولت اوربان و احتمال روی کار آمدن دولتی پرواروپایی، این کانالها را محدود یا قطع خواهد کرد. این امر در شرایطی که ایران تحت محاصره دریایی آمریکا قرار دارد، فشار اقتصادی را تشدید میکند.
و سوم، روسیه پس از از دست دادن اوربان، ممکن است برای حفظ تعادل، فشار خود بر ایران را برای انعطاف بیشتر در مذاکرات افزایش دهد. مسکو نمیخواهد همزمان دو جبهه (اوکراین و خاورمیانه) را مدیریت کند. بنابراین، ممکن است از ایران بخواهد در قبال حمایتهای نظامی و فنی، در موضوعاتی مانند برنامه هستهای یا مذاکرات با غرب انعطاف بیشتری نشان دهد. این فشار میتواند ایران را در موقعیت دشواری قرار دهد.
با این حال، این تحولات لزوماً و تماماً منفی برای ایران نیستند. تضعیف اوربان و کاهش نفوذ روسیه در اروپای مرکزی، میتواند فضایی برای دیپلماسی چندجانبه ایجاد کند. ایران اکنون بیشتر به سمت چین و برخی کشورهای آسیایی گرایش پیدا خواهد کرد تا خلأ ایجادشده را پر کند. همچنین، اگر دولت جدید مجارستان نتواند ثبات ایجاد کند، ممکن است دوباره فضایی برای بازیگران غیرغربی ایجاد شود.
در نهایت، سقوط اوربان نشاندهنده تغییر عمیق در نقشه سیاسی اروپا است. روسیه در حال از دست دادن یکی از آخرین سنگرهای خود در اتحادیه اروپا است و این امر، سیاست خارجی مسکو را به سمت تهاجم بیشتر در سایر جبههها سوق خواهد داد. برای ایران، این تحول هم تهدید و هم فرصت است . تهدید از منظر افزایش انزوای دیپلماتیک و اقتصادی، و فرصت از منظر پایان وابستگی بیش از حد به یک متحد منفرد و حرکت به سمت تنوعبخشی استراتژیک، محسوب می شود.
اما روسیه اکنون با یک معضل راهبردی مواجه است که چگونه بدون اوربان، نفوذ خود را در قلب اروپا حفظ کند؟ پاسخ مسکو احتمالاً ترکیبی از فشار، نفوذ اطلاعاتی و سرمایهگذاری روی نیروهای پوپولیست خواهد بود. ایران نیز باید خود را برای سناریوی پسااوربان آماده کند؛ سناریویی که در آن، مجارستان دیگر «دوست قابل اعتماد» نخواهد بود و تهران نیاز به بازتعریف روابط خود با اروپا و روسیه دارد.
پیامدهای شکست اوربان در سیاست داخلی مجارستان
از منظر اقتصادی، سقوط دولت اوربان میتواند بر جریان انرژی، سرمایهگذاری و دسترسی مجارستان به منابع اتحادیه اروپا تأثیر جدی بگذارد. دولت اوربان با سیاستهای نزدیک به روسیه، مجارستان را به هاب انرژی منطقهای تبدیل کرده بود و قراردادهای بلندمدت گاز با گازپروم را حفظ کرده بود. خروج اوربان احتمالاً این قراردادها را تحت بازنگری قرار میدهد و مجارستان را به سمت تنوعبخشی بیشتر سوق خواهد داد. گزارش بلومبرگ نشان میدهد که لِه فورنت (واحد پول مجارستان) بلافاصله پس از رأی عدم اعتماد افت کرد و نگرانی از تأخیر در دریافت کمکهای اتحادیه اروپا افزایش یافت.
به همین دلیل، بحران داخلی سیاسی آغاز شده و به خروج سرمایهگذاران خارجی منجر شده و در نهایت خطر کاهش دسترسی به صندوقهای اروپایی را ایجاد کرده است. تحلیل شورای روابط خارجی حاکی از آن است که دولت جدید ممکن است سیاستهای ریاضتی سختگیرانهتری اتخاذ کند تا با استانداردهای بروکسل همخوانی داشته باشد. این امر بر اقتصاد مجارستان، که رشد آن در سال ۲۰۲۵ به کمتر از ۲ درصد رسیده بود، فشار وارد خواهد کرد.
از سوی دیگر شکست اوربان پایان یک دوران طولانی از حکومت اقتدارگرایانه در مجارستان را رقم زده است. ائتلاف مخالفان به رهبری پیتر مجار، که بر مبارزه با فساد و بازگشت به ارزشهای اروپایی تأکید دارد، اکنون تشکیل دولت دادهاند. این تغییر، تعادل قدرت در اتحادیه اروپا را به نفع جناحهای لیبرال و پرواروپایی تغییر خواهد داد.
این در حالی است که نارضایتی عمومی نسبت به فساد و مدیریت اقتصادی آغاز شده، به اتحاد احزاب مخالف منجر گردیده و در نهایت صحنه سیاسی مجارستان را دگرگون کرده است. تحلیل بروکینگز نشان میدهد که این تحول میتواند سیاست خارجی مجارستان را از «حاشیهنشینی» به سمت همکاری فعالانه با بروکسل سوق دهد. چرا که روسیه به شدت نگران از دست دادن مجارستان به عنوان «ترمز» در اتحادیه اروپا و ناتو است. مسکو در سالهای اخیر از مجارستان برای جلوگیری از تصمیمات واحد اروپا درباره تحریمها و حمایت نظامی از اوکراین استفاده میکرد. تلاش روسیه برای یافتن جایگزین، شامل تقویت روابط با احزاب راست افراطی مانند «جنبش ما» و برخی جناحهای داخل فیدس، اکنون شدت گرفته است.
در سوی مقابل، ویکتور اوربان پس از شکست، آن را «توطئه بروکسل» خواند. پیتر ماجیار گفت: «عصر اوربان به پایان رسید.» مقامات روسی از «تداوم روابط دوستانه» سخن گفتهاند اما نگرانی خود را از تغییر سیاست خارجی مجارستان پنهان نکردهاند. مقامات اتحادیه اروپا هم از این تحول استقبال کردهاند.
در مجموع، سقوط دولت اوربان، تغییرات اساسی در صحنه سیاسی مجارستان ایجاد کرده و تلاش روسیه برای یافتن جایگزین را تسریع بخشیده است. این تحول میتواند انسجام اتحادیه اروپا را تقویت کند اما خطر بیثباتی کوتاهمدت را نیز به همراه دارد.
۲۱۳/۴۲




نظر شما