مذاكرات اسلام آباد

انسان ماندن یک ورزش گروهی است /  پایان همبستگی دستوری؛ از «وفاداری ایدئولوژیک» تا «همکاری استراتژیک» برای بقا

حکومت برای ایجاد پایداری سیاسی خودش و در عین حال ایجاد فضایی ملی که همگان ایران را خانه واقعی خودشان احساس کنند، راهی جز همکاری با ملت ندارد و هرگز قادر به دفاع پیروزمندانه از ایران بدون همکاری همه مردم نخواهد بود. این همکاری می تواند بدون تعهد به ایدیولوژی رسمی و حاکم عملی شود، چه، همه می دانند لازمه زندگی و آبادی ایران، بقا و امنیت سرزمینی است.

گروه اندیشه: دکتر نعمت الله فاضلی در کانال چشم انداز ایران مطلبی نوشته تحت عنوان «انسان بودن یک ورزش گروهی است». بسیاری بر این باورند که آب، نان و هوا حیاتی‌ترین نیازهای بشر هستند، اما علم انسان‌شناسی «همکاری» را ضرورتی فراتر از نان شب می‌داند. در شرایطی که «قبیله‌گرایی» و گسیختگی اجتماعی بقای ملی را تهدید می‌کند، همبستگی‌های فرمایشی و ایدئولوژیک دیگر کارساز نیستند. راه نجات کشور در گذار از وفاداری‌های اجباری و رسیدن به «همکاری استراتژیک» است؛ مدلی که در آن همه شهروندان، فارغ از عقایدشان، برای حفظ خانه مشترک‌شان، ایران، مشارکت کنند. این مطلب را در ادامه می خوانید:

****

فقیه نیستم و مطلقا آشنایی با فقه ندارم. علاقه ای هم به این دانش در خودم نمی بینم. اما عبارت اوجب واجبات که اصطلاحی کاملا فقهی است، در این سال ها پاره ای از زبان محاوره شده است و معنای عامیانه اش این است که چه چیز یا چیزهایی از نان شب هم برای زندگی ضروری تر است. ممکن است فقها چنین منظوری هم از اوجب واجبات ندارند. نمی دانم. اما می دانیم که چیزی ضروری تر از آب و نان و هوا برای زندگی وجود آدمی و زنده مانی نداریم.

کافی است نیم ساعت هوا یا چند روزی آب و نان نباشد. می بینیم هر کدام از اینها نباشد می میریم. پس بهتر است مبالغه نکنیم و صریح و دقیق باشیم. اما قصه این است که چیزهایی هستند که نبودشان مانع دسترسی ما به آب، نان و هوا می شود. به همین دلیل با کمی اغماض و به صورت استعاری به این چیزها می گوییم واجب تر از نان شب یا اوجب واجبات.مثل چی؟

ممکن است بگویید پول، اینترنت، دارو و درمان یا شاعرانه اش کنید بگویید عشق یا مانند معلمان اخلاق شوید و بگویید انسانیت. اما علم انسانی به ویژه انسان شناسان می گویند "همکاری". بله، همکاری انسان ها با هم اوجب واجبات است. چرا؟ پاسخش ساده است، چون چیزهایی که گفتیم و دیگر چیزها که نگفتیم همه و همه به شکلی به همکاری ما آدم ها و به با هم بودن مان پیوند می خورند. بدون همکاری هیچ انسانی باقی نخواهد ماند، حتی اگر آب، نان و هوا در دسترس باشند. همه وجوه مادی و معنوی ما آدمیان به همکاری وابسته است.

در فصل پایانی کتابم "زندگی روزمره ایرانی" (۱۴۰۴) نشان دادم که همه تقلاهای روزانه ما آدمیان همین تکاپو برای همکاری و با هم بودن است. این است که به ریچارد سنت حق بدهیم که کتابی مستقل با عنوان "با هم بودن" می نویسد. شرح این کتاب را در جستارک دیگری داده ام. این که مجدد به سراغ با هم بودن و همکاری آمده ام، به دلیل خطر بزرگی است که همکاری ما را تهدید می کند و ما هم به راحتی این خطر را نمی بینیم. خطری بالاتر از تهدید همکاری یک گروه یا جامعه و ملت وجود ندارد.

حتی جنگ یا کرونا و وبا و بیماری های فراگیر هم خطرناک تر از تهدید ناهمکاری یا گسیختگی اجتماعی یا به تعبیر ریچارد سنت "قبیله گرایی" نیستند.اما به رغم چنین تهدیدی، نه تنها ما شهروندان بلکه حکومت ما هم متوجه نیست چگونه دارد از راه های گوناگون تیشه به ریشه همکاری های جمعی می زند و این حتی بقا و پایداری سیاسی اش را هم به خطر می اندازد. همان طور که سفیدی ماست و برف بدیهی است، جامعه امروز ما هم حداقل سه دسته دور از هم شده اند.

حامیان حکومت، مخالفان و براندازان حکومت، و نهایتا طیف وسیعی از مردم در میانه. دو سر طیف اقلیت هستند و میانه ای ها اکثریت اند. مهم هم نیست کدام چند درصد اند. چون حامیان نتوانسته اند رضایت بقیه را جلب کنند، ولی قدرت و رسانه را در دست دارند؛ براندازان هم قادر به جلب نظر میانه ای ها نشده اند اما توانسته نظم و سامان سیاسی را عمیقا متاثر از خودشان کنند. حکومت می داند برای بهبود حکمرانی و حتی بقایش در نهایت محتاج جلب رضایت نه تنها اکثریت میانه ای ها بلکه حتی رضایت همان ناراضیان است.در این موقعیت خطرناک جنگی جلب رضایت همگان حتی بیش از هر زمان دیگری ضروری است.

از اینرو دال مرکزی گفتمانش را "همبستگی ملی" قرار داده و به تبلیغ و ترویج آن می پردازد.در جستارک "لعنت بر شما" گفتم این شکل و شیوه ی همبستگی قادر نیست و نخواهد بود شکاف خطرناک قبیله گرایی موجود را پر کند. این همبستگی بر پذیرش و به رسمیت شناختن تفاوت های دینی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مبتنی نیست. در نتیجه نه تنها افراد گروه براندازان بلکه ناراضیان میانه را هم جلب خود نمی کند.نمی گویم مفهوم همبستگی ملی را کلا کنار بگذارید، بلکه برای گسترش مشارکت موثر همه ی شهروندان با ملاحظه و مراعات تفاوت های شان ضروری است تعریفی تازه از آن ارایه شود که شهروندان بتوانند بدون اظهار وفاداری ایدیولوژیک، بدون بیعت کردن، بدون تعهد و سرسپردگی بی چون و چرا بپذیرند در دفاع از میهن و حتی در ساختن و آبادی ایران مشارکت و همکاری کنند.

این را "همکاری استراتژیک" در برابر "همبستگی ایدیولوژیک" می دانم. حکومت برای ایجاد پایداری سیاسی خودش و در عین حال ایجاد فضایی ملی که همگان ایران را خانه واقعی خودشان احساس کنند، راهی جز همکاری با ملت ندارد و هرگز قادر به دفاع پیروزمندانه از ایران بدون همکاری همه مردم نخواهد بود. این همکاری می تواند بدون تعهد به ایدیولوژی رسمی و حاکم عملی شود، چه، همه می دانند لازمه زندگی و آبادی ایران، بقا و امنیت سرزمینی است.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2215864

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 8 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین