به گزارش خبرآنلاین، دنی سیترینوویچ، پژوهشگر موسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل و مسئول پیشین میز ایران در اطلاعات نظامی اسرائیل در واکنش به گزارشهای رسانهای در مورد آمادگی واشنگتن برای از سرگیری درگیریهای نظامی با ایران تاکید کرد که این روش بارها توسط آمریکا امتحان شده و هرگز به نتیجه مورد نظر نرسیدهاست.
به اعتقاد این تحلیلگر مسائل خاورمیانه پیروزیهای تاکتیکی لزوما به موفقیتهای استراتژیک ترجمه نمیشود و آمریکا باید بین دو گزینه توافق با ایران بر مبنای امتیازهای استراتژیک به تهران یا تلاش برای سرنگونی نظام سیاسی یکی را انتخاب کند.
برای نظام ایران، امتیاز دادن در بخش برنامههای موشکی، زیرساختهای گروههای نیابتی، توانمندیهای هستهای یا حتی آبراههای استراتژیک مانند تنگه هرمز، به عنوان «اهرمهای سیاستی قابل مذاکره» دیده نمیشوند. این موارد از نظر آنها «ستونهای ایدئولوژیکِ هویت و بقای نظام» هستند. از دیدگاه تهران، دست کشیدن از این اهرمها مصالحه نیست، بلکه عین تسلیم است.سیترینوویچ در تحلیل خود مینویسد: «صداها در واشنگتن و اورشلیم برای از سرگیری تنشهای نظامی علیه ایران بار دیگر بلندتر شده است. منطق حاکم بر این رویکرد آشناست: تشدید فشارها، تضعیف تهران، سلب اهرمهای قدرتش و در نهایت، کشاندن این نظام به میز مذاکره از موضع ضعف.
اما این نظریه یک مشکل بزرگ دارد: ما پیش از این بارها آن را آزمودهایم و ایران هرگز تسلیم نشدهاست.
تسلیم نشدن ایران به معنای آن نیست که تحریمها، عملیاتهای مخفیانه یا حملات نظامی نتوانستهاند آسیبی وارد کنند؛ آنها قطعاً آسیبرسان بودهاند. اقتصاد ایران طی سالیان متمادی ضربات سهمگینی خورده، شبکه منطقهای آن تضعیف شده و رهبرانش با فشارهای بیسابقهای مواجه شدهاند. با این حال، هیچکدام از این موارد منجر به آن «تسلیم استراتژیکی» نشد که بسیاری از سیاستگذاران پیشبینی میکردند.
دلیل این امر در یک سوءتفاهم بنیادین ریشه دارد؛ فقدان درک درست از تعریفی که جمهوری اسلامی از خودش دارد.
برای نظام ایران، امتیاز دادن در بخش برنامههای موشکی، زیرساختهای گروههای نیابتی، توانمندیهای هستهای یا حتی آبراههای استراتژیک مانند تنگه هرمز، به عنوان «اهرمهای سیاستی قابل مذاکره» دیده نمیشوند. این موارد از نظر آنها «ستونهای ایدئولوژیکِ هویت و بقای نظام» هستند. از دیدگاه تهران، دست کشیدن از این اهرمها مصالحه نیست، بلکه عین تسلیم است.
این تمایز بسیار حائز اهمیت است.
همین خطمشی نشان میدهد چرا حتی مواجهههای نظامی طولانیمدت نتوانست تهران را بهطور معناداری از خطوط قرمزی که پیش از شروع درگیریها تعیین کرده بود، عقب براند. همچنین تبیین میکند چرا دور دیگری از تشدید تنشها با هدف گرفتنِ همان امتیازات، باز هم بعید است به موفقیت ختم شود.
تا زمانی که نظام فعلی مستقر باشد، بسیار بعید است که داوطلبانه آنچه را که پایههای دکترین بازدارندگی خود میداند، منحل کند. رهبری در تهران ممکن است آسیبهای شدید اقتصادی، انزوای منطقهای، تلفات نظامی و سختیهای داخلی را به جان بخرد، اما شرایطی را که در داخل کشور به عنوان یک شکست ایدئولوژیک تعبیر شود، نخواهد پذیرفت.
این امر واقعیت تلخی را پیش روی واشنگتن و متحدانش میگذارد: اگر هدفْ تغییر رژیم نیست، پس فشار به تنهایی بعید است که موضع استراتژیک ایران را به طور بنیادی تغییر دهد.
تحریمها میتوانند منابع مالی را محدود کنند، عملیاتهای نظامی میتوانند توانمندیها را کاهش دهند و بازدارندگی همچنان اهمیت دارد؛ اما میان «تضعیف ایران» و «مجبور کردن جمهوری اسلامی به تسلیم استراتژیکِ بیقیدوشرط» تفاوت فاحشی وجود داردالبته این به معنای بینتیجه یا بیمعنی بودن فشارها نیست. تحریمها میتوانند منابع مالی را محدود کنند، عملیاتهای نظامی میتوانند توانمندیها را کاهش دهند و بازدارندگی همچنان اهمیت دارد؛ اما میان «تضعیف ایران» و «مجبور کردن جمهوری اسلامی به تسلیم استراتژیکِ بیقیدوشرط» تفاوت فاحشی وجود دارد. متأسفانه سیاستگذاران مرز میان این دو را بارها مخدوش کردهاند.
نتیجه این رویکرد، یک چرخه تکراری است:
- تشدید تنش منجر به تلافی میشود؛
- تلافی، تنشهای بیشتری را رقم میزند؛
- بیثباتی منطقهای عمیقتر میشود؛
- بازارهای نفت واکنش نشان میدهند و خطوط کشتیرانی تهدید میشوند؛
- و در نهایت، دیپلماسی در شرایطی بازمیگردد که تفاوت چندانی با وضعیت پیش از آغاز بحران ندارد.
به عبارت دیگر، موفقیتهای تاکتیکی بارها و بارها در ایجاد یک تحول استراتژیک ناکام میمانند.
به همین دلیل است که انتظارات باید به دقت تنظیم و واقعبینانه شوند. اگر هدفْ نه یک چارچوب مذاکراتی است که حداقل برخی از خواستههای استراتژیک و کلیدی ایران را به رسمیت بشناسد و نه یک تلاش جدی برای سرنگونی خود نظام، در این صورت راهاندازی کارزار دیگری از «فشار حداکثری» – حتی در شکلی تهاجمیتر یا پیچیدهتر – بعید است که معادله اصلی را تغییر دهد.
در عوض، چنین اقدامی خطر ایجاد بدترین سناریوی ممکن را به همراه دارد: خاورمیانهای ناامنتر، تقابل نظامی شدیدتر و چرخهای طولانی از تشدید تنشها بدون هیچگونه راهحل نهایی.
رهبری ایران دهههاست نشان داده که آماده است هزینههای فوقالعادهای را برای حفظ آنچه پیهای ایدئولوژیک جمهوری اسلامی میداند، متحمل شود. نادیده گرفتن این واقعیت، باعث ناپدید شدن آن نمیشود؛ بلکه تنها این احتمال را افزایش میدهد که واشنگتن بار دیگر وارد تقابلی شود به این امید که اهرم اجبار منجر به تسلیم طرف مقابل گردد، اما خیلی دیر بفهمد که این نظام برای تحمل دردی به مراتب بیشتر از آنچه تصور میشد، آمادگی داشته است.
۴۲/۴۲




نظر شما