مذاكرات اسلام آباد

خلخالی کلنگ برداشت آرامگاه فردوسی را خراب کند، آیت‌الله خامنه‌ای اطلاعیه‌ دادند

پیوستگی شاهنامه با منویات رژیم سابق یک برچسب منفی برای شاهنامه بود که در آستانه‌ انقلاب با اکراه با آن مواجه شدند و بعد از انقلاب کاملاً با خصومت با شاهنامه برخورد شد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ محمدجعفر یاحقی (زاده‌ ۱۳۲۶ در فردوس) پژوهشگر و نویسنده‌ ایرانی است که عمر گرانمایه‌ خویش را صرف پاس‌داست زبان فارسی و شاهنامه‌پژوهی کرده و از سال ۱۳۸۱ مسئولیت مدیریت قطب علمی فردوسی‌شناسی و ادبیات خراسان در دانشگاه فردوسی مشهد را برعهده دارد. ایشان عضو پیوسته‌ فرهنگستان زبان و ادب فارسی است و کتاب‌ها و مقالات متعددی در زمینه‌ زبان فارسی تألیف و تصحیح کرده است. ازجمله ترجمه‌ قرآن ری و روض‌الجنان و روح‌الجنان فی تفسیرالقرآن (تفسیر ابوالفتوح رازی)، تألیف تاریخ تفکر اسلامی در هند، فرهنگنامه‌ قرآنی، فرهنگ اساطیر و داستان‌واره‌ها در ادبیات فارسی، فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی در ادبیات فارسی و تصحیح تاریخ بیهقی را در کارنامه دارد. یاحقی، علاوه بر پژوهش‌های متعدد در زمینه‌ شاهنامه، دو اثر بهین‌نامه‌ باستان، خلاصه‌ شاهنامه‌ فردوسی و راهنمای توس، سخنی درباره‌ فردوسی و شاهنامه را نیز در باب فردوسی و شاهنامه به نگارش درآورده است. با استاد دانشگاه فردوسی، درباره زنده نگه داشتن نام شاهنامه در تندروی‌های دهه‌ نخست پس از انقلاب و بازتولید هویت ایرانی و احیای فرهنگ شاهنامه در دوران جمهوری اسلامی گفت‌وگو کرده‌ایم.

پیش از انقلاب شاید به ‌طور مشخص‌تر از دوران مشروطه به دلیل حضور ناسیونالیسم در منطقه و بازگشت به گذشته، تمایلاتی نسبت به شاهنامه پیدا شد.

... یکی از شعارهای پهلوی اول و دوم باستان‌گرایی و شعارهای ملی‌گرایانه بود، درنتیجه شاهنامه در مراسم‌ها و کنگره‌هایی که برگزار می‌شد پررنگ بود. می‌خواهم این را بدانم که آیا از ظرفیت شاهنامه و فردوسی در دوران پهلوی اول و دوم استفاده‌ مفیدی می‌شد یا نه صرفاً موضوعی بود برای پیشبرد هدف سیاسی پهلوی و ایجاد تباری مناسب برای این رژیم؟

پیش از انقلاب شاید به ‌طور مشخص‌تر از دوران مشروطه به دلیل حضور ناسیونالیسم در منطقه و بازگشت به گذشته، تمایلاتی نسبت به شاهنامه پیدا شد و شاهنامه دستاویزی شد برای تحکیم مقاصد سیاسی توسط سردمداران مشروطه و بعد هم پهلوی. از زاویه‌ای که آن‌ها می‌خواستند به دلیل اتکا بر مسائل تاریخی و اساطیری و باورها و اسطوره‌ها می‌توانست ظرفیت این را داشته باشد که در کنار چیزی به نام باستان‌شناسی و کشف آثار باستانی برای تأیید رژیم پهلوی مورد استفاده قرار گیرد.

به نظر من دو جریان در این مسئله شکل گرفت: یکی جریان کاملاً سیاسی و کاملاً مرتبط با دستگاه حاکمه که می‌خواست بهره‌برداری سیاسی لازم را بکند و جریانی دیگر هم اتفاقاً در کنار این پیدا شد که به موجب آن بعضی از سردمداران و متفکران و علاقه‌مندان به فرهنگ ایران و بخصوص ادبیات فارسی به این کتاب توجه کرده و تحقیقاتی را شروع کردند. البته گاهی همین تحقیقات هم مورد بهره‌برداری سیاسی قرار گرفت چراکه وقتی به‌مرور اهمیت این کتاب به لحاظ پشتوانه‌ فرهنگی برای قشر تحصیل‌کرده روشن شد، طبیعتاً رژیم هم بهره‌برداری خودش را کرد و از این شفافیت اطلاعاتی برای موضوع مورد نظرش (بازگشت به ناسیونالیسم) بهره برد. پهلوی درواقع می‌خواست به این ترتیب چه در برابر ملیت‌های دیگر و چه در برابر این گرایش‌ها و اندیشه‌هایی که در آن سال‌ها رایج بود و خیلی گرم بود سدی ایجاد کند. او تلاش داشت در برابر چپ‌گرایی و چپ‌اندیشی و بعد هم که کم‌کم اندیشه‌های اسلامی و دینی، از ناسیونالیسم به عنوان یک سپر دفاعی، سپری به‌اصطلاح فرهنگی استفاده کند و این بود که خب در دوره‌ رضاشاه آن کنگره‌ معروف سال ۱۳۱۳ برگزار شد که درواقع سرآغاز یک تحولی هم در مطالعات شاهنامه‌شناسی جدی و هم بهره‌برداری سیاسی البته با ظاهر بسیار موجه و علمی شد؛ بنابراین پشت قضیه طبعاً مقاصد و منویات رضاشاه و ملیت‌گرایی که بایستی به تحکیم مسائل ملی در داخل ایران می‌انجامید نیز قرار داشت.

خب تشتتی در آن زمان در داخل فرهنگ ایران وجود داشت که شاید به یک عبارت نیاز به چنین عقبه و نگرشی برای مسلط کردن و برای به‌اصطلاح یکپارچه کردن این تعددهای قومی و نژادی و بخصوص عشایری بود. پهلوی به این ترتیب می‌خواست آن‌ها را زیر چتر ملیت واحد کند.

در کل کنگره‌ سال ۱۳۱۳ سرآغاز تحولی در مطالعات شاهنامه‌شناسی و اساساً نگرش به مسائل ملی و قومی بود که جهانی شد. یعنی درواقع فرهنگ ایران را جهانی کرد. هنوز آثار آن برکت در دنیا هست. خیابانی به نام فردوسی در پاریس نام‌گذاری کردند که هنوز به نام فردوسی است و این یادگار آن سال است. دقیقاً سال ۱۹۳۴ تاریخ زدند که آن سال ۱۳۱۳ ماست و یادگار آن حرکتی است که در آن‌جا اتفاق افتاد. در کشورهای دیگر هم این‌طور است.

در دوره‌ پهلوی دوم طبیعتاً اقتضاهای توجه به ملیت بیشتر شد و بنابراین کاملاً روی مطالعات شاهنامه‌شناسی متمرکز شدند. درعین‌حال دانشمندان و علاقه‌مندان و دلسوزانی بودند که با تکیه به زبان فارسی به عنوان یک قائمه‌ فرهنگی در ایران به شاهنامه توجه کردند و مطالعات زبانی، مطالعات تاریخی، مطالعات اسطوره‌ای روی شاهنامه صورت گرفت که خب مقدمه‌ای برای کارهای بعد شد.

رژیم پهلوی در زمان محمدرضا در این اواخر به دلیل نیازی که به چنین تثبیتی داشت به دنبال جشن‌های دو هزار و پانصدساله رفت و اتفاقاتی را در شیراز رقم زد تا در جهان خودش را مطرح کند و از یک پشتوانه‌ فرهنگی آبرومندی برخوردار شود؛ به همین خاطر از نام شاهنامه هم استفاده کرد و در همین مشهد جشن‌های توس، جشنواره‌های سالانه‌ توس، سه یا چهار سال برگزار شد که من در همه‌ آن‌ها حضور داشتم. اول دانشجو بودم بعد هم که در دانشگاه به عنوان هیأت علمی استخدام شدم و ناظر بر این فعالیت‌ها بودم و می‌دیدم که به‌هرحال این بهره‌برداری از شاهنامه صورت می‌گرفت. این روند سبب شد که شاهنامه را بخشی از الگوی پهلوی به‌ حساب بیاورند و بخصوص نام این کتاب هم که خیلی‌خیلی زیبنده است چنین اتهامی را برجسته می‌کرد به همین خاطر یک برچسبی به شاهنامه خورد که این ابزاری برای حکومت پهلوی برای تثبیت شاهنشاهی ایران و نظام حکومتی شاهنشاهی است.

البته در آن زمان شاهنامه در بین مردم هم بود، چون ما به طور سنتی روالی برای شاهنامه‌خوانی و نقالی داشتیم. ممکن است نقالی‌ها متن شاهنامه نباشد ولی فضای شاهنامه است، شاهنامه یک مبسوطی است که مردم ساختند و بزرگش کردند و این نقالی و شاهنامه‌خوانی در دوره‌ اول پهلوی به‌شدت رواج پیدا کرد؛ یعنی درعین‌حال که شاهنامه در دست‌وبال حکومت برای تثبیت ارزش‌های باستان‌گرایی خودش بود، مردم هم یک اقبال خاصی داشتند و در قهوه‌خانه‌ها و در مجامع عمومی به‌شدت به شاهنامه روی آورده بودند. بعضی از مهم‌ترین متون نقالی ما مولود همین زمان‌هاست و در همین دوره مرشد عباس زریری و مرشد ترابی و آدم‌های سرشناسی که در آستانه‌ انقلاب و بعد از انقلاب زنده بودند، این سنت را ادامه دادند؛ بنابراین یک لایه‌ مردمی در شاهنامه هست. می‌خواهم بگویم این یک خط جداگانه‌ای است که البته بعداً دیگر فراموش شد.

انقلاب پیروز می‌شود و سعی بر این می‌شود تا همه‌ مفاهیم متعلق به گذشته تغییر پیدا کند از... نام خیابان‌ها و اسامی افراد گرفته تا سطح ظاهری شهرها و عکس‌ها و مجسمه‌ها تغییر کرد. خب در ابتدا هم اسامی دیگری مانند «نامه‌ باستان» و «الهی‌نامه» بر شاهنامه گذاشته شد، اما  از سال ۱۳۶۹ با کنگره‌ای که دوباره برگزار می‌شود، مقداری شاهنامه عمومی‌تر می‌شود و از این ممنوعه بودن خارج می‌شود. حضرت‌عالی که تجربه‌های بسیاری دارید و حتماً آن روزها را خاطرتان هست آن فضا و فرازوفرودهای دهه‌ی ۱۳۶۰ را اگر برای ما شرح بدهید ممنون می‌شوم.

ببینید همان نکته‌ای که عرض کردم؛ ارتباطی که شاهنامه با نظام حاکم داشت و نظام حاکم خودش را به شاهنامه نزدیک می‌کرد سبب شد که در آستانه‌ انقلاب یک واکنشی، یک به‌اصطلاح انفعالی نسبت به شاهنامه پیدا بشود؛ درواقع انفعالی که نسبت به رژیم بود دامن شاهنامه را هم گرفت. مثلاً در همان سال ۱۳۵۷، که من استاد دانشگاه مشهد بودم، جشن‌های توس که سه سال متوالی ۵۴، ۵۵ و ۵۶ برگزار شده بود دیگر کنار گذاشته شد.

در همان سال ۱۳۵۷ یا سال ۱۳۵۸ بود که آقای خلخالی به مشهد آمد و سخنرانی کرد و حمله کرد! درواقع کلنگ را برداشت و می‌خواست ساختمان و آرامگاه فردوسی را خراب کند که البته مردم نگذاشتند و بعد هم آیت‌الله خامنه‌ای، یک اطلاعیه‌ای دادند.

آن جشنواره‌ی توس برای شاهنامه بود؟

بله. به‌هرحال به‌عنوان تأیید آن نظام شاهنشاهی برای برگزاری جشن‌های دو هزار و پانصدساله در خراسان به صورت مفصل در قالب جشنواره‌ موسیقی، هنر و تئاتر برگزار می‌شد. من یادم رفت که بگویم که بنیاد تئاتر درباره‌ شاهنامه در ایران به همان زمان ۱۳۱۳ برمی‌گردد و بهترین تئاترها و جشنواره‌ها ازآن‌جا شروع شد و خارجی‌ها ناظرش بودند و تئاترهای اولیه‌ای که در مورد شاهنامه کار شد و اجرا شد در همان سال‌ها بود.

بعد در سال ۱۳۵۷ برگزار نشد، دیگر یعنی به آستانه‌ انقلاب رسیدیم و این لغو شد. خود رژیم هم صلاح نمی‌دانست که دیگر برگزار کند، چون احتمال اغتشاش و این‌ها می‌رفت و دانشگاه‌ها ملتهب بود. در محیط دانشگاه نمی‌شد این کار را کرد؛ پس خودبه‌خود برگزار نشد، ولی مقالاتش رسیده بود. بعداً برنامه‌ جشنواره هم حتی تنظیم شده بود که من برنامه‌اش را دارم، برنامه جشنواره هم تنظیم ‌شده بود که چه‌ کارها باید بشود ولی عملاً اجرا نشد؛ بنابراین این پیوستگی شاهنامه با منویات رژیم سابق یک برچسب منفی برای شاهنامه بود که در آستانه‌ انقلاب با اکراه با آن مواجه شدند و بعد از انقلاب کاملاً با خصومت با شاهنامه برخورد شد.

حتماً شنیده‌اید که در همان سال ۱۳۵۷ یا سال ۱۳۵۸ بود که آقای خلخالی به مشهد آمد و سخنرانی کرد و حمله کرد! درواقع کلنگ را برداشت و می‌خواست ساختمان و آرامگاه فردوسی را خراب کند که البته مردم نگذاشتند و بعد هم آیت‌الله خامنه‌ای، یک اطلاعیه‌ای دادند که فردوسی این‌جوری است آن‌جوری است و من این را «حکیم بزرگ» می‌دانم. این عبارت را بعداً در آرامگاه فردوسی نصب کردند و هر کسی می‌آمد به آن استناد می‌کردند. بعد از بیانات آیت‌الله خامنه‌ای خودبه‌خود جلوی آن یورش‌ها گرفته شد. بعداً همین اقدام آقای خلخالی باعث شد افرادی از فردوسی دفاع کنند. مرحوم معین طباطبایی، باستانی پاریزی تا آن‌جا که یادم هست مقالاتی را نوشتند و توجیه کردند که این فردوسی آن‌کسی که شما می‌گویید نیست. کم‌کم آن فشاری که اول بود کم شد.

فردوسی کم‌کم کنار گذاشته شد و مصلحت دیده شد که فراموش بشود و زیاد به آن نپردازند و فقط آن‌هایی که خیلی اهل تحقیق و مطالعه و بیش‌تر آکادمیک بودند آن‌ها فراموش نکردند، آن‌ها به دنبالش بودند، مقالات نوشته می‌شد، البته خیلی کم و با احتیاط.

می‌خواهم تجربه‌ زیسته‌ شما را درباره‌ تدریس شاهنامه در دانشگاه بدانم. در آن فضای ابتدای انقلاب که وقتی اسم شاه در آن هست همه چیز باید محو بشود شما چه کار می‌کردید؟ چطور درس می‌دادید؟

خیلی دشوار بود! خیلی دشوار بود که هم‌زمان با درس ادبیات حماسی ما درس شاهنامه هم در برنامه‌ها داشته باشیم. همین کلی مشکل داشت و هر دوتا را هم اتفاقاً من در سال‌های اول انقلاب درس می‌دادم و این مشکل را داشتم. البته ما خیلی زود به انقلاب فرهنگی رسیدیم. دو سال دانشگاه به‌این‌ترتیب تعطیل بود؛ بنابراین دیگر اصطکاکی از این‌ جهت در مورد فردوسی مگر در سطح جامعه پیش نمی‌آمد، در سطح جامعه این مسائل بود.

به نظرم فردوسی کم‌کم کنار گذاشته شد و مصلحت دیده شد که فراموش بشود و زیاد به آن نپردازند و فقط آن‌هایی که خیلی اهل تحقیق و مطالعه و بیش‌تر آکادمیک بودند آن‌ها فراموش نکردند، آن‌ها به دنبالش بودند، مقالات نوشته می‌شد، البته خیلی کم و با احتیاط و حتی یک عده‌ای برای این‌که شاهنامه را تطهیر کنند برای پاک کردن شاهنامه از این اتهام شروع کردند به مطالعات دینی و نگاه مذهبی به شاهنامه کردن مسائل اخلاقی را در شاهنامه دنبال کردن و بعد تطبیق دادن آن بر اصول اسلامی، بر شرایط فرهنگی، بر عدالت اسلامی، بر خردمندی و اخلاقیت و چیزهایی که مورد قبول حاکمیت آن زمان بود ــ وقتی می‌گویم حاکمیت، منظورم حاکمیت ملتهب آن زمان است ــ مطالعاتی در این زمینه در دهه‌ ۱۳۶۰ صورت گرفت. آقای دکتر احمد رنجبر سلسله‌ مقالاتی نوشت به ‌عنوان الهی‌نامه حکیم توس؛ مثلاً اسمش را این گذاشت که به او حمله نشود، واقعاً نمی‌شد کلمه‌ شاهنامه بر زبان و قلم جاری بشود. الهی‌نامه‌ حکیم توس با سلسله‌مقالاتی شروع کرد به پرداختن به مسائل خداشناسی، عقلانیت، پیامبر و کم‌کم تشیع. یعنی روی آن دو سه بیتی که در شاهنامه اشاره‌ای به تشیع هست، خیلی تأکید کرده و بیش‌ازحد لازم تأکید کرده‌اند! آقا فردوسی شیعه بوده اصلاً شیعه‌ اثنی‌عشری است و البته درست هم هست، چون در منابع تاریخی همین‌جور است.

پس از پایان جنگ، سال ۱۳۶۹ از طرف یونسکو به عنوان «سال فردوسی» نام‌گذاری شد. در ایران هم همایشی به نام «کنگره‌ی فردوسی» برگزار شد. شما در آن کنگره مسئولیتی داشتید یا خیر، و تحلیل‌تان از آن کنگره و خاطرات‌تان از آن و تأثیری که بر توسعه و ترویج شاهنامه و شاهنامه‌خوانی و فرهنگ شاهنامه در جامعه‌ ایرانی گذاشت چیست؟

سال ۱۳۶۹ (۱۹۹۰) یونسکو وارد کار شد و آن را سال «هزاره‌ تدوین شاهنامه» معرفی کرد. در آن زمان من خودم در ژاپن بودم، دقیقاً همین سال فروپاشی شوروی بود. دبیرکل یونسکو، فدریکو مایور، برای آن جلسه به تهران آمد و از بیست و چند کشور شخصیت‌هایی برای این کار دعوت شدند. این کنگره اول قرار بود در مشهد برگزار بشود اتفاقاً من میانش بودم، من، چون به‌هرحال مشخص بودم به‌ عنوان علاقه‌مند به شاهنامه دبیری‌اش هم حتی در مشهد با من بود. مقدمات و ترتیبات کار را هم دادیم، زمینه را هم فراهم کردیم، برنامه‌ریزی می‌کردیم که این کار انجام بشود. بعد به دلایلی در مشهد می‌گفتند صلاح نیست باشد. آن موقع آستان قدس علاقه‌ای نداشت هنوز آن ته‌مانده‌ی آن موضع‌گیری‌ها نسبت به فردوسی وجود داشت، بخصوص در مشهد.

البته این خیلی طبیعی بود! قبل از انقلاب که خیلی طبیعی بود ولی بعد از انقلاب هم همین‌جور به‌اصطلاح محافظه‌کار نسبت به خیلی از مسائل ماند. آستان قدس علاقه‌ای نشان نداد، من در جریان بودم گفتند که تصمیم گرفته شد در تهران این جلسه هم برگزار بشود والّا قرار بود این‌جا باشد.

ریاست کنگره هم با رئیس‌جمهور وقت بود.

بله. اول قرار بود دانشگاه فردوسی این کار را بکند و من هم دبیر کنگره بودم و اصلاً ابلاغ دادند که دبیر کنگره مشخص شد، ولی وقتی به تهران منتقل شد، از قبل پیش‌بینی‌شده بود و دوستان ژاپن از من دعوت کرده بودند. من در شهریور سال ۱۳۶۹ به ژاپن رفتم برای یک سال فرصت که برای تدریس بود و زمانی که کنگره برگزار شد من در توکیو بودم. آن‌جا دیگر به من مرخصی ندادند گفتند شما تازه آمدید و نمی‌توانید والّا من مقاله فرستاده بودم و می‌خواستم در کنگره شرکت کنم. رئیس بخش‌مان خانم نیکوکادو که ایران‌شناس بود او آمد گفت که من می‌روم ولی شما، چون تازه آمدید این‌جا باشید و موافقت نکردند که من بیایم، چون من دعوت کشور ژاپن بودم از طرف ایران نرفته بودم آن‌ها از من دعوت کرده بودند حقوقم را هم آن‌ها می‌دادند؛ بنابراین به من گفتند شما باشید. کنگره در تهران برگزار شد. به نظر من همان‌طور که آن رژیم بهره‌برداری خاصی از شاهنامه به نفع خودش می‌کرد این سیستم هم بهره‌برداری مثبتی از شاهنامه کرد. یعنی به‌این‌ترتیب خواستند موقعیت خودشان را همان‌طور که اشاره کردم بعد از جنگ و بعد از تلاطم‌های سیاسی که به دلیل انقلاب پشت سر گذاشته شده بود، تثبیت کنند و بگویند ما جهانی هستیم و می‌توانیم با همه‌ی دنیا تفاهم داشته باشیم.

این در زمانی بود که آقای رفسنجانی رئیس‌جمهور بودند و همه‌ مقامات سیاسی لازم در آن جلسه سخنرانی کردند. خود آقای رفسنجانی، وزیر علوم، وزیر ارشاد آقای خاتمی، وزیر خارجه آقای ولایتی، این‌ها سخنرانی کردند و این به این معنی بود که ما شاهنامه را قبول داریم، ما شاهنامه را پذیرفته‌ایم و شاهنامه از ما و به سمت ماست. طبیعتاً مقداری هم به آن تمایلات منفی موجود در مقالات و در سخنرانی‌ها و در گرایش‌ها پاسخ دادند و در همه‌ سخنرانی‌ها هم تأکید شده که فردوسی مرد مسلمانی بود. مجموعه‌مقالاتش چاپ شده، هم آقای رفسنجانی تأکید کردند که فردوسی مرد متدینی بوده، شیعه بوده، علاقه‌مند بوده. آقای ولایتی، آقای خاتمی، همه‌ مسئولین سیاسی کشور، بلندپایه‌ترین مسئولین فرهنگی و سیاسی کشور، اظهارنظر کردند. فقط رهبر چیزی نگفت والّا بقیه‌شان سخنرانی کردند. البته خب ایشان پیام داده بود و پیامش هم چاپ شد. می‌خواهم بگویم که سیستمْ فردوسی را به رسمیت شناخت و اجازه داد که از مفاخر ما باشد و به جریان بیفتد و این راه را برای مطالعات بعدی برای کارهای بعدی هموار کرد که خب حالا می‌شود دنباله‌اش را پیدا بکند. به ‌عنوان یک نقطه‌ عطف هم برای جهان هم برای ایران و بخصوص هم‌آوایی با یونسکو به ‌عنوان نهاد بین‌المللی فرهنگی این هماهنگی به نفع دولت تمام شد و درواقع چراغ سبزی بود برای این‌که می‌شود فردوسی را در جای خودش مطرح کرد.

فرمودید که کنگره با این کیفیت در سال ۱۳۶۹ برگزار شد. بعد از آن ما وارد دهه‌ ۱۳۷۰ می‌شویم. چقدر این کنگره در توسعه و ترویج فردوسی تأثیر گذاشت؟ فرمودید که توانست یک مقداری ذهنیت‌ها را تغییر بدهد و فضا شکسته بشود، حالا این‌جا پس باید گام بعدی برداشته بشود. آیا گام بعدی برداشته شد و گام بعدی که در دهه‌ ۱۳۷۰ برای فردوسی صورت گرفت چه بود؟

در دهه‌ ۱۳۷۰ زمینه برای فعالیت بیشتر شد. برای نمونه به تجربه‌ خودم اشاره کنم: بنده از مدت‌ها قبل با دوستان جهانی یک جلساتی داشتم و ضرورت‌ها را بررسی می‌کردم. درنهایت یک هم‌آوایی بین من و سایر دوستان شکل گرفت که ما آمدیم یک نشست‌های ماهانه‌ای داشتیم و گفتیم بیایید حاصل این‌ها را چاپ کنیم. اولین شماره‌ای که چاپ کردیم ویژه فردوسی بود در سال ۱۳۶۹ کتاب پاژ منتشر شد. پاژ زادگاه فردوسی بود. هیچ‌وقت هیچ‌کس زادگاه فردوسی را نمی‌شناخت. ما عمداً این نام را انتخاب کردیم آن را کتاب پاژ گذاشتیم و اولین شماره‌اش هم در همان سال ۱۳۶۹ هم‌زمان با کنگره رونمایی شد. یعنی از این‌جا شروع شد. بعد پانزده شماره از همان سال منتشر شد. بعد از این کنگره، در جلساتی که با دوستان داشتیم می‌توانستیم راحت و آزاد صحبت کنیم.

نوزده تیرماه ۱۳۷۵ مقام معظم رهبری به مشهد آمد این هم نقطه‌ عطفی است. ایشان به مشهد آمدند و بعد به آرامگاه فردوسی رفتند. این اولین‌بار بعد از انقلاب بود که یک مقام بلندپایه به آن‌جا رفته بود.

آقای دکتر ما وارد سال‌های ۱۳۷۶ می‌شویم و بالاخره فضای اجتماعی ایران دچار یک تغییراتی می‌شود و انتخاباتی اتفاق می‌افتد و یک فضای باز اجتماعی به دنبال انتخابات دوم خرداد ۱۳۷۶ ایجاد می‌شود. خب شما این‌جا چه اقداماتی انجام دادید و چه‌کارهای شاخصی برای فردوسی با توجه به آن تغییر و تحولات فضای اجتماعی به وجود آمد؟

عرض می‌کنم که آن سال‌ها سال‌روز هیچ‌کدام از این شخصیت‌ها در تقویم رسمیت پیدا نکرده بود. شاید برای اولین بار حافظ در شیراز به رسمیت شناخته شد. یک مرکزی در شیراز به نام مرکز فارس‌شناسی اقدام کرده بودند. البته کرمان‌شناسی از همه‌ این‌ها جلوتر بود. این «شناسی»‌ها هم در این قضیه خیلی مهم است. در کرمان این مرکز به وجود آمد که هنوز هم ادامه دارد. مرکز کرمان‌شناسی، خب مسائل منطقه‌ کرمان بود بعد در شیراز بنیاد فارس‌شناسی ایجاد شد در خراسان هم ما بنیاد خراسان‌شناسی درست کردیم.

نوزده تیرماه ۱۳۷۵ مقام معظم رهبری به مشهد آمد این هم نقطه‌ عطفی است. ایشان به مشهد آمدند و بعد به آرامگاه فردوسی رفتند. این اولین‌بار بعد از انقلاب بود که یک مقام بلندپایه به آن‌جا رفته بود. البته دکتر حبیبی به عنوان معاون اول به آرامگاه فردوسی رفته بود و در دفتر خاطراتش چیزی نوشته است، ولی حتی رئیس‌جمهوری نرفته بود، آقای رفسنجانی هم نرفته بود و خاتمی که نیامده بود ولی خود مقام رهبری به آرامگاه فردوسی رفتند.

روز بعد پیغام داده بودند و چند نفر را احضار کردند خدمت‌شان بروند. مدیرکل میراث فرهنگی بود، معاونش مرحوم خلوصی بود، آقای لباف بود که با ما هم همکاری داشت و بنده و یک نفر دیگر هم بود که شاید آن آقای باقرزاده، حاجی باقرزاده باشد. بالاخره ما را خواستند که در باغ ملک‌آباد خدمت ایشان برویم. یادم هست آن‌جا آن‌ها شوخی کردند و بعد یک‌دفعه صحبت اخوان شد ایشان خطاب به آقای خلوصی گفت آقا چرا نگفتی که بروم فاتحه‌ای برای اخوان بخوانم.

بعد خود ایشان گفتند مرحوم به فاتحه و این چیزها اعتقادی نداشت. شوخی کردند. من هم گفتم آقا ایشان در این اواخر خیلی طرفدار شما شده بود و شعرهایی در مورد شما گفت. گفت من اخوان را از شما بهتر می‌شناسم. کمی راجع به مسائل آرامگاه صحبت شد که باید چکار بشود و حتی راجع به غزالی، مثلاً به‌تازگی قبر غزالی آن‌جا کشف شده بود و این آقای لباف آن‌جا را پیدا کرد بود ولی به مصلحتی گفتند فعلاً مطرح نکنید. گفتیم آقا این هست و خوب است که این‌جا اقداماتی بشود مردم از پاکستان و افریقا و این‌ها می‌آیند به دنبال آرامگاه غزالی جست‌وجو می‌کنند، ما چیزی نداریم به آن‌ها بگوییم. گفتند نه حتماً این کار باید بشود، که البته کار نشد و مصلحت نبود.

رهبری مطلبی در دفتر خاطرات آن‌جا نوشتند که الآن آن را به ‌صورت لوح سنگی درآوردند روی سنگ حک کردند و جلوی آرامگاه زدند. کپی‌اش هم دست من هست که فردوسی شاعر بزرگی بوده. اما دولت و مردم تا حالا کوتاهی کردند و من از دولت می‌خواهم که به این کارها برسند. همان‌جا بود که بحث نطفه‌ خراسان شناسی بسته شد. به من گفتند که در خراسان چکار می‌شود کرد؟ گفتم به چنین مرکزی نیاز است. گفتند خب دانشگاه فردوسی می‌تواند این کار را بکند؟ گفتم به نظرم نه. دولتی نباشد بهتر است که دولت مشکلات اجرایی دارد ما نمی‌توانیم که در دولت کار کنیم. گفتند آستان قدس خوب است؟ گفتم آستان قدس بهتر است حالا کارش آسان‌تر از دولت است. دیگر این جلسه گذشت و من اتفاقاً آن سفرهای خارج از کشور را رفتم و نبودم، وقتی برگشتم دیدم تمام روزنامه‌ها پر است که مرکز خراسان‌شناسی به دستور مقام رهبری تشکیل شد. دیگر بعد تشکیل دادند و ما را هم مدیرعاملش کردند گفتند باید باشید. در آستان قدس یک هیأت‌امنایی برای آن تشکیل دادند و خب ما را هم مدیرعاملش کردند. ما دقیقاً از آذرماه ۱۳۷۵ تقریباً مرکز را در مشهد تشکیل دادیم و کار را شروع کردیم.

فرمودید که تا سال ۱۳۷۵ تنها مقام بلندپایه و رسمی‌ای که به آرامگاه فردوسی آمدند مقام معظم رهبری بودند. خب رؤسای جمهور هم سفرهای استانی مختلفی در دولت‌های مختلف به مشهد داشتند.

بله. بله.

متن کامل گفت‌وگو اختصاصی با استاد یاحقی در شماره سوم فصلنامه گواه منتشر شده است.

۲۵۹

کد مطلب 2222073

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 1 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین