بدا که با همه مدرن شدن و فرهیختگی و زیست مدرن، باز هم دنیا از جنگ دور نشده است و امروز ما در ایران، با جنگ مواجه شده ایم و سایه آن همچنان تهدیدمان می کند.
در باب چیستی و چرایی این جنگ و استمرار سایه اش، یک دنیا سخن میتوان گفت و می توان به دور از روایت های متکثر که این نیز ذات زیست جهان امروز شده است، به موشکافی پرداخت.
اما این متن در پی چنین رازگشایی ها نیست که اگر بتوان گفت به زمانی و مجالی دیگر، نیازمند است... حتما زمانش نیست!
اکنون اما غرض، تنها یک یادآوری است از یک رخداد تاریخی...جنگ و صلح با صدام!
و پیشاپیش از محضر نشستگان بر اتاق های فکر و تصمیم و سکانداران حکمرانی، برای این یادآوری، و نیز برای اندکی همراهی و سکینه، سپاس گزارم.
۲.همه می دانیم که ایرانِ پهلوی، صدام را مهار کرده بود اما رخداد انقلاب، آن متوهم زشت خوی بداندیش را به وسوسه انداخت...در واقع، این ایرانِ عزیز بود که مورد حمله صدام قرار گرفت...حمله ای که سالها ایران را و عراق را به نشیب انداخت!
در همه آن سالهای سخت، ما مردان نسل انقلاب و جنگ، به حکم دفاع از سرزمین مادری و نیز به جهت برخی باورهای آرمانی، به میدان جنگ رفته بودیم.
۳.اکبر هاشمی رفسنجانی که از شمار بزرگان بود و نامش با جمهوری اسلامی عجین است، در سال ۱۳۶۱، جز از جنگ(آن هم گویی تا انتهای تاریخ)، نمی گفت: ” در جلسات شورای عالی دفاع و جلسات دیگر، بحث بر سر سیاست جنگ داغ بود.
امام اجازه توقف جنگ و حتی مطرح کردن آن را نمی دادند و طرح آن را باعث دلسردی نیروهای رزمنده و بخصوص بسیجیان و داوطلبها که عنصر نیرومند دفاع و پیروزی بودند، می دانستند و معتقد بودند که دشمنان انقلاب بدنبال بدست آوردن فرصتی برای تقویت و بازسازی ارتش صدام و از دور انداختن دفاع ما هستند و مطمئنا در فرصت مناسب دیگر، تهاجم را ادامه می دهند و باقی ماندن نیروهای بعث در بسیاری از نقاط حساس و استراتژیک مرزی کشورمان و سابقه خصومت حامیان صدام، این نظر را تایید می کرد.
نادیده گرفتن افکار عمومی و مطالبات نیروهای انقلاب را هم عامل مهمی در به وجود آمدن سستی در ارکان انقلاب می دیدند و راضی به بی توجهی به سرنوشت مردم مظلوم عراق نبودند که سالها در دوران تبعید، شاهد مظلومیت و سرکوب آنان بوده اند.
فرماندهان نظامی و نیروهای رزمنده هم نظراتی مثل امام و بلکه جدی تر ابراز می کردند. بحث بر سر توقف جنگ نبود، بلکه بر سر چگونگی ادامه جنگ بود. افکار عمومی طالب حرکت سریع و بی وقفه در داخل خاک عراق بودند. نظامیان هم در فرض سیاست ادامه جنگ، شیوه صحیح را تعقیب ارتش بعثی در خاک عراق می دانستند و توقف پشت مرزها را منافی با سیاست ادامه نبرد می شناختند...[۱] ”
هاشمی در ۲۳ خرداد ۱۳۶۱ و در جمع فرماندهان نظامی شیراز، چنین می گوید: تجربه جنگ تحمیلی به ما و آنچه که امروز در لبنان و منطقه می گذرد، ثابت کرد که موضع صحیح همین است که ما گرفتیم، و من فکر می کنم در آینده، جنگ ما می تواند برای دنیا، مخصوصا برای کشورهای تحت ستم و تحت فشار، یک الگو باشد و تاریخ ساز بشود...
شما دیدید، در اظهاراتمان در روز قبل، بعد از جلسه شورای عالی دفاع، گفتم که ما می خواهیم برای جنگ به فلسطین برویم، اما راه ندادند. در شرایط مان گنجاندیم که از عراق راه می گیریم...
الان حضور اصلی در این منطقه که مربوط به خودمان میشود، جنگ بیست ماهه است که تا این را از بین نبریم و تا حق را آنجا به دست نیاوریم و تا حقوق مردم را نگیریم و تا دست ظالم را نشکنیم و تا ظالم را تنبیه نکنیم و تا به دنیا نشان ندهیم که شیوه جنگیدن این است و راه برخورد با متجاوز این است و تا این کار را نکنیم، ما در اسرائیل چگونه می توانیم، بجنگیم؟...
اینها همین جا از ما می خواهند که تنبیه را به دست عده ای بدهیم و به خاطر گرفتن یک امتیاز همه گذشته ها را فراموش کنیم و بگوئیم چشم! این همه از ما کشتید و این همه از ما خراب کردید و این همه خرج درست کردید و این همه در منطقه شرارت کردید و این همه دو ارتش مسلمان را از بین بردید، اینها هیچ، چون می خواهیم برویم به فلسطین!
ما اصلا امتیازمان این است که بدین صورت حرکت نمی کنیم و این است که فرصت طلب نیستیم و امتیاز ما این است که دنبال حق می رویم و در راه حق حرکت می کنیم و صدام و امثال صدام خیال نکنند که ما با این ظواهر گول می خوریم و با یک موج تبلیغاتی راه بیاندازند که ما راه دادیم و آنها نرفتند...اگر بخواهیم به این آسانی گول بخوریم و از همه چیز چشم پوشی کنیم و اگر این قدر نادان بودیم، از روز اول در همان توطئه های خود شما، تحت تاثیر قرار می گرفتیم.
آماده باشید آن شرافت عظیمی را که به دست آورده اید، ان شاء الله تکمیل کنید. [۲] ”
۴.سال ها بعد از ۱۳۶۱، اکبر هاشمی رفسنجانی که هم در دیپلماسی بود و هم بنوعی در میدان، به نظر تازه ای رسید...قاعدتا زمینه و زمانه، او را به آن نظر رسانده بودند...عجالتا از دیگر متغیرها، عبور می کنیم...
هاشمی در ۱۳۶۷، تلاش کرد سکان کشتی متلاطم جنگ را به گونه دیگری، بچرخاند...او به بنیانگذار نظام، پیشنهاد داد که از جنگ دور شویم و به صلح سلام کنیم.
۵. به نظرم اگر بخواهیم به دور از سوگیری ها و محققانه تحلیل کنیم، مهم ترین متغیر پذیرش صلح توسط هاشمی و رهبری جمهوری اسلامی در آن زمانه و زمینه، ضرورت صلح بود!
صلح در آن زمان، یک ضرورت بود چون دیگر نمیشد جنگ را ادامه داد. واقعیت ها خود را تحمیل کرده بودند هرچند که باب طبع بسیاری از مردان میدان و خیابان و آرمان نبود!
هاشمی بعدها، جام آور زهر معرفی می شد!
۶. ما که از شمار رزمندگان دوران جنگ بودیم، بعدها که قد کشیدیم و اندیشه ورزی را مشق کردیم، به موازات زیست در این اتمسفر و نیز بدان سبب که اندگی و گاهی، خرده مدیریتی را پیشه کردیم، آموختیم که جهان واقعیت، گاه میانه ای با آرمان ها ندارد، حتی اگر همه آرمانها، حق مطلق باشند و همواره معتبر!
و البته این را نیز آموختیم که قدرت(Power)، یکی از متغیرهای مهم پازل واقعیت است!
سرنوشت آدم ها و کشورها، غالبا با میزان قدرت شان، شکل می یاید...قدرتی که می توان آنرا ساخت.
۷.تاریخ گاه تکرار می شود.
امروز هم ایران در جنگی سخت افتاده است...باز هم منازعه میان آرمان و واقعیت، خود را نشان می دهد...
این بار حکمرانان چه خواهند کرد؟
این بار چه خواهد شد؟
آیا آرمان، از واقعیت تمکین خواهد نمود؟
آیا واقعیت، آرمان را به حاشیه خواهد برد؟
و- شاید هم رخداد دیگری از جنس بازآفرینی و بازخوانی، ترسیم شود؟
آیا این بار، طرح دیگری بازآفرینی می شود و فرصتی به بازخوانی آرمان ها، داده خواهد شد؟
در ۲۹ اردبیهشت ۱۴۰۵، حاکمان چه خواهند کرد و سرنوشت ایرانیان، چه خواهد شد؟
[۱] . هاشمی رفسنجانی(سخنرانی ها- سال ۱۳۶۱)، زیر نظر محسن هاشمی، دفتر نشر معارف(۱۳۸۰)، ص پانزده.
[۲] . همان، ص ۴۴.
پژوهشگر در حوزه برنامه ریزی وتوسعه




نظر شما