به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در ساعت ۴:۴۵ بامدادِ ۱ سپتامبر ۱۹۳۹ [۹ شهریور ۱۳۱۸]، آسمان پیش از طلوع بر فراز دریای بالتیک روشن شد، زمانی که ناو جنگی آلمانی «شلسویگ-هولشتاین» به سوی یک دژ لهستانی در شبهجزیره وسترپلاته آتش گشود، در حالی که نیروهای تهاجمی که در داخل کشتی پنهان شده بودند به ساحل یورش بردند. این کشتی کهنهکار که در جنگ جهانی اول نیز در نبرد شرکت کرده بود، نخستین گلولهها را در آغاز دومین آتشسوزی بزرگ جهانی شلیک کرد. بدون اعلام رسمی جنگ، ۱.۵ میلیون سرباز از مرز ۱۷۵۰ مایلی آلمان نازی با لهستان عبور کردند. آنها از شمال، جنوب و غرب آمدند. از راه زمین، هوا و دریا وارد شدند تا سرزمینهایی را که آلمان در پیمان ورسای از دست داده بود بازپس گیرند و همسایه خود را به استعمار درآورند.
نازیها با تاکتیکهای «بلیتسکریگ» یا «جنگ برقآسا» بهسرعت بر دفاعهای کمتعداد لهستان غلبه کردند. تانکهای آلمانی مانند غلتک وارد کشور شدند. لوفتوافه [نیروهای مسلح یکپارچه آلمان نازی] فرودگاهها را نابود کرد، قطارهای مسافربری را بمباران کرد و غیرنظامیان را بدون تمایز با آتش مسلسل به رگبار بست. بمبهای آتشزا شهرهای کاتوویتسه، کراکوف و پایتخت یعنی ورشو را به آتش کشیدند. در دریا نیز ناوهای جنگی و زیردریاییهای آلمان به نیروی دریایی لهستان حمله کردند. در مقایسه با این نیروها، ارتش یکمیلیوننفری لهستان عملاً شانسی برای مقاومت نداشت.

زمینههای پیش از تهاجم
آدولف هیتلر، صدراعظم آلمان، ماهها بود که لهستان را تهدید میکرد. همانگونه که پیش از اشغال کشورهای دیگر انجام داده بود، هیتلر ادعا میکرد که آلمانیهای قومی در داخل لهستان تحت آزار و اذیت قرار دارند. چند ساعت پس از شلیک نخستین گلولهها، هیتلر در سخنرانی خطاب به ملت گفت که او صرفاً در دفاعی کاملاً موجه و در پاسخ به حملات لهستان به خاک آلمان در شب قبل اقدام کرده است.
اما آن حملات در واقع توسط لهستان انجام نشده بود؛ بلکه عملیاتهایی بودند که با دقت طراحی و توسط دستگاه تبلیغاتی نازی صحنهسازی شده بودند تا بهانهای برای تهاجم فراهم کنند. در شهر مرزی گلایویتس، مأموران اساس لباس نظامی لهستان را پوشیدند، یکی از ایستگاههای رادیویی خود آلمان را تصرف کردند و پیامی ضدنازی به زبان لهستانی پخش کردند. زندانیانی از اردوگاه کار اجباری داخاو نیز لباس نظامی لهستانی پوشانده شدند، به ایستگاه رادیویی آورده شدند و به ضرب گلوله کشته شدند تا چنین وانمود شود که آنها قربانیان درگیری مسلحانه بودهاند.
هیتلر در اعلامیه خود به ارتش درباره این حملات ساختگی نوشت:
«دولت لهستان از حل مسالمتآمیز روابطی که من خواستار آن بودم سر باز زده و به سلاح متوسل شده است. برای پایان دادن به این دیوانگی، از این پس چارهای جز پاسخ دادن به زور با زور ندارم.»
در سراسر تابستان ۱۹۳۹، بریتانیا، فرانسه و اتحاد جماهیر شوروی مذاکراتی برای تشکیل یک اتحاد سهجانبه علیه آلمان انجام دادند، اما این گفتوگوها به دلیل امتناع لهستان از دادن اجازه ورود نیروهای شوروی به خاک خود شکست خورد؛ درخواستی که ارتش لهستان آن را چیزی بیش از اشغالی پنهانشده در پشت ظاهر یک توافق نمیدانست. ادوارد ریدز-اشمیگلی، فرمانده کل نیروهای لهستان، گفت: «با آلمانیها خطر از دست دادن آزادیمان را داریم، اما با روسها روحمان را.»
درنتیجه، شوروی که در این مذاکرات به بنبست رسیده بود، به دنبال توافقی جداگانه با آلمان رفت و دو کشور در ۲۳ اوت [۳۱ مرداد ۱۳۱۸] پیمان عدم تجاوزی امضا کردند که بندی محرمانه داشت و لهستان را میان آنها تقسیم میکرد. با از میان رفتن تهدید دخالت شوروی، هیتلر باور داشت که دستش برای اقدام علیه لهستان کاملاً باز است. او به فرماندهان نظامی خود گفت: «اکنون که تدارکات سیاسی را فراهم کردهام، راه برای سربازان باز است.»
با این حال، بریتانیا و فرانسه تضمین داده بودند که در دفاع از لهستان وارد جنگ شوند، اما بسیاری از رهبران نازی، ازجمله وزیر خارجه یوآخیم فون ریبنتروپ، باور داشتند که تاریخ تکرار خواهد شد و این کشورها عقبنشینی خواهند کرد. هنگامی که هیتلر در سال ۱۹۳۶ برخلاف پیمان ورسای منطقه راینلند را دوباره نظامی کرد، بریتانیا و فرانسه واکنش نظامی نشان ندادند. دو سال بعد، وقتی او اتریش را ضمیمه آلمان کرد، قدرتهای غربی پاسخی ندادند. در سال ۱۹۳۹ نیز زمانی که او برخلاف پیمان مونیخ — که پیشتر منطقه سودتنلند را به او داده بود — چکسلواکی را ضمیمه کرد، بریتانیا و فرانسه باز هم با زور واکنش نشان ندادند.
اما این بار اوضاع متفاوت بود. هم بریتانیا و هم فرانسه به آلمان اولتیماتوم دادند که فوراً نیروهایش را از لهستان خارج کند، در غیر این صورت با جنگ روبهرو خواهد شد. وقتی هیتلر از این درخواست بریتانیا آگاه شد، در سکوتی سنگین نشست، سپس با خشم به ریبنتروپِ شگفتزده خیره شد و پرسید: «حالا چه؟»
آغاز یک جنگ جهانی
در ۳ سپتامبر [۱۱ شهریور ۱۳۱۸]، بریتانیا و فرانسه به آلمان اعلان جنگ کردند. کمتر از ۲۰ سال پس از «جنگی که قرار بود به همه جنگها پایان دهد»، بار دیگر صدای توپها در سراسر اروپا طنینانداز شد؛ قارهای که هنوز زخمهای عمیق جنگ جهانی اول را بر تن داشت. با وجود اعلان جنگ، کار چندانی برای متوقف کردن پیشروی سریع آلمان انجام نشد؛ پیشرویای که تا ۸ سپتامبر [۱۶ شهریور ۱۳۱۸] به حومه ورشو رسیده بود. بریتانیا برای آغاز یک عملیات نظامی گسترده آماده نبود و تلاشهای فرانسه در مرز شرقی خود با آلمان نیز نصفهنیمه بود.
زمانی که اتحاد جماهیر شوروی در ۱۷ سپتامبر [۲۵ شهریور ۱۳۱۸] از شرق به لهستان حمله کرد، این کشور در میان گیرهای فشرده گرفتار شد که تا ۵۰ سال بعد، یعنی تا فروپاشی کمونیسم، ادامه یافت. تا پایان سپتامبر، رهبران دولت و ارتش لهستان از کشور گریخته بودند و نازیها و شوروی کشور را میان خود تقسیم کردند. یک ماه پس از اعلام «ضدحمله» به مردم آلمان، هیتلر در ۳۰ سپتامبر ۱۹۳۹ [۷ مهر ۱۳۱۸] اعلام پیروزی کرد.
اکنون پرچمهای صلیب شکسته بر ساختمانهای عمومی برافراشته شده بود. مخالفان و یهودیان دستگیر و به اردوگاههای کار اجباری فرستاده شدند. دهها هزار لهستانی در جریان تهاجم کشته شدند؛ نخستین قربانیان از میان حدود ۵۰ میلیون مرد، زن و کودکی که در جنگ جهانی دوم جان خود را از دست دادند. این تنها آغاز رنج مردم لهستان بود؛ مردمی که قربانی برخی از هولناکترین فجایع در جنگی سهمگین شدند. در طول جنگ جهانی دوم، شش میلیون لهستانی — که نیمی از آنها یهودی بودند — به دست نازیها و شوروی جان باختند. حتی پس از آنکه ارتش سرخ در سال ۱۹۴۵ نیروهای نازی را شکست داد، خشونتها پایان نیافت؛ زیرا لهستان تا سال ۱۹۸۹ زیر یوغ یک حکومت کمونیستی تمامیتخواه باقی ماند.
منبع: www.history.com
۲۵۹




نظر شما