گروه اندیشه: سیدصادق حقیقت در یادداشتی که در شماره ۲۱ سیاستنامه نوشته، با نقد ساختاری آرای سید جواد طباطبایی، پروژه او را به دلیل فقدان ادله منقح، شایسته عنوان «ایده» میداند نه «نظریه». نویسنده ضمن آشکارسازی تناقض میان بدبینی او در «نظریه زوال» و خوشبینیاش به جایگزین ایرانشهری، مرزبندی وی با آرامش دوستدار را تشریح کرده و در نهایت با رد امکان وجود «فقه سیاسی»، سیاست را علمی مستقل از فقه قلمداد میکند. خلاصه این یادداشت را در ادامه می خوانید:
****
در بحث طباطبایی، مدعا و دلایل به شکل مشخص مطرح نشده اند؛ و به همین دلیل، شاید اصطلاح «ایده ایرانشهری» سزاوارتر از «نظریه ایرانشهری» باشد. طباطبایی که کار خود را شبیه الگ گرابار می داند، از کوشش وی با عنوان «فرضیه» یاد می کند. شاید به همین دلیل باشد که وی از «اندیشه سیاسی ایرانشهری» سخن می گوید، نه «نظریه ایرانشهری». «شاهی آرمانی مبتنی بر فره ایزدی» نیاز به ایضاح بیشتر دارد، و اینکه بگوییم عمده نوشته هایی که نشان دهنده تداوم ایران است، به نوعی با آیین های کشورداری ارتباط دارد، (به عنوان دلیلی) کفایت نمی کند. نوشته های ایشان ملغمه ای است از مدعاها و نقد دیگران (به شکل سلبی)، در حالی که مدعا به دلیل نیاز دارد، نه به نقد دیگر روشنفکران (از مشروطه گرفته تا زمان حال). به واقع، طباطبایی به دستیاری نیاز دارد که به فلسفه تحلیلی مسلط باشد و بتواند مفاهیم، مدعا و ادله وی را منقح کند. چه بسا یک مدعا درست باشد، ولی ادله و شواهد کافی نتوانیم برای آن ارائه کنیم.
طباطبایی از نسبت اندیشه ایرانشهری و نظریه زوال سخن نگفته، هر چند معلوم است که اولی به اوضاع یک بوم نظر دارد و دومی به وضع اندیشه. اگر از یک «ایران» سخن می گوییم، چگونه در نظریه زوال گفته شد که، برخلاف فوکو، بدبینانه از شرایط امتناع اندیشه سخن می گوید، و اینجا به شکل خوشبینانه درصدد ارائه بدیلی مناسب برای این مرزوبوم است؟ طباطبایی اصرار دارد بین نظریه خودش و نظریه آرامش دوستدار مرزبندی کند: «می گویم در شرایط امتناع، نه خود امتناع- یا چنانکه نویسنده درخشش های تیره گفته است، «امتناع تفکر در فرهنگ دینی»- زیرا تأکید بر صرف امتناع که موضعی است سیاسی و لاجرم، از سنخ همان «خدمت و خیانت»، بحث نظری نیست. این توصیف نیازی به استدلال و بحث نظری ندارد و دستکم در کشورهایی که تقدیر مردمان آنها را «دینخو» قرار داده، امری بدیهی است. بحث در «شرایط امتناع» ناظر بر تبیین منطق امتناع با توجه به مبانی نظری اندیشیدن است».
طباطبایی پروژه فیرحی را به سرنوشت نواندیشی دینی و اعتبار فقه سیاسی گره می زند: «تمایز علوم به تمایز موضوعات آن هاست و به دلیل همین تمایزِ موضوعات، فقه سیاست نیست و از اضافه یکی از آن ها به دیگری فقه مضاف- مانند آب مضاف- درمی آید، اما فقه سیاسی درنمی آید! اگر بتوان سیاستی از درون نظام فقه شیعی بیرون کشید، به فرض امکان، باید نخست دانست که سیاست چیست؛ به همان دلیل که فقیهانی مانند محمدباقر صدر گفته اند اقتصاد اسلامی وجود ندارد؛ زیرا اقتصاد علمی مستقل از فقه با موضوعی مستقل است، اما می توان احکامی را از فقه استخراج کرد که در اصلاح نظام اقتصادی به کار آید، فقه سیاسی هم نمی تواند وجود داشته باشد و این منوط به وجود علم سیاست مستقل از فقه است. نیازی به گفتن نیست که فقیه تنها با تکیه بر فقه و اصول خود نمی تواند بداند سیاست چیست. این دو علم، دو موضوع متمایز دارند و توضیح سرشت موضوع یکی با تکیه بر اسلوب دیگری ممکن نیست. همچنانکه نظر اقتصادی اسلام منوط به وجود علم اقتصاد مستقل است، یعنی اقتصاد اسلامی وجود ندارد، و آنگاه مسئولان اقتصادی می توانند با نظری به احکام اسلامی، در عمل، برخی تعدیل ها را در تعادل های اقتصادی وارد کنند، باید علم سیاست مستقل از فقه هم وجود داشته باشد تا مسئولان سیاسی برخی احکام اسلامی را در عمل سیاسی خود وارد کنند».
متن کامل این یادداشت را میتوانید در شماره ۲۱ سیاستنامه مطالعه کنید.
۲۱۶۲۱۶


نظر شما